بر و بازوی شیر و خورشید روی
دل پهلوان، دست شمشیرجوی
سپیدش مژه دیدگان قیرگون
چو بسّد لب و رخ به کردار خون
جز از موی بر وی نکوهش نبود
بدی دیگری را پژوهش نبود
سام به دیدن فرزند بسیار شادمان گشت و از او دلجویی کرد و با وی پیمان بست که هر آرزویی داشته باشد، آن را برآورده سازد. پس تنش را به جامهٔ خسروانی و قبای