شکست یوزپلنگی، که رام و آینه خو بود و از فراز دهانی، سقوط کرد عقابی/ دلیر ماندی و نان را، به خون زدی که نمیری/ به هرزه پا ندواندی/ از این دوندگی آخر چه میرسد به جماعت/ جز آخوری و طنابی/ شناس عالمی اما، شناسنامه نداری/ و دائمُ الغمی اما، خودت ادامه نداری...
RayHan Bolandnazar