این به هیچکدام از موسیقیهایی که قبلاً شنیده بود شباهتی نداشت، بیشتر مثل جیغ کشیدن بود. مارکوس بهشدت جاخورد و بعد هم نگاهی به مادرش کرد و سعی کرد با گرد کردن چشمانش، چنین وانمود کند که از صداها نترسیده و فقط تعجب کرده است.
مادرش اصلاً چیزی نشنیده بود.
کاربر ۱۱۹۶۴۳۸۰
۲
«چون آدما میتونن واقعاً موجودات وحشتناکی باشن. اونا برای کاراشون احتیاجی به دلیل ندارن.»