جملات زیبای کتاب مغازه خودکشی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مغازه خودکشی

بریده‌هایی از کتاب مغازه خودکشی

نویسنده:ژان تولی
امتیاز
۳.۲از ۴۱ رأی
۳٫۲
(۴۱)
تو مدرسه ازش پرسیدن کیا خودکُشی می‌کنن، اون هم جواب داده بود آدم‌های شاکی.
Yutab
«خب، حالا چی می‌خواستی؟» «یه طناب که خودمو باهاش دار بزنم.»
Yutab
انگار همه چیز از هم پاشیده، حتی عشق و زیبایی هم آمادهٔ فراموشی ابدی بودن
Yutab
رها کردن همه چیز خیلی طول می‌کشه.
Yutab
لوکریس توواچ با صورت زیبا و جدی‌ش تازه اومده بود تو اتاق پیش شوهرش که زنگ اضطراری به صدا دراومد. «خب، ما شب‌ها هم باید پست بدیم...» میشیما آه می‌کشه. «من می‌رم.» غُرغُرکنان در تاریکی می‌ره طبقهٔ پایین. «لعنتی، هیچ جا رو نمی‌بینم. اگه یه قدم اشتباه بردارم، گردنم شکسته!» آلن از بالای پله‌ها پیشنهاد می‌ده: «بابا، چرا به جای گله از تاریکی چراغ رو روشن نمی‌کنی؟»
کاربر ۱۰۱۸۲۶۱۹
«همکارهام فکر می‌کنن احمقم.» «برای این‌که اعتمادبه‌نفس ندارین. همین باعث می‌شه بی‌دست‌وپا به نظر برسید، باعث می‌شه ندونین کِی چی بگین. ولی اگه کم‌کم بتونین با انعکاس تصویرتون در این ماسک آشتی کنین و یاد بگیرین دوستش داشته باشین... به شخص مقابلتون نگاه کنین. به این دختر نگاه کنین. ازش خجالت نکشین. اگه تو خیابون ببینیدش، می‌خواین بکشیدش؟ چی کار کرده که ان‌قدر ازش متنفرین؟ گناهش چیه؟ چرا دوست داشته نمی‌شه؟ اگر خودتون این زن رو دوست داشته باشین، شاید بقیه هم ازش پیروی کنن!»
Narges 🌱
«زندگی همینیه که هست. ارزشش همینه! با تمام محدودیت‌هاش بهترین رو انجام می‌ده. نباید چیز زیادی از زندگی بخوایم. نباید سرکوبش کنیم! بهتره به نیمهٔ پر لیوان نگاه کنیم.
Narges 🌱

حجم

۱۰۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

حجم

۱۰۵٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان