
کتاب سفر بیستم
داستان شیدایی علی بن مهزیار اهوازی
پدیدآورندگان:
نرجس شکوریانفردانتشارات:
عهد مانا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
فاءالفعل
۱۵
اشک چشمان علی همراه شد با لبهایی که با لبخند زمزمه میکرد:
- من پسر فاطمه را دوست دارم... خدا مرا ز غم عشق تو جدا نکند.... من و جدایی از عشق تو... خدا نکند!
raz
۱۳
- تو برای امامت چه کردی علی؟
مَهـجـور
۱۲
دل که عاشق شود بیشک معشوق صدایش زده است.
I'm 26
۱۲
یابن الحسن، متی ترانا و نراک... کجا شما را ببینم و شما من را ببینی؟
مَهـجـور
۱۱
دل حرم خداست و قلب المؤمن عَرش الرحمن... عرش الرحمن... عرش الرحمن... و امام ساکن عرش است... تنها ساکن عرش است و دل علی پر بود از ساکنان غریبه و...
مبین
۱۱
فهمیده بود امام باید از تو راضی باشد، تو را مطیع امر خدا ببیند، تا کار مردم را بر عهدهٔ تو بگذارد و رازگویی با تو داشته باشد.
فاءالفعل
۱۰
- من انقدر خوب زندگی کردهام که امام با دیدن من لبخند رضایت بزنند؟
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۷
همانا خدای عزّوجل خوش ندارد که مردم در انجام حاجت به همدیگر اصرار کنند، ولی آن را برای خودش دوست دارد. خدای عزوجل دوست دارد که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست طلب کرده شود
I'm 26
۷
من انقدر خوب زندگی کردهام که امام با دیدن من لبخند رضایت بزنند؟
raz
۴
که تو برای امام مثل عموعلی هستی که کار راه بیندازی و بار زمین مانده برداری؟
فاطمه
۳
بعضیها خیلی قشنگ جوانی میکنند، جوانیشان در پیشانی تاریخ میماند که هیچ، به پیری هم که میرسند تمام دنیا میشود عرصهٔ زندگی زیبایی که هیچکس مثل آنها مزهٔ دنیا را نمیفهمد.
مُترَصّد
۳
جُعِلتُ فداک... فدایت شوم
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۲
من آرزوی این جوانی پر لذت و این پیری لذتبخش را دارم؛ نه من، که از هرکسی بپرسی از جوانیات چه میخواهی؟ میگوید:
- لذت دنیا را!
- و از پیریات؟
- لذت دنیا را!
و هزار امیدی که میآید و نمیرود.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۲
این رفتنها و ندیدنها خستهاش نکرده بود و پاکترش کرده بود و دلنازکتر، علیبن ابراهیم هر بار که بازمیگشت کس والاتری شده بود و این را خودش هم میفهمید که دارد ادب و عقل را در آغوش اندیشه بار میآورد و سایهٔ امام برای او گستردهتر میشود و خودش محفوظتر در دنیا از هرچه آسیب است.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۲
ای پسر مهزیار، اگر نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگر استغفار میکنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند، نابود میشدند به جز خواص شیعه؛ همانهایی که گفتارشان با رفتارشان یکی است
مُترَصّد
۲
شاید اگر این داستان را سالها پیش خوانده بودم، مسیر زندگیام خیلی متفاوت از حالا بود. شاید شما هم بعد از خواندن این داستان خوشحال شوید که آن را شنیدید و متاسف شوید که دارید آن را دیر میخوانید.
مُترَصّد
۲
امامصادق (ع) اشک مینشاند بر چشمانش:
- امام در روزهای حج حاضر میشود، مردم را میبیند، مردم او را نمیبینند، امامی را که از دست دادهاند نمیبینند
مُترَصّد
۲
یابن الحسن، متی ترانا و نراک... کجا شما را ببینم و شما من را ببینی؟ کی شما را ببینم و شما من را مورد محبتت قرار دهی؟
مریم بازرگان
۲
نبودنت و ندیدنت برای من شک نمیآورد، اما دلتنگی امانم را بریده عزیز دلم!
مریم بازرگان
۲
دوست دارم مثل علی بنابراهیم بنمهزیار برایتان بنویسم؛
- جعلت فداک... فدایت شوم...
گوهر پاک به باید که شود قابل فیض
ور نه هر سنگ و گلی لوء لوء و مرجان نشود
ببخش که من هیچ نشدم برایتان آقا جان... و دعایم کنید تا برای آمدنتان قیام کنم!
حسین تیموریان
۲
زمزمهٔ این کلمات به او فهمانده بود که باید شب و روز و گرما و سرما را رها کند و برای امامش ساعت و ثانیهها را دریابد و او آیا این چنین بود؟ امام را اینطور خواسته و خواستههای امام را اینطور پیگیر بوده است؟
فاطمه
۱
نفسهای عمیقی که میکشید نه سبکش میکرد و نه آرامش! فقط کمک میکرد که زنده بماند و زنده بماند و زنده بماند!
فاطمه
۱
امام را داشت و از او غفلت میکرد جز گاهی در لحظهٔ احتیاجی. امام همهٔ زندگیاش نشده بود!
فاطمه
۱
و چه دردی میپیچید در قلبش که داشت دست خالی برمیگشت از دیدار امامی که امان بود برای همهٔ عالم و اما تنها بود، یارانش اندک بودند و طالبانش غافل.
فاطمه
۱
سخت است برای من آقای من که بلاها تو را احاطه کند و صدای تو به من نرسد تا یاریات کنم... سخت است برای من که از غیر شما پاسخی بشنوم...
فاطمه
۱
مردم همه خوب بودند، اما این خوبی اندک بود که کار همهٔ امامان را به سختی انداخت و به شهادت.
atena4r
۱
دل شکسته را خدا میخرد. دلش حتما هنوز نشکسته بود، یا شاید دلش پر بود از هر چه غیر او. نمیشود که یک دل باشد و صد دلبر.
علی همه اینها را میدانست و میفهمید که صد دلبر دارد دلش.
کاربر ۱۴۷۹۰۳۲
۱
- دلم بهانهٔ داشتن شما را میگیرد یابنالحسن!
ریحانه شفیعی
۱
- نه، لکن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوایان از مؤمنان سخت گرفته، آنان را سرگردان و بیچاره کردید، و رابطهٔ خویشاوندی را در بین خود بریدید (صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
آقاجان قبولی حج تنها به حضور شما در حج است... حضور شما! وگرنه، کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود.