
Mostafa F
۲۱
«شاید بهتر باشه آدم غمگین باشه تا اینکه هیچ احساسی نداشته باشه.»
elham
۱۱
من واقعاً نفر اولِ زندگی کسی نبودم. خیلی راحت کسی جای مرا پُر میکرد...
شراره
۹
زنهای فوقالعاده زنهایی هستند که مردها وجودشان را نادیده میگیرند. در کارهای کشیشنشین کمک میکنند، چای درست میکنند، در کلیسا گلآرایی میکنند و با اعضای کسالتآور جماعت عبادتکنندگان، که خود کشیشها حوصلهشان را ندارند، همصحبت میشوند. در ادارهها، آنها بازهم چای و قهوه درست میکنند و کارهای خستهکنندهای مثل تهیهٔ نمایهٔ کتاب و نمونهخوانی و بایگانی را انجام میدهند. نیازهای جنسیشان را پنهان میکنند و معتقدند نباید اجازه داد چنین احساساتی خودشان را نشان بدهند. اما زنهایی که آشکارا جاذبهٔ جنسی دارند به نظر نمیرسد زنان فوقالعادهای باشند و اینطور زنها لازم نیست ازخودگذشتگی کنند و خودشان را با کارهایی مثل شستن ظرفها یا دوختن پرده به زحمت بیندازند
Mostafa F
۸
عشق چیز نسبتاً هولناکی است
Mostafa F
۸
اصلا میخوای با آزادی و استقلالت چیکار کنی، وقتی اینقدر دیر توی زندگی به دستشون بیاری؟
Mostafa F
۷
بسیار بهتر است که فراموشم کنی و لبخند بزنی
تا اینکه مرا به یاد داشته باشی و غمگین باشی...
شراره
۴
پرهیزکاری بسیار عالی است و همهٔ ما باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم، اما گاهی وقتها ممکن است کمی ملالآور باشد.
Nile
۳
به اعتراض گفتم: «ولی این چیزها موقع پیری دیگه به چه درد آدم میخوره، هان؟ اصلا میخوای با آزادی و استقلالت چیکار کنی، وقتی اینقدر دیر توی زندگی به دستشون بیاری؟»
Mostafa F
۲
رویهمرفته از برخورد سبکسرانهاش خوشم نیامد، اما هر کاری کردم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و از خودش خوشم نیاید.
Mostafa F
۱
قبول داشتم که بیشک کار بزرگمنشانهای است، اما مثل خیلی از کارهای بزرگمنشانه کمابیش دلسردکننده هم بود.
Nile
۱
راکی با بیقیدی گفت: «آدم به عاشقشدن که عادت میکنه میبینه که بیشتر و بیشتر عاشق میشه و معنای عاشقشدن واسهش کمتر و کمتر میشه.»
Mostafa F
۰
«البته من همیشه احساس میکنم که خانمها باید به آقایون فرصتی برای ازخودگذشتگی بدن؛ مردها ذاتاً بهاندازهٔ ما خانمها آدمهای بلندنظری نیستن.»
Mostafa F
۰
«حالا دیگه نمیتونم چیزی رو تغییر بدم. متأسفانه دیگه خیلی دیر شده.»
Mostafa F
۰
بعضی چیزها آنقدر هولناکاند که نمیتوان فاششان کرد و هولناکتر این است که ما، بهرغم آنکه این کار را عاقلانه نمیدانیم، سخت مشتاقیم که از آن چیزها سر دربیاوریم.
Nile
۰
«یادتون نمیآد پدرملری پارسال توی موعظههای یکشنبه صبحشون دربارهٔ پاپ توضیح دادن؟»
«اوه، یکشنبه صبح، هان؟» با حالت تمسخرآمیزی خندید. «این که کاری نداره، وایسی و دربارهٔ پاپ حرف بزنی. خیلی از ما هم میتونیم همچین کاری بکنیم. ولی کیه که بتونه شام یکشنبه رو بپزه؟»
ظاهراً نیازی نبود که به این سؤال پاسخ داده شود و انتظار پاسخی هم نمیرفت، هردو باهم خندیدیم، دو زن در تقابل با کلِ تبار مردان.