جملات زیبای کتاب کودکی نیکیتا | طاقچه
تصویر جلد کتاب کودکی نیکیتا

بریده‌هایی از کتاب کودکی نیکیتا

انتشارات:نشر خزه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۳ رأی
۳٫۳
(۳)
سونیای خیاط نگاه ناخوشایند و گنگی داشت، انگار که سالیان سال است او را در گنجه‌ای گذاشته‌اند و تازه پیدایش کرده و گرد و خاکش را گرفته و به کار خیاطی گماشته‌اند.
Rahele Kia
دیگر نمی‌شد به اشعهٔ خیره‌کنندهٔ خورشید که از آسمان به زمین می‌پاشید، نگاه کرد. در آسمان آبی کپه‌های ابر عین توده‌های برف بودند که آنها را روی هم ریخته باشند. نسیم بهاری بوی علف تازه و آشیانهٔ پرندگان را با خود می‌آورد.
Rahele Kia
عقابی بر فراز استپ، بالای گندم‌زارهایی که جابه‌جا درو شده بود و بر فراز ساحل گل‌آلود رودخانه پرواز می‌کرد. هُدهُدها از سر شکوه و تنهایی دور و برِ دریاچهٔ شور ناله سر داده بودند. قلب نیکیتا از شادی در سینه‌اش تندتر تپید و با خود گفت: «بتاز، بتاز، بتاز! بوز، بوز، بوز، باد!... پرواز کن، پرواز کن عقاب!... بنالید هُدهُدها! من از همه شادترم! باد و من، من و باد....»
Rahele Kia
نیکیتا و ویکتور لباس پوشیدند و به اتاق غذاخوری رفتند. بوی نان داغ و کلوچه به مشام می‌رسید و چنان بخاری از سماور پاکیزه و براق بلند می‌شد و پیچ‌واپیچ می‌خورد و به طرف سقف می‌رفت که همهٔ پنجره‌ها خیس عرق شده بود.
Rahele Kia
در سمت راست، در دل تاریکی غلیظ، دشت یخ‌زدهٔ سراپاسفیدی گسترده بود. سایه‌ای با سری بزرگ و پاهای دراز، کنار نیکیتا حرکت می‌کرد. نیکیتا احساس کرد که انگار در خواب از میان سرزمینی سحرآمیز می‌گذرد. تنها سرزمینی جادویی می‌تواند این همه غریب و در عین حال این همه شاد باشد.
Rahele Kia
آن روزها در خانه کار زیاد بود. همین که اولین روشنایی ارغوانی سحر روی پنجره‌های آبی تیره می‌افتاد و بالای اتاق‌ها را کمی روشن می‌کرد، همه از خواب بیدار می‌شدند.
Rahele Kia
آن شب سرانجام باران بارید، باران مفصلی که آن‌قدر بر پنجره و بام آهنی خانه ضرب گرفت تا نیکیتا بیدار شد و در رختخواب نشست و لبخندی زد.
Rahele Kia

حجم

۱۴۲٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۱۴۲٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان