«یاد تو افتادم، «توبه» رفت از یادم
جان خستهام را، به دست تو دادم
با چشمان بسته، به پایت افتادم
دور از عشقت حالا، در دستان بادم
چه آسان شکستم، آن عهدی که بستم
محکمتر گرفتم، دستت را در دستم
گفتم درد من را درمان کن که خستم
دردم را ندیدی، من توبه شکستم!
من توبه شکستم!
لعنت به آن لحظه که چشمم به چشم تو دوختم
نفرین به آتش عشقی که من در آن سوختم!
سوختم، سوختم...! »