میتوان گفت که هیجانات، موجبات عمل را فراهم میآورند و در نظریهی آدلر، هیجانات همواره در خدمت هدفی هستند. هیجانات گوناگون ما (مانند غم،شادی، خشم و عشق)، ما را در جهتی به حرکت وامیدارند، که میتواند برای اجتناب از چیزی، یا در راستای هدفی باشد. برای مثال، کودکی که غمگین و بدخلق است، ممکن است به دنبال دلسوزی یا کمک از سوی کودک یا بزرگسالی دیگر باشد. فردی که احساس خوشی و عشق میکند، ممکن است صمیمیت یا عشق فرد دیگری را خواهان باشد. وقتی که خشمگین هستیم، اغلب فرد دیگری را مرعوب میکنیم و آنچه را که میخواهیم به دست میآوریم.
کاربر ۴۲۸۰۱۷۲
کودکان و بزرگسالان غالباً میدانند چه باید بکنند و از قواعد آگاهند و در عین حال، به شیوهای متفاوت رفتار میکنند. از دیدگاه آدلر، این امر ناشی از دوگانگی یا فقدان اراده نیست، بلکه به سبب آن است که شخص مطابق هدف خود رفتار میکند. اگر هدف چنین باشد که «من میخواهم رئیس باشم» یا «هیچکس نباید به من امر و نهی کند»، آنگاه انجام عملی که مورد انتظار یا مطلوب است، نوعی شکست به نظر میرسد. از منظر منطق خصوصیِ چنین شخصی، تن دادن به عرف عام، سلطهپذیری است.
کاربر ۱۲۶۱۶۵۵