جملات زیبای کتاب ناامنی، نگاهی به یک سو از هزارتوی این شهر، پلی از جنس شیشه | طاقچه
تصویر جلد کتاب ناامنی، نگاهی به یک سو از هزارتوی این شهر، پلی از جنس شیشهsubscriptionAvailable

کتاب ناامنی، نگاهی به یک سو از هزارتوی این شهر، پلی از جنس شیشه

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سبحان بابائی | Sobhan Babaei
۰
یک ربعی بود که منتظر بودم. منتظر تاکسی. یه تاکسی از دور پیدا شد. تاکسی سفید با خط نارنجی. یک ربعی بود که منتظر وایستاده بودم. چند تا ماشین از کنارم رد شدند، بوق زدند، نگه داشتن، اما من سوار نشدم. من منتظر تاکسی بودم. ساعت هشت شب، ۲۴ خرداد، برای یه تاکسی دست تکون دادم، یه تاکسی سفید با خط نارنجی. من سوار تاکسی شدم، همون تاکسی سفید با خط نارنجی.