
بریدههایی از کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیک
۴٫۰
(۴۷)
امروز در تمام روی زمین بدبختتر از ایرانی ملتی نمانده. در میان زنگیان سودان و حبش نیز حسابی هست، تا یک درجه دارای حقوق بشریهاند و روزبهروز میلشان به سوی ترقی است ولی ایرانیان تیره روزگار را هر روز سختتر از روز اول پیش میآید.
dana
مردم شهر در قساوت قلب میتوان گفت که اشرناسند در معاملات متاعی را که قیمتش یک تومان است پنج تومان میخواهند. در سر هر سخن هم بیشرمانه سوگند دروغ به حضرت یاد میکنند. من خود در بازار چیزی میخریدم، سه تومان قیمت خواست و چهار دفعه سوگند به حضرت یاد کرد، آخر الامر بهفت قران به من داد.
emad
گفتم آقاجان، وبال خون این همه اطفال معصوم همه به گردن شما و بگردن کسانی است که در این اعتقاد هستند که آبله کوبی قول فرنگ است
کاربر ۶۰۹۲۹۲۷
ظلالسلطان را میتوان عامل اصلی انقراض نسل ببر مازندران در ایران و جهان دانست بر اساس کتاب تاریخ مسعودی وی به تنهایی ۷۳ قلاده از این حیوان بینظیر را شکار کرده است.
ترمه
«یا بر مراد بر سر گردون نهیم پای
یا مردوار در ره همت دهیم سر»
دکتر بی مریض
گفتم این مردان چرا به دست و پای خودشان مانند زنان حنا بستهاند؟ گفت میگویند یکی اینکه دست و پای آدمی را حنا همیشه نرم میدارد، دوم آنکه از سنت سنیه و ثواب است. گفتم اینها دلائل بیکاری و تن پروریست. همه ثوابها را تمام کردهاند تنها خضاب مانده است؟
Matin
اینان که شما به نام تاجر یاد میکنید و من هم معاملات تجارتی ایشان را تا یکدرجه دیدم، تاجر نیستند، مزدوران فرنگانند و بلکه دشمنان وطن خودشان هستند.
سید مهدی
ابداً نظر همت عمومی به سوی اصلاح امور وطن معطوف نیست. هر کس از بزرگ و کوچک و غنی و فقیر و عالم و جاهل منفرداً خر خود را میچرانند. هیچکس را پروای دیگری نیست. احدی از منافع مشترکۀ وزن و ابنای وطن سخن نمیگوید. گوئی نه این وطن از ایشان است و نه با همدیگر هموطتند.
ترمه
گفتم: عجب حالتی داری. مگر در این مملکت وزیر جنگ، وزارت داخلیه، خارجیه، مالیه، فوائد، وزارتهای زراعت، تجارت نیست؟ گفت: نام همۀ اینها هست، و منشی و نویسنده نیز هست. حتی در صورتی که تنها دو کشتی جنگی پوسیده در روی آب دارند برای همان دو کشتی وزیر بحریه و وزارتخانه هم دارند! از این یکی پی توانی بُرد که وضع سایر وزارتخانهها باید چطور باشد.
دکتر بی مریض
درجۀ تعصب ملی ابراهیم بیک را از این حکایت میتوان دریافت. جوان غیرتمند از روزی که خود را شناخت به لحاظ لشگرکشی اسکندر به ایران و خراب کردن بسیاری از آبادیهای آن کشور و آتش زدنش به شهر استخر پایتخت قدیم ایران و کشته شدن دارا از مکاید آن، نام اسکندریه را به زبان نیاوردی.
دکتر بی مریض
این ناکسان در هر کس بویی بردند که پنج شاهی پول دارد به هزار گونه اسباب چینی بر او میتازند. به یکی میگویند که برادرت سرباز بود از فوج گریخته، به دیگر میآویزند که پسر عمویت چندی قبل شراب خورده، یا یکی از خویشان تو قمار کرده است. حتی همسایه را در عوض گناه ناکردۀ همسایه گرفته حبس و جریمه میکنند.
دکتر بی مریض
سبب عمدۀ بقا و دوام این وضع ناگوار بیعلمی است. تاکنون من هر چه داد میزنم که بیش از همه چیز برای ما مکتب لازم است، علم لازم است، وضع ما اصلاح نپذیرد مگر به همت مردمان با فضل و دانش که از علوم و فنون متداوله آگاهی داشته باشند به جایی نمیرسد و به گوشی نمیرود. این بیبصران نمیبینند که سبب هر گونه عزت و افتخار مغرب زمین همان علم و آگاهی ایشان است و سبب ذلت و خواری مشرقیان نیز عدم علم و جهالت آنان.
Ali AA
گفتم یوسف عمو برویم، در این مملکت هر چه نگاه کنیم غمافزا است.
Ali AA
«مردهاند ولی زنده
زندهاند ولی مرده»
دکتر بی مریض
رواست که مساجد ما بدین بیرونقی در بسته بماند. از یک طرف مردم در شوارع و جاهای غصبی سینه کوبند و زنجیر زنند و سر شکافند و از طرف دیگر ملای بیسواد و یا باسوادی بالای تخت چوبینی رفته با دو سه نفر جوان مزلف به آهنگهای طربانگیز مجلس آرائی کرده نام آنرا تعزیهداری گذارند. از خدا و پیغمبر شرم نکنند. مگر آئین تعزیهداری این است.....
Mahdi
خیرات میکنند اما اطعام اغنیا میکنند نه فقرا. اعمالشان همه از روی ریاست
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
در آخرین سفر اعلی حضرت شاه به فرنگستان روزنامههای پاریس آشکارا نوشتند که ملت فرانسه مخارج مسافرت پیدرپی این مهمان عزیز را نتواند داد. زیرا که میدانیم وزرای دولت ایران میل آن دارند که در هر چند گاهی به تماشای فرنگستان آمده به اجرای سیاحت میپردازند و عیشی بکنند، ما هم نذر نکردهایم که مخارج اسرافات بیهودۀ آنان را بدهیم که به آرام دل گذران کنند.
bookworm
یکی از حمالان کاروانسرای را صدا کرده پرسیدیم چرا دکانها بسته است. گفت به مناسبت بودن روز جمعه. بسیار خوشم آمد که در این شهر آئین مسلمانی رواج دارد.
bookworm
عمرشان را بدینگونه غفلت به سر میبرند، بلکه همگی از روز پنجشنبه به تدارک و تفرج روز جمعه مشغولند. اینها همه علامت بیکاری و بیخبریست. روزهای شنبه نیز کارشان به صحبت تفرج روز جمعه میگذرد، که فلان دسته چنین آمد و چنان رفت، فلانکس هم در آنجا بود ما چلو با فلان خورش پخته بودیم. آنان تنها پلو داشتند.
bookworm
رسیدیم به درخانه بزرگی که شکوه آن نمونۀ از عظمت صاحبخانه بود.
Matin
گفت اول از قانون بپرسم. مقصود شما از قانون چیست و چه باید کرد؟ عرض کردم شرح و حال قانون بسی مُفصل است. اما مختصرش دانستن وظائف و حقوق آن است. گفت بگو ببینم کدامین حقوق و آن حقوق چند و چون است. عرض کردم در صورت بودن قانون حقی را که ملت میخواهد و همه سخنان در سر اوست، عبارت از چهار فقره است:
اول حق متعلق به خود وطن.
دوم متعلق بابنای وطن.
سوم حق متعلق به هیئت عمومیۀ افراد وطن.
چهارم حق متعلق به امور اداره وطن.
Matin
گفتم پس من بگویم. آقات یک دهکده دارد «ایران آباد» نام. در آنجا ناخوشی ظهور کرده ما نیز به حال ساکنان آن ده گریه میکردیم.
Matin
ایمپراتور آلمان همه ساله صد برابر پادشاه ایران در شکار چرنده و پرنده و درنده به تیر میزند، اما هیچیک از شعرای آلمان در ستایش تیر و کمان آن قصیدهای نمیسرایند،
Matin
ایمپراتور آلمان همه ساله صد برابر پادشاه ایران در شکار چرنده و پرنده و درنده به تیر میزند، اما هیچیک از شعرای آلمان در ستایش تیر و کمان آن قصیدهای نمیسرایند،
Matin
حکمای دانش پژوه میگویند چنانکه سن آدمیان بر سه دوره منقسم است که یکی سن نمو و دومی سن وقوف و سومی سن انحطاط است. برای دولتها و اجتماعات بشریه نیز سه دوره هست
Matin
چنانکه هر فردی از افراد بشر در سن نمو روز به روز در ترقی است هر دولتی در آغاز ظهور و اواسط آن همه روزه متمایل به ترقیات است
Matin
واردات مطبعۀ روزنامه «تایمس» منطبعۀ لندن بیش از مالیات یکساله ایران است وزرای بیعلم ما البته قبول نخواهند کرد، حال آنکه این معنی از آفتاب روشنتر است. هنوز وزرای مملکت ما، بلکه صدراعظم ما نیز نمیدانند که راه رواج دادن «پول کاغذی» و «بانک» و معنی مجلس مبعوثان «پارلمنت» چسان و چگونه است
Matin
فراش اِذن داد و ما را بداخل دارالفنون برد. همه چیز را در جای به قاعده دیده بسیار شاده شده بیرون آمدیم. تختههای سیاهی چند برای حساب و امتحان از املا و انشا از دیوار آویخته بودند. رفتم یکی از آنها را بوسیده، سر و صورت خود را بدان مالیدم. سید پرسید این چه حالت است؟ بوسیدن تخته چه معنی دارد؟ گفتم آقا این تختهها تبرک است. کاش در هر شهری از شهرهای ایران هزار جای از این تختههای تبرک آویزان بودی زیرا که اسباب افتخار من و شماست
Matin
یوسف عمو و حمال رفتند ما نیز از در پائین کاروانسرای بیرون شده به یک دربند بسیار قشنگ رسیدیم. دیدم زنی بیچادر از دری دویده در آنطرف دربند بدری دیگر داخل شد. از مشهدی حسن پرسیدم اینجا حمام است. گفت نه، خانه است. گفتم پس این زن چرا برهنه بود. گفت خیر برهنه نبود، پیراهن و زیرجامه داشت. گفتم نه بابا، من خود دیدم پیراهن داشت اما زیرجامه نداشت. گفت در اینجا زنان زیرجامۀ بس کوتاه میپوشند و شلواری هم از زیر آن مثل شلوار مردانه دارند ولی در خانه گاهی شلوار زیرین را نمیپوشند
Matin
گفتم مگر اینان را نمیبینی؟ گفت مباحث میکنند نه دعوا! گفتم چه مباحثه دارند. گفت مباحثۀ علمی. گفتم چرا این سخنها را به ملایمت و شیرین زبانی به همدیگر نمیگویند؟ گفت مگر با خنده و ملایمت علم توان آموخت؟
Matin
حجم
۳٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
حجم
۳٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان