جملات زیبای کتاب نجواگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب نجواگر
off
٪۷۰

کتاب نجواگر

رمان

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۵۹ رأی)
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
shayestehbanoo
۱۹۸
‫وحشتناک‌ترین کابوس هر پدر و مادری دزدیده شدن فرزندشان توسط فردی غریبه است. اما از لحاظ آماری، این اتفاقی به‌شدت نادر است. در واقع، بچه‌ها بیشتر از جانب اعضای خانوادهٔ خودشان و پشت درهای بسته مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. دنیای بیرون ممکن است ترسناک و تهدیدآمیز به نظر برسد، اما حقیقت این است که بیشترِ غریبه‌ها آدم‌های معقولی‌اند و خانه می‌تواند از هر جای دیگری خطرناک‌تر باشد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱۳۳
شیطان برای آدم بیکارْ کار درست می‌کند. فکرهای بد برای ذهن‌های خالی است.
میس سین
۹۲
اگر بگذاری احساس گناه کنترلت را به دست بگیرد، این احساس لعنتی هرگز رهایت نخواهد کرد.
Farhadmarch
۸۳
«اما خیلی از آدم‌ها عوضی‌ان، نه؟ و هر کسی که می‌خواد خودش رو دوستت نشون بده واقعاً دوستت نیست.»
fatiw rad
۸۰
«دوستت دارم، جیک.» «حتی وقتی دعوا می‌کنیم؟» «معلومه... مخصوصاً، وقتی دعوا می‌کنیم. اون موقع، ارزش دوست داشتنمون بیشتره.»
SARA
۶۳
همیشه، همون جایی تموم می‌شه که شروع شده.
shayestehbanoo
۵۸
این کاری بود که موجودات می‌کردند. حتی در سخت‌ترین شرایط، به زندگی ادامه می‌دادند.
AS4438
۳۸
فکرهای بد برای ذهن‌های خالی است.
Reihan:)
۳۲
در واقع، کار هر دانش‌آموزی در مدرسه هم همین بود، کاری را که گفتند انجام دهی و جاهای خالی را پر کنی و با زیادی فکر کردن و زیاد سؤال کردن دردسر درست نکنی.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۳۱
بچگی دوران خوشی است یا بهتر است بگوییم باید دوران خوشی باشد
نــے‌آیش🐋
۲۷
کاش اینجا بودی. به هزار و یه دلیل، اما الان، فقط به این خاطر که تنهایی از پسش برنمی‌آم.
Negin
۲۲
همیشه می‌گفت معذرت‌خواهی و توضیح دادن بیشتر برای خود آدم‌هاست تا دیگران
AS4438
۱۸
اگر کنار شمشیر زندگی کنی، با شمشیر هم خواهی مرد.
غَزال_ک
۱۷
در جنگ، شما باید از هر سلاحی که دم دستتان هست استفاده کنید تا نبردی را پیروز شوید، و بعد، زمان آن می‌رسد که تجدید قوا کنید وآمادهٔ نبرد بعدی شوید
Farhadmarch
۱۷
شیطان برای آدم بیکارْ کار درست می‌کند. فکرهای بد برای ذهن‌های خالی است. برای همین، خودش و ذهنش را مشغول نگه می‌داشت.
hany
۱۶
شجاعتْ نترسیدن نیست، این را پیت به‌خوبی می‌دانست. ترس لازمهٔ شجاعت است.
Shaghayegh
۱۵
آسون نیست، اما باید با یه عذرخواهی شروع کنم. چون در طول تمام این سال‌ها، بهت گفتم چیزی به نام هیولا وجود خارجی نداره. متأسفم که دروغ گفتم.
بیتا
۱۱
فاصله کمکش کرده بود تا همه چیز را درک کند. دیدن چیزها از راه دور، همیشه، فهمیدن اصل ماجرا را راحت‌تر می‌کرد.
نگآرا
۱۱
«دوستت دارم، جیک.» «حتی وقتی دعوا می‌کنیم؟» «معلومه... مخصوصاً، وقتی دعوا می‌کنیم. اون موقع، ارزش دوست داشتنمون بیشتره.»
maha
۱۱
وقتی قرار است با چیز وحشتناکی روبه‌رو شوی، بهتر است هرچه زودتر اتفاق بیفتد. هر چقدر هم که وحشتناک باشد، بالاخره، باید پیش بیاید و زودتر مواجه شدن با آن این حسن را دارد که مدام در ذهنت تصورش نمی‌کنی.
Hajar
۹
احساس گناه حس به‌دردنخور و بیخودی است. اگر بگذاری احساس گناه کنترلت را به دست بگیرد، این احساس لعنتی هرگز رهایت نخواهد کرد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۷
همین‌طور که از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفتیم، نمی‌توانستم حس تنها نبودنمان را دور کنم... حس اینکه کس دیگری هم اینجاست، مخفی شده و اگر به‌موقع و در لحظهٔ مناسب برگردم، می‌توانم مچش را در ورودی هر اتاق بگیرم.
zhrayzdi
۷
خوبی خوابیدن همین بود. انگار چیزها را پاک می‌کرد. دعواها، نگرانی‌ها و همه چیز را می‌شست. ممکن است دربارهٔ چیزی وحشت‌زده و ناراحت باشی و فکر کنی خوابیدن غیرممکن است، اما بالاخره، خوابت می‌برد و وقتی صبح بیدار می‌شوی آن احساس برای مدتی از بین رفته است، درست مثل توفانی که میانه‌های شب می‌آید و می‌گذرد. یا شاید هم مثل بیهوش شدن قبل از عمل بزرگی در بیمارستان باشد... که گاهی اوقات، پیش می‌آمد. بابایی این را به او گفته بود. دکترها تو را بیهوش می‌کنند و تو دیگر اتفاقات و بلاهای وحشتناکی را که سرت می‌آید نمی‌بینی و وقتی به هوش می‌آیی و بیدار می‌شوی، حالت بهتر شده.
lonelyhera
۶
وقتی قرار است با چیز وحشتناکی روبه‌رو شوی، بهتر است هرچه زودتر اتفاق بیفتد. هر چقدر هم که وحشتناک باشد، بالاخره، باید پیش بیاید و زودتر مواجه شدن با آن این حسن را دارد که مدام در ذهنت تصورش نمی‌کنی.
Farhadmarch
۶
معتقد بود خشم انگیزهٔ خوبی است و زمان‌هایی پیش می‌آمدند که شما به چیزی برای ادامه دادن احتیاج داشتید و خشم می‌توانست آن چیز باشد.
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۵
اگر کنار شمشیر زندگی کنی، با شمشیر هم خواهی مرد.
Negin
۵
حقیقتِ هر چیزی همان‌قدری که می‌تواند در حقایق موجود دربارهٔ آن باشد، می‌تواند در حس و احساسی که برمی‌انگیزاند هم باشد.
Farhadmarch
۵
این کاری بود که موجودات می‌کردند. حتی در سخت‌ترین شرایط، به زندگی ادامه می‌دادند.
کاربر ۳۴۲۹۰۶۸
۵
سن و تجربه به او فهمانده بود که پدرش مرد کوچکی بوده، ناامید از همه چیزش در زندگی، و پسرش تنها هدف دم‌دستی و ساده برای او به حساب می‌آمده تا دق و دلی‌اش را سر او خالی کند. اما خیلی دیر به این درک رسیده بود. وقتی به این درک رسید که این پیام به گوشت و استخوانش نفوذ کرده بود. عملاً، می‌دانست که بی‌ارزش و بی‌مصرف بودنش حقیقت ندارد. اما احساسش ساز مخالف می‌زد. مثل حقهٔ شعبده‌بازی که رازش را می‌دانی، اما هنوز برایت جادویی به نظر می‌رسد.
Nazanin
۵
گویی دنیا در خواب، رازهایش را فاش می‌کرد