
بریدههایی از کتاب خورد و خوراک دیکتاتورها
۳٫۸
(۱۱)
روز به روز به تعداد افرادی که چیزی برای خوردن نداشتند اضافه میشد. اما اگر کسی علنی میگفت که گوشت نیست، از اردوگاه کار سر درمیآورد. در موارد سختگیرانهتر، اعدام میشد.
Sadie The Reader
پس از فروپاشیِ شوروی، مردم جوک جدیدی تعریف میکردند، میگفتند روی تابلوهای باغ وحش نوشته شده است «حیوانات را نخورید». جوک دیگری از این قرار بود «سه دستاورد انقلاب کوبا چه هستند؟ بهداشت، آموزش و ورزشکاران. و ناکامیهایش؟ صبحانه، ناهار و شام.»
مرتضی بهرامیان
صدام حسین پس از اینکه دستور داد دهها هزار کُرد را با حملهٔ شیمیایی قتلعام کنند، چه خوراکی خورد؟ دلش آشوب نمیشد؟ و وقتی دو میلیون نفر از مردم کامبوج از گرسنگی میمردند، پل پوت چه غذایی میخورد؟ وقتی فیدل کاسترو جهان را به آستانهٔ جنگ هستهای میبرد، چه خوراکی خورد؟ کدامشان غذای پُرادویه دوست داشت و کدامشان غذای ملایم؟ کدامیک پرخوری میکرد و کدامیک فقط ناخنک میزد؟ چه کسی دوست داشت استیکش خام باشد و چه کسی دلش استیک حسابی برشته میخواست؟
مرتضی بهرامیان
«سه دستاورد انقلاب کوبا چه هستند؟ بهداشت، آموزش و ورزشکاران. و ناکامیهایش؟ صبحانه، ناهار و شام.»
Sadie The Reader
صدام عاشق ماهی، غذای کبابی، سوپ، کباب و شاورما بود. خورش کدو، عدس و بامیه دوست داشت. همهٔ اینها در عراق عمل میآمد؛ اصلاً اینها در مزرعهٔ خودمان پرورش مییافتند، درست جلو چشممان. چطور تحریم میتوانست چیزی را تغییر دهد؟
تحریمها بیش از هر کسی بر مردم عادیِ عراق تأثیر گذاشتند. این مردم بودند که دیگر نمیتوانستند مثل سابق پول دربیاورند و تا به امروز بار تحریمهای ناعادلانه را بر دوش خود احساس میکنند
مرتضی بهرامیان
«همین که جنگ تمام شد، دستور داد همکلاسیهایش را که به یاد داشتند انور خوجه چه دانشآموز ضعیفی بوده بکشند، و همینطور دختران هممدرسهایاش را که زمانی پیشنهادهای دوستی او را رد کرده بودند. و هزاران نفری را که مخالف سیاستهای ظالمانهاش بودند. او نظام اردوگاههای کار اجباری و زندانهای سیاسی ساخت. حدود ۲۰۰ هزار نفر را به آن مکانها فرستاد. در آنجا مجبورشان کردند بیش از توانشان در معادن و پروژههای ساختمانی کار کنند. بسیاریشان مردند.»
مرتضی بهرامیان
آیا اوتونده اودرا برای امین گوشت انسان پخته است؟ چطور آمادهاش کرده؟ آن را با چه چیزی سِرو کرد؟
و بعد از چنین چیزی چطور به زندگی ادامه میدهد؟
میخواهم این سؤالات را از او بپرسم. اما چطوری؟
مرتضی بهرامیان
پس از ناهار، ملکه نگاهش را از فنجان قهوه برداشت و رو به مهمانش کرد و گفت «آقای رئیسجمهور لطفاً میفرمایید به چه دلیل افتخار غیرمنتظرهٔ دیدار شما از بریتانیا را داریم؟» و امین خندید و گفت «علیاحضرت در اوگاندا پیدا کردن یک جفت کفش شمارهٔ چهارده قهوهای خیلی دشوار است.»
مرتضی بهرامیان
ابتدا یک ساعت در دمای ۱۵۰ درجه (۳۰۰ درجهٔ فارنهایت) آن را بریان کنید و سپس یک ساعت در ۱۸۰ درجه (۳۶۰ درجهٔ فارنهایت).
ایران آزاد
میپرسم «پس چی میخوردید؟»
دونیا خوآنیتا نمیتواند پاسخ دهد. فقط با خواندن کتابهاست که میفهمم در طول دورهٔ ویژه، پنجاههزار کوبایی بیناییشان را از دست دادند. مردم هر سه روز یکبار، به جای غذا، آب شکر میخوردند و دیگر با تاکسی و اتوبوس سفر نمیکردند.
ایران آزاد
نبرد با کردها اکثراً در کوهستانها جریان داشت. مرا با یک تفنگ به جنگ فرستادند. از این بابت خوشحال نبودم. بیستوشش ساله بودم و هیچ مشکلی با کردها نداشتم و واضح است که نمیخواستم در جنگ با آنها بمیرم.
برای همین به افسر فرماندهام گفتم که در بغداد آشپز بودهام و آشپزیام بسیار بهتر از تیراندازیام است. هزاران سرباز داشتند اما آشپزهای خوب زیادی نداشتند. آن افسر با افسر دیگری صحبت کرد و او هم با مافوق دیگری صحبت کرد تا اینکه معلوم شد محمد مراعی، یکی از فرماندهان، مدام از غذا گله دارد؛ سرآشپزی نداشت و یک آجودان برایش غذا میپخت.
Farzaneh
رئیسجمهور جدید فقط یک خواسته داشت. از آنجا که مسلمان بود، اصرار داشت تمام کسانی که غذایش را تدارک میبینند ختنه شده باشند. اگر میخواستم به کار در کاخ ادامه دهم، باید ختنه میکردم.
خُب معلوم است حسابی غافلگیر شدم چون فکر نمیکردم دین اینقدر برای امین مهم باشد. اما در تصمیمش صریح بود. رئیس ارشد اداری، اویته اوجوک، ختنه کرد. من هم همین کار را کردم، مانند رئیس ارشد، و دوستم ادرو اسوره هم که سرپیشخدمتِ امین شده بود همین کار را کرد.
Farzaneh
اختراع بزرگم بریان کردن یک بز درسته بود. دل و رودهاش را درمیآوردیم، ریشش را میتراشیدیم، آن را پر از برنج، سیب زمینی، هویج، جعفری، نخود و مقداری گیاه و ادویه میکردیم ـطبیعتاً همهشان با گوشت بز مخلوط و به قطعات کوچکی تقسیم میشدند. در تنور بریانش میکردیم و کمی رنگش میکردیم و در نهایت، ریشش را دوباره سر جایش میچسباندیم. بز را ایستاده روی میز میگذاشتیم، انگار که زنده باشد. همه از دیدن بزی که به نظر یکراست از چراگاه آمده اما پخته و تنوری شده بود تا چند دقیقهٔ دیگر خورده شود شگفتزده میشدند.
Farzaneh
کوچو پلاکو زمینشناسی بود که یکی از بزرگترین منابع نفت خام آلبانی را در نزدیکی شهر فییر کشف کرد.
یووان میگوید «به برکت کشفیات پدرم حکومت پول هنگفتی به جیب زد. با این وجود، توی دادگاه گفتند که جاسوس است. او قربانیِ یکی از تصفیههای رایج رژیم خوجه در آلبانی بود.»
کوچو پلاکو به مرگ محکوم شد.
Farzaneh
خوجه هنوز به کشتن ادامه میداد، درست مثل زمان جنگ.
اریون میگوید «همین که جنگ تمام شد، دستور داد همکلاسیهایش را که به یاد داشتند انور خوجه چه دانشآموز ضعیفی بوده بکشند، و همینطور دختران هممدرسهایاش را که زمانی پیشنهادهای دوستی او را رد کرده بودند.
Farzaneh
به نظر من، به دلیل این رژیم غذایی، خوجه در اکثر عمرش گرسنه میماند و علت پریشانیِ همیشگیاش هم همین بود. چطور میشود این مسئله بر تصمیماتش اثر گذاشته باشد؟ فقط به این فکر کنید که اگر دائماً گرسنه و بدحال باشید چه جور تصمیماتی خواهید گرفت.
خیلی زود یاد گرفتم حال و هوایش را تشخیص بدهم و تمام تلاشم را میکردم مطابق آن رفتار کنم. وقتی میدیدم عصبانی است، هنگام آماده کردن شامش این مسئله را مد نظر قرار میدادم.
Farzaneh
یژگیِ سبک من چه بود؟ به آزمایش چاشنیها علاقهمند بودم. چاشنیِ غذا مثل آرایش برای زن است؛ میتواند معنایی را به آن ببخشد که هرگز فکر نمیکردید در آن مستتر باشد.
Farzaneh
انور خوجه در سال ۱۹۸۵ مرد. چند سال بعد عاقبت نسیم تغییرات دموکراتیک از لهستان و آلمان به آلبانی رسید. اما هنگامی که لهستانیها نخستین دولت غیرکمونیستیشان را انتخاب میکردند و آلمانها دیوار برلین را فرو میریختند، رامیز آلیا، جانشین خوجه، در سخنرانیهایش به مردم آلبانی توضیح میداد که زندگی در آن کشورها دارد روزبهروز بدتر میشود. تلویزیون آلبانی فیلمهای جعلی پخش میکرد که در آنها، لهستانیها و آلمانیها و مجارستانیها در خیابانها از گرسنگی میمردند.
یووان با لبخندی تلخ میگوید «اما این ما بودیم که داشتیم میمُردیم.»
Farzaneh
حجم
۳۰۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
حجم
۳۰۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
قیمت:
۶۱,۰۰۰
۳۰,۵۰۰۵۰%
تومان