جملات زیبای کتاب من هم نون نوشتن را دوست دارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب من هم نون نوشتن را دوست دارمsubscriptionAvailable

کتاب من هم نون نوشتن را دوست دارم

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مجید
۰
شب بود و صدای حرکت ماشین رویا و واقعیت را در هم گره می‌زد... سعی می‌کرد به بیرون خیره شود اما بیقراری حضور در خانه‌ای جدید، احتمال لذت بردن از مناطق اطراف را به صفر رسانده بود چشمانش به حرکات مادر بود فقط. نگاه مادرش مسیری بود انگارکه از روشنایی چراغ‌های ماشین می‌گذشت و به عمق سیاهی شب گره می‌خورد و به خانه‌ای بزرگ و قدیمی ختم می‌شد. سرانجام رسیده بودند. زمانی که چشمش به خانه افتاد هم خوشحال بود هم کمی ترسیده بود. آرزو کمک کن چمدون‌ها رو از پشت ماشین برداریم. باشه مامان. انگار می‌خواد بارون بباره.