«مثل اینکه دخترها از گذشته مستقلترند؟»
خانم نجم دستی به موهای دودی اطراف گوش کشید و آفتاب از نگین پر قیراط سوزنهایی نورانی ساخت:
«تا منظورت از استقلال چی باشد، من که آنها را سرگشتهتر میبینم، زمان ما تمام هم و غم دختران گشتن پی شوهر نبود، دست کم گاهی گلدوزی هم میکردیم، کتابی هم میخواندیم و بیدلهره مینشستیم تا آدم مناسبی پیدا شود.»