
٪۵۰
کتاب مثل نهنگ نفس تازه می کنم
پدیدآورندگان:
معصومه امیرزادهانتشارات:
انتشارات کتابستان معرفت٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
اشتیاق
۳۴۴
بهقول امام علی، نگو امینی به من خیانت کرد، بگو من به دست خائنی امانتی سپردم. مسئولیت تصمیمت رو بپذیر.»
مریم.
۱۷۰
زیر لب به امام رضا میگویم: «من هرچه دل تو خواست هرگز نشدم / اما تو همانی که دلم خواستهاست»
فاطمه قنبریان
۱۴۴
اما من آن آدم قبلی نیستم و البته مشکل این نیست، مشکل اینجاست که من هنوز آن آدم بعدی هم نشدهام
اناربانو
۱۳۵
آدمیزاد یه بار بیشتر زندگی نمیکنه، ولی خودش با خودش میتونه کاری کنه که روزی هزار بار بمیره!
zar.afrooz
۱۲۵
چقدر خوب است کسی مراقبت باشد، بدون اینکه تو را ضعیف بپندارد!
دختر زهرا
۱۰۳
لطفی که به منّت و کنایه آلودهش کنی مث آبیه که توی کاسۀ کثیف به کسی تعارف کنی، به درد هیچکس نمیخوره.
وحیٰ
۹۹
هرکس حرام را پس بزند، خدا از حلال او را بینیاز میکند.
عاطفه سادات
۹۲
فکرهای اشتباه احساسهای اشتباه تولید میکنند و انسان با احساسهایش زندگی میکند.
عاطفه سادات
۷۹
فهمیدن درد دارد، اما شکر هم دارد. شکرانۀ فهمیدن صبر است و صبر با همۀ تلخی و سختی، میوۀ شیرین شعف را به بار میآورد
F.B.N
۷۶
هرکس به گناهی زیاد فکر کنه انجامش میدهها!
zar.afrooz
۴۸
زنی در من هست که همینقدر آرام و نترس است، اما زن دیگری هم لب طاقچۀ دلم نشسته؛ زن نه، دختربچهای که پاهایش را تکانمیدهد و وقتی میترسد؛ پشت چادر بیبی قایم میشود. از من فقط همین زن شجاع را دیدهاند
kh.A
۴۶
باید بتوانم خودم را هم ویرایشکنم، آخرِ بعضی از فکرهایم نقطه بگذارم تا بدانم باید تمام شوند، بین بعضی حرفهایم ویرگول بگذارم تا با کمی وقفه ادایشان کنم، و بعد از بعضی احساسهایم علامت تعجب و جلو بعضی عادتها و رفتارهایم علامت سؤال بگذارم. باید تا پیش از آنکه فرصتم تمام شود، خودم را ویرایش کنم. روزی باید این کتاب را بخوانم.
ملکی
۴۱
«کاری که دوست داری خدا برات انجام بده خودت انجام بده. اگه دوست داری خدا ببخشدت، اول خودت خودت رو ببخش. اگه دوست داری خدا نوازشت کنه، دستی که مال خداست رو بکش به سرت.
اشک انار
۴۱
غریب همیشه با نیمی از خودش زندگی میکند، چون نیم دیگرش در وطن جا مانده.
وحیٰ
۳۸
بهقول امام علی، نگو امینی به من خیانت کرد، بگو من به دست خائنی امانتی سپردم. مسئولیت تصمیمت رو بپذیر.»
saqqa
۳۳
بهگمانم، آدمها همانقدر میتوانند احساسات ما را کنترل کنند که ما در ذهنمان به آنها قدرت میدهیم.
بهاره خیرآبادی
۳۳
آدمی که برای خودش کافی است مدام از خودش دفاع نمیکند و با هر نسیمی، بههم نمیریزد
saqqa
۲۹
فهم مثل میوه باید آرامآرام برسد. طول میکشد تا آدم بفهمد چیزهای مهمتری توی این دنیا برای حرص خوردن هست.
حاج خانوم
۲۹
آدم پاکت پول را به غریبه میدهد، به کسی که نمیداند چه رنگ روسریای به او میآید یا آخرین کتابی که خوانده چه بوده یا عطر سرد و تلخ میزند یا گرمو شیرین. آدم به کسی که میشناسد، به کسی که دوستش دارد، نباید پول کادو بدهد. هر بار پاکت را گرفتم، بغلشکردم و به رویش نیاوردم. اما آدم اگر عاشق کسی باشد، به او پول کادو نمیدهد.
Neda F
۲۹
آدم اگر عاشق کسی باشد، به او پول کادو نمیدهد.
ملکی
۲۷
«زن و مرد مثل آب و قندن؛ یکی سفت و یکی روون. تا باهم حل نشن، شربت نمیشن.»
ب. قاسمی
۲۷
اگر پدرم فقط مرا بهعنوان دختر خانه نمیخواست، اگر امیریل فقط مرا بهعنوان مادر بچههایمان نمیخواست، اگر سرهنگ فقط مرا بهعنوان یک کارمند نمیخواست، اگر همۀ مردها باورمیکردند که هر زن میتواند وجودی تودرتو باشد، این لطیفِ قدرتمند، این ظریفِ مقاوم را باورمیکردند و نمیخواستند هرکدام به نفع اعتقاداتشان چیزی از او بکنند و دور بیندازند، شاید سقفها پنجره میشدند و امنیت و آزادی باهم صلح میکردند.
Amir
۲۷
روزی هزار بار تکرار کن تو مسئول انتخابها و تصمیمهایت هستی. نه بگو به هر حسی که تو را از حرکت بیندازد. احساسهایی که بهجای رفتن، تو را به نشستن فرامیخوانند نمیتوانند منشأ الهی داشته باشند.
fr
۲۶
چی بودی مهم نیست، اینکه چی میشی مهمه.
Mona Kordestani
۲۵
«این خداست که تصمیم میگیرد تو را کجای قالی زندگی ببافد، گلی درشت وسط قالی یا برگی ریز در حاشیه.»
LeNa
۲۵
بعضی دردها را با هیچکس نمیشود قسمت کرد.
ملکی
۲۴
شیطان در گذشته و حزن آدمی و در آینده و ترس او خانه دارد. اگر بتوانم خودم را از اندوه گذشته و ترس از آینده خالی کنم، اگر بتوانم پای تابلوی زندگی، مثل چشمهای شبرنگ ماهگل، درنگ کنم، چقدر کار هست که میتوانم انجام دهم، چقدر حرف دارم برای گفتن، چقدر دست دارم برای نوازش، چقدر پا برای دویدن.
اناربانو
۲۴
با ناراحتی میگوید: «نمیخرن؟ تو چرا هیچچیزت مثل آدمیزاد نیست؟» لبخند میزنم. دلم نمیخواهد این حرفها ادامه پیدا کنند. اینجور حرفها توقعاتی را هم که در آدم نیست بیدار میکنند. توقع خواسته میشود و خواسته آرزو. آرزو حسرت میشود و مرز بین نیاز و خواسته گم میشود. چشم باز میکنی و میبینی بوی نمور حسرت همهجای زندگیات را پر کرده.
عاطفه سادات
۲۱
باید تا پیش از آنکه فرصتم تمام شود، خودم را ویرایش کنم. روزی باید این کتاب را بخوانم.
reihaneh
۲۱
بچه اگر جاهل و کمسن باشد و گم بشود، وقتی پیدا شد، مادر فقط بغلش میکند. اما اگر بچه بالغ بود و خودش گذاشت و رفت یا حتی گم شد، موقع برگرداندنش به خانه، مادر تشر میزند و پدر گوشمالی میدهد، اما سرآخر، وقت خواب، به صورت بچه نگاه میکنند و خوشحالاند که برگشته. اگر بعد از توبه گوشمالی هم شدید، تعجب نکنید. خدا بالغ حسابتان کرده. چه توی بغلتان گرفت چه تشر زد، تن بدهید. چون او با همۀ بزرگیاش، به سمت شما برگشته و صدایتان زده. بندهٔ پشیمان بندهای است که صدای خدا را شنیدهاست.