جملات زیبای کتاب مشروطه ایرانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مشروطه ایرانیsubscriptionAvailable

کتاب مشروطه ایرانی

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ماشاءالله آجودانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علیرضا یونسی
۲
احتشام‌السلطنه رییس بافرهنگ و آزادی‌خواه مجلس ملی در خاطرات ارزنده‌اش به جان محمدعلی شاه دعا می‌کند که اگر او مجلس را به توپ نبسته بود و درنتیجه، قیام مردم را برای حفظ مشروطیت برنمی‌انگیخت، مشروطه‌خواهان با خودسری‌ها و مداخلات بی‌مورد و بی‌جایشان، مردم ما را علیه مشروطه بسیج می‌کردند و حاصل آن‌همه تلاش را به‌آسانی به باد می‌دادند. داوری او در چگونگی وضعیت آن دورهٔ بحرانی و بیان موانع پیش‌رفتِ دموکراسی در ایران از جهات مختلف درخور نقل و بررسی است.
علیرضا یونسی
۱
از آستین خشونت، جز خشونت سر بر نمی‌کشد. و خشونت هم در ابتدایی‌ترین شکلش محصول جهل است و ناآگاهی. وقتی کار کج‌فهمی و نادانی ــ به‌قول او ــ تا بدان جا بکشد که برداشت رهبران انجمن‌های مشروطه‌خواه از مفهوم «گارد ناسیونال» و معادل آن «قشون ملی» این باشد که «حتماً باید ملت در مقابل دولت دارای قشون و استعداد نظامی باشد» (۶) نتیجهٔ طبیعی چنین برداشتی هم، رفتاری است که می‌توانستند با احتشام‌السلطنه رییس آزادی‌خواه مجلس وقت داشته باشند و عرصه را از هر سو بر او تنگ کنند. (۷)
علیرضا یونسی
۰
عارف قزوینی هم چون عشقی چارهٔ کار را در آن می‌دید که از هر سویی جوی خون جاری شود: ایران فدای بلهوسی‌های خائنین گردیده یک قشونِ فداکارم آرزوست خونریزی آنچنانکه ز هر سوی جوی خون ریزد میان کوچه و بازارم آرزوست (۱۱) و این بیت هم از اوست: بدان که تا نشود زیر و رو، نریزد خون
علیرضا یونسی
۰
آن جا هیچ مناسبتی بین سلطنت‌های معتدله (مشروطه) با اوضاع ایران نمی‌بیند و این جا بعد از گذشت مدتی، ناگهان مدعی می‌شود که همهٔ اصول مشروطیت چنان با اسلام مطابق است که گویی دولت‌های غربی قانون اعظم مشروطیت را از اصول اسلام اخذ کرده‌اند. چنین تناقضی را در آثار و نوشته‌های بسیاری از روشنفکران این دوره به‌وضوح می‌توان نشان داد.
علیرضا یونسی
۰
در دید او حکومت کامل شرعی و عدالت حقیقی فقط با حضور امام‌زمان می‌تواند تحقق یابد. پس در غیبت امام، سخن از حکومت مشروعه گفتن نقض غرض است و مغایر با اسلام.
علیرضا یونسی
۰
باز شما آزادی اینکه دل خود را خوش کرده، نامه‌ای را به این نیکوئی می‌نگارید، دارید که براستی پدر سروش و روزنامه‌نگار را می‌سوزانید. من بیچاره هزار چیز در دل ناگفته دارم.