
HAdi
۱
تاریخچهای که لیبرالها برای پیشینه مکتب فکریشان روایت میکنند حکایت از جنبشی دارد در جهت رهایی از شکلهای متوالی قدرت خودکامه و امتیازهای عهد بوقی. دستیازیدنی است قهرمانانه که در آن حاملان مشعل آزادی به هیئت افرادی بزرگوار ظاهر میشوند با نیت ایجاد جامعهای آزاد که در آن قدرت در دست یک فرد یا گروه نباشد و برای افراد مجال کافی و وافی شکلدادن به زندگیشان بر حسب وجدان و ارجحیتهای خویش فراهم کند.
HAdi
۱
ما این حقایق را بدیهی فرض میکنیم که تمام انسانها مساوی خلق شدهاند، که خالق در وجود آنها حقوقی لاینفک به ودیعه نهاده، و از جمله آن حقوق، حق زندگی، آزادی و نیکبختی است؛ که به جهت تأمین این حقوق در میان ابنای بشر دولتهایی تأسیس گشتهاند که اقتدار حَقّه آنها منبعث است از رضایت حکومتشوندگان؛ که هرگاه هر قِسم دولتی مخلّ این اهداف شود حق مردم است که آن را تغییر داده یا منحل کنند و به جای آن دولتی جدید نصب نمایند که مبانی آن بر چنین اصولی باشد و اقتدار آن به این طریق حاصل شده باشد که محتملترین طریقِ نیل به امنیت و نیکبختی است.
HAdi
۱
''ذهن من کلیسای من است."
HAdi
۱
تصویر صحیح طرز حکومت این بود که اقتدار به جای آنکه، حسب نظر بِرک، از بالا به پایین و از نخبگانی ورای جوابگویی به سوی رعایا جریان داشته باشد، از بیرون و از سوی تصمیمات دموکراتیک شهروندانی خردگرا، مسئول و اساسآ قادر به حکومت کردن بر خویش به مرکز جریان یابد.
HAdi
۱
جامعه لیبرال نمیتواند تساویخواه باشد، چرا که اصل آزادی شامل آزادی پیشرفت یا عقبافتادگی هم میشود، و لیبرالها نمیتوانند موافق باشند بهخاطر منافع فردِ کندرو فردِ تندرو محدود گردد.
HAdi
۱
بهگفته لاک، حکومت نقش ''داور" ی را بازی میکند که حافظ چهارچوب بیطرفانهای از نظم و قانون است تا افراد بتوانند درون آن چهارچوب با طیب خاطر علایق شخصیشان را دنبال کنند. جان کلام بحث این است که حکومتِ مشروع ریشه در رضایت کسانی دارد که تحت اقتدار آنند.
HAdi
۱
تنها راهی که هر شخص میتواند خویشتن را از آزادی طبیعی خویش محروم و پایبند دولت مدنی کند از طریق توافق با دیگر انسانها برای اتحاد در یک اجتماع است به جهت زندگی راحت، امن و آسوده در بین دیگران و اطمینان خاطر در تمتع از اموال خویش و امنیت بیشتر در مقابل آنانی که متعلق به آن جامعه نیستند.
HAdi
۱
سوسیالیستها با جان دان موافقند که هیچ انسانی جزیرهای محدود به خویش نیست؛ هر انسان پارهای از قاره و بخشی از سرزمین اصلی است؛
...
مرگ هر انسانی میکاهدم از آن رو که تنیده در بشریتم؛
پس هرگز کس مفرست تا دریابد ناقوس برای که به صدا درمیآید؛ برای تو به صدا درمیآید.
HAdi
۱
دیوید مکلِلان، ''وقتی آدم استطاعت پرداخت صورتحساب را نداشته باشد چه سود از حق دسترسی به کبابخانه رستوران هتل ریتس؟"
HAdi
۰
انسانها در ''وضعیتی کاملا آزاد به دنیا میآیند تا حاکم بر اعمال خویش و به هر طریق صلاح بدانند اختیاردار اموال خویش و نفْس خویش باشند."
HAdi
۰
مردم فقیر نمیتوانند کاملا آزاد باشند.
HAdi
۰
سرمایهداری اگر هم نظامی دلخواه نباشد شاید کمتر از همه نظامها بد است!
HAdi
۰
اول، نظریه به کجراههافتادن که میگوید سیاستهایی که هدفی معین یا منظوری خاص دارند نتایجی به دست میدهند مغایر آنچه منظور بوده است؛ یک نمونه از این نوع بحث، استدلال مخالفان انقلاب فرانسه است که میگویند تلاش برای آزادی به استبداد خواهد رسید. دوم، نظریه بیهودگی که میگوید امکان ندارد بتوان جامعه را از این رو به آن رو کرد، مثل این ادعا که هر اندازه هم طرحهای نو در جامعه دراندازیم نابرابری در ثروت و قدرت از میان نخواهد رفت. سوم،
HAdi
۰
مردم در دریایی بیکرانه و بیته مشغول دریانوردیاند؛ نه بندرگاهی برای مأوا گزیدن هست و نه کف دریایی برای لنگر انداختن؛ نه مبدأیی وجود دارد و نه مقصدی؛ اقدام مورد نظر، شناورماندن و حفظ سکان کشتی است؛ دریا هم دوست است و هم دشمن؛ و دریاسالاری مشتمل بر استفاده از منابع راه و رسمِ سنتی به منظور تبدیلکردنِ هر موقعیتِ خصمانهای به یک موقعیتِ دوستانه است.
HAdi
۰
آیا میتوان نسل کنونی را فدای شهروندان جامعه سوسیالیستی آینده کرد؟
م.
۰
ایدئولوژی مارکسیستی، در اجرای روسی آن، دستکم در یک مورد بسیار مهم و شاخص بر سر دوراهی صدور انقلاب یا تنگنای خردکننده سوسیالیسم در یک کشور و ایجاد امپراتوری پرخرج، کمبازده و نسبتآ فقیری مجهز به زرّادخانه هستهای گرفتار ماند؛ ایدئولوژی لیبرالی آزادی عمل اقتصادی رفاه و وفور به همراه داشت اما با راه انداختنِ مسابقه ثروتمندشدن از هر راه قابل تصوری، ناکامیهای عمیق و تراژیک به بار آورد و برخی جوامع غربی را در مسیری انداخت که هزینه انسانی و اجتماعی آن سنگینتر میشود و سایه تردید بر ایدئولوژی لیبرال بهعنوان بدیلی برای همه جوامع را پررنگتر میکند.
HAdi
۰
ناسیونالیسم دکترینی است اروپایی که اوایل قرن نوزدهم در اروپا اختراع شد.... این دکترین میگوید بشریت به طور طبیعی به ملتهایی تقسیم شده، ملتها با برخی مشخصات قابل تعیین شناخته میشوند و حاکمیت ملت بر خویش تنها نوع مشروع حکومت است.
م.
۰
ایدئولوژی نیز از مقولاتی است که افراد معمولا وجودِ آن را در نظرات دیگران تشخیص میدهند، در همان حال که فکر و عقیده خویش را مبتنی بر اصولی بدیهی فرض میکنند عاری از شائبه ایدئولوژی: آنچه من میگویم واقعیتهای مسلّمی است که همه میدانند و خودتان میتوانید به چشم ببینید؛ آنچه شما میگویید یک مشت ایدئولوژی است که چشم بر واقعیتها میبندد.
م.
۰
ایدئولوژی مارکسیستی، در اجرای روسی آن، دستکم در یک مورد بسیار مهم و شاخص بر سر دوراهی صدور انقلاب یا تنگنای خردکننده سوسیالیسم در یک کشور و ایجاد امپراتوری پرخرج، کمبازده و نسبتآ فقیری مجهز به زرّادخانه هستهای گرفتار ماند؛ ایدئولوژی لیبرالی آزادی عمل اقتصادی رفاه و وفور به همراه داشت اما با راه انداختنِ مسابقه ثروتمندشدن از هر راه قابل تصوری، ناکامیهای عمیق و تراژیک به بار آورد و برخی جوامع غربی را در مسیری انداخت که هزینه انسانی و اجتماعی آن سنگینتر میشود و سایه تردید بر ایدئولوژی لیبرال بهعنوان بدیلی برای همه جوامع را پررنگتر میکند.
م.
۰
در حفّاری ایده ایدئولوژی به نخستین لایهای که برمیخوریم این است که همه ایدئولوژیها، با هر صبغهای، دربردارنده روایتیاند از واقعیت سیاسی و اجتماعی و اینکه آن واقعیت را چگونه میتوان بهتر کرد. سپس، از سوی دیگر، ایدئولوژیها یاریمان میدهند از دنیای اجتماعی پیچیدهای که در آن زندگی میکنیم سر درآوریم. این کار را از راه فراهمکردن توضیحی از جامعه، همانند نقشهای فکری، انجام میدهند که به کمک آن میتوانیم مکان خویش را در محیط پیرامونمان بیابیم.