جملات زیبای کتاب شازده کوچولو | طاقچه
تصویر جلد کتاب شازده کوچولو

کتاب شازده کوچولو

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲۰۰۲ رأی)
S
۵۲۰
سرچشمه‌ی همه‌ی سوءتفاهم‌ها زیرِ زبان است.
Arghavan
۳۹۳
خودت را محاکمه کن. این کار مشکل‌تر هم هست. محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل‌تر است. اگر توانستی در موردِ خودت قضاوت درستی بکنی معلوم می‌شود یک فرزانه‌ی تمام عیاری.
a.m
۳۲۳
خب دیگر، دوستت دارم. این‌که تو روحت هم از این موضوع خبردار نشد تقصیر من است.
Arghavan
۲۹۶
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
نگار
۲۸۳
فراموش کردنِ یک دوست خیلی غم‌انگیز است
agape
۲۵۰
شازده کوچولو با ادب پرسید: ــ آدم‌ها کجاند؟ گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود. این بود که گفت: ــ آدم‌ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان. منتها خدا می‌داند کجا می‌شود پیداشان کرد. باد این ور و آن ور می‌بردشان؛ نه این‌که ریشه ندارند؟ این بی‌ریشه‌گی حسابی اسباب دردسرشان شده.
shabnam
۲۳۱
چیزی که کویر را زیبا می‌کند این است که یک جایی یک چاه قایم کرده...
باران
۱۸۷
محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل‌تر است. اگر توانستی در موردِ خودت قضاوت درستی بکنی معلوم می‌شود یک فرزانه‌ی تمام عیاری.
S
۱۶۵
بزرگ‌ترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی‌توانند از چیزی سر درآرند. برای بچه‌ها هم خسته‌کننده است که همین‌جور مدام هر چیزی را به آن‌ها توضیح بدهند.
A
۱۲۰
خُب پس خودت را محاکمه کن. این کار مشکل‌تر هم هست. محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل‌تر است. اگر توانستی در موردِ خودت قضاوت درستی بکنی معلوم می‌شود یک فرزانه‌ی تمام عیاری.
Parastoo
۱۰۸
خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مُرد.
مرضیه دانایی
۸۸
شازده کوچولو در آمد که: ــ آدم‌ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خرده احساس تنهایی می‌کند. مار گفت: ــ پیش آدم‌ها هم احساس تنهایی می‌کنی.
حانیه نصرالهی
۸۴
شازده کوچولو دوباره درآمد که: ــ خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مُرد. گفت‌وگو ندارد که گل مرا هم فلان رهگذرِ گلی می‌بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه تایی که می‌بایست پروانه بشوند) ، چون فقط اوست که پای گله گزاری‌ها با خودنمایی‌ها و حتا گاهی پی بُغ کردن و هیچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون که او گل من است.
ــسیّدحجّتـــ
۷۶
آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.
jaVad
۷۱
میخواره با لحن غمزده‌یی جواب داد: ــ مِی می‌زنم. شازده کوچولو پرسید: ــ مِی می‌زنی که چی؟ میخواره جواب داد: ــ که فراموش کنم. شازده کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می‌سوخت پرسید: ــ که چی را فراموش کنی؟ میخواره همان طور که سرش را می‌انداخت پایین گفت: ــ سرشکسته‌گیم را. شازده کوچولو که دلش می‌خواست دردی از او دوا کند پرسید: ــ سرشکستگی از چی؟ میخواره جواب داد: ــ سرشکستگیِ میخواره بودنم را.
mahora
۶۹
او هیچ وقت یک گل را بو نکرده، هیچ وقت یک ستاره را تماشا نکرده، هیچ وقت کسی را دوست نداشته، هیچ وقت جز جمع زدن عددها کاری نکرده. او هم مثل تو صبح تا شب کارش همین است که بگوید: «من یک آدم مُهمّم! من یک آدم مُهمّم!» این را بگوید و از غرور به خودش باد کند. اما خیال کرده: او آدم نیست، یک قارچ است!
Sahba
۶۵
ــ دست دست نکن دیگر! این کارت خلق آدم را تنگ می‌کند. حالا که تصمیم گرفته‌ای بروی برو دیگر! و این را گفت، چون که نمی‌خواست شازده کوچولو گریه‌اش را ببیند. گلی بود تا این حد خود پسند...
" رابو "
۶۳
پادشاه گفت: ــ هوم! هوم! فکر می‌کنیم یک جایی تو اخترک ما یک موش پیر هست. صدایش را شب‌ها می‌شنویم. می‌توانی او را به محاکمه بکشی و گاه گاهی هم به اعدام محکومش کنی.
ویرا
۵۰
اگر به آدم‌بزرگ‌ها بگویید یک خانه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلوِ پنجره‌اش غرقِ شمعدانی و بامش پُر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتمآ به‌شان گفت یک خانه‌ی صد میلیونی دیدم تا صداشان بلند بشود که: ــ وای چه قشنگ!
!mim
۴۹
چه دیار اسرارآمیزی است دیارِ اشک!
SAJEDEH
۴۸
این‌جوری‌اند دیگر. نباید ازشان دلخور شد. بچه‌ها باید نسبت به آدم‌بزرگ‌ها گذشت داشته باشند.
مهدی
۴۶
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
Arghavan
۴۳
. باید از هر کسی چیزی را توقع داشت که ازش ساخته باشد. قدرت باید پیش از هر چیز به عقل متکی باشد.
ــسیّدحجّتـــ
۴۳
دست آخر شازده کوچولو در آمد که: ــ آدم‌ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خرده احساس تنهایی می‌کند. مار گفت: ــ پیش آدم‌ها هم احساس تنهایی می‌کنی.
ka'mya'b
۴۲
آدم‌ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان‌ها می‌خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست...
ویرا
۴۲
ــ یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم! و کمی بعد گفتی: ــ خودت که می‌دانی... وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشد از تماشای غروب چه لذتی می‌برد. ــ پس خدا می‌داند آن روزِ چهل و سه غروبه چه قدر دلت گرفته بود.
ویرا
۴۱
سوزنبان گفت: ــ آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.
mahora
۳۴
بهترین دوست من تو همه‌ی دنیا است.
A
۳۲
اهلی کردن یعنی چی؟ روباه گفت: ــ چیزی است که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است. ــ ایجاد علاقه کردن؟ روباه گفت: ــ معلوم است. تو الآن واسه من یک پسربچه‌ای مثل صدهزار پسر بچه‌ی دیگر. نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من. من هم برای تو یک روباه هستم مثل صدهزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردن هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می‌کنیم. تو برای من میان عالم موجود یگانه‌یی می‌شوی من برای تو.
ابوذر
۳۲
ــ پس خارها فایده‌شان چیست؟ شازده کوچولو وقتی سوآلی را می‌کشید وسط دیگر به این مفتی‌ها دست برنمی‌داشت. مهره پاک کلافه‌ام کرده بود. همین جور سرسری پراندم که: ــ خارها به درد هیچ کوفتی نمی‌خورند. آن‌ها فقط نشانه‌ی بدجنسی گل‌ها هستند. ــ دِ! و پس از لحظه‌یی سکوت با یک جور کینه درآمد که: ــ حرفت را باور نمی‌کنم! گل‌ها ضعیفند. بی‌شیله پیله‌اند: سعی می‌کنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال می‌کنند با آن خارها چیزِ ترسناک وحشت‌آوری می‌شوند...