
Half-blood Princess
۴۱
روز به روز به تعداد افرادی که چیزی برای خوردن نداشتند اضافه میشد. اما اگر کسی علنی میگفت که گوشت نیست، از اردوگاه کار سر درمیآورد. در موارد سختگیرانهتر، اعدام میشد.
Half-blood Princess
۵
«سه دستاورد انقلاب کوبا چه هستند؟ بهداشت، آموزش و ورزشکاران. و ناکامیهایش؟ صبحانه، ناهار و شام.»
ایران آزاد
۲
میپرسم «پس چی میخوردید؟»
دونیا خوآنیتا نمیتواند پاسخ دهد. فقط با خواندن کتابهاست که میفهمم در طول دورهٔ ویژه، پنجاههزار کوبایی بیناییشان را از دست دادند. مردم هر سه روز یکبار، به جای غذا، آب شکر میخوردند و دیگر با تاکسی و اتوبوس سفر نمیکردند.
Saba
۱
خوجه هنوز به کشتن ادامه میداد، درست مثل زمان جنگ.
اریون میگوید «همین که جنگ تمام شد، دستور داد همکلاسیهایش را که به یاد داشتند انور خوجه چه دانشآموز ضعیفی بوده بکشند، و همینطور دختران هممدرسهایاش را که زمانی پیشنهادهای دوستی او را رد کرده بودند.
Saba
۱
به نظر من، به دلیل این رژیم غذایی، خوجه در اکثر عمرش گرسنه میماند و علت پریشانیِ همیشگیاش هم همین بود. چطور میشود این مسئله بر تصمیماتش اثر گذاشته باشد؟ فقط به این فکر کنید که اگر دائماً گرسنه و بدحال باشید چه جور تصمیماتی خواهید گرفت.
خیلی زود یاد گرفتم حال و هوایش را تشخیص بدهم و تمام تلاشم را میکردم مطابق آن رفتار کنم. وقتی میدیدم عصبانی است، هنگام آماده کردن شامش این مسئله را مد نظر قرار میدادم.
ایران آزاد
۰
ابتدا یک ساعت در دمای ۱۵۰ درجه (۳۰۰ درجهٔ فارنهایت) آن را بریان کنید و سپس یک ساعت در ۱۸۰ درجه (۳۶۰ درجهٔ فارنهایت).
Saba
۰
نبرد با کردها اکثراً در کوهستانها جریان داشت. مرا با یک تفنگ به جنگ فرستادند. از این بابت خوشحال نبودم. بیستوشش ساله بودم و هیچ مشکلی با کردها نداشتم و واضح است که نمیخواستم در جنگ با آنها بمیرم.
برای همین به افسر فرماندهام گفتم که در بغداد آشپز بودهام و آشپزیام بسیار بهتر از تیراندازیام است. هزاران سرباز داشتند اما آشپزهای خوب زیادی نداشتند. آن افسر با افسر دیگری صحبت کرد و او هم با مافوق دیگری صحبت کرد تا اینکه معلوم شد محمد مراعی، یکی از فرماندهان، مدام از غذا گله دارد؛ سرآشپزی نداشت و یک آجودان برایش غذا میپخت.
Saba
۰
رئیسجمهور جدید فقط یک خواسته داشت. از آنجا که مسلمان بود، اصرار داشت تمام کسانی که غذایش را تدارک میبینند ختنه شده باشند. اگر میخواستم به کار در کاخ ادامه دهم، باید ختنه میکردم.
خُب معلوم است حسابی غافلگیر شدم چون فکر نمیکردم دین اینقدر برای امین مهم باشد. اما در تصمیمش صریح بود. رئیس ارشد اداری، اویته اوجوک، ختنه کرد. من هم همین کار را کردم، مانند رئیس ارشد، و دوستم ادرو اسوره هم که سرپیشخدمتِ امین شده بود همین کار را کرد.
Saba
۰
اختراع بزرگم بریان کردن یک بز درسته بود. دل و رودهاش را درمیآوردیم، ریشش را میتراشیدیم، آن را پر از برنج، سیب زمینی، هویج، جعفری، نخود و مقداری گیاه و ادویه میکردیم ـطبیعتاً همهشان با گوشت بز مخلوط و به قطعات کوچکی تقسیم میشدند. در تنور بریانش میکردیم و کمی رنگش میکردیم و در نهایت، ریشش را دوباره سر جایش میچسباندیم. بز را ایستاده روی میز میگذاشتیم، انگار که زنده باشد. همه از دیدن بزی که به نظر یکراست از چراگاه آمده اما پخته و تنوری شده بود تا چند دقیقهٔ دیگر خورده شود شگفتزده میشدند.
Saba
۰
کوچو پلاکو زمینشناسی بود که یکی از بزرگترین منابع نفت خام آلبانی را در نزدیکی شهر فییر کشف کرد.
یووان میگوید «به برکت کشفیات پدرم حکومت پول هنگفتی به جیب زد. با این وجود، توی دادگاه گفتند که جاسوس است. او قربانیِ یکی از تصفیههای رایج رژیم خوجه در آلبانی بود.»
کوچو پلاکو به مرگ محکوم شد.
Saba
۰
یژگیِ سبک من چه بود؟ به آزمایش چاشنیها علاقهمند بودم. چاشنیِ غذا مثل آرایش برای زن است؛ میتواند معنایی را به آن ببخشد که هرگز فکر نمیکردید در آن مستتر باشد.
Saba
۰
انور خوجه در سال ۱۹۸۵ مرد. چند سال بعد عاقبت نسیم تغییرات دموکراتیک از لهستان و آلمان به آلبانی رسید. اما هنگامی که لهستانیها نخستین دولت غیرکمونیستیشان را انتخاب میکردند و آلمانها دیوار برلین را فرو میریختند، رامیز آلیا، جانشین خوجه، در سخنرانیهایش به مردم آلبانی توضیح میداد که زندگی در آن کشورها دارد روزبهروز بدتر میشود. تلویزیون آلبانی فیلمهای جعلی پخش میکرد که در آنها، لهستانیها و آلمانیها و مجارستانیها در خیابانها از گرسنگی میمردند.
یووان با لبخندی تلخ میگوید «اما این ما بودیم که داشتیم میمُردیم.»
آرمین هاشمی
۰
خمرهای سرخ از گرسنگی به عنوان ابزاری سیاسی استفاده میکردند.
گرسنگی مجازات نافرمانی بود.
گرسنگی مجازات اصلونسب بد بود.
گرسنگی مجازات بیماری بود: بابت نامناسب بودن برای انقلاب.
گرسنگی به آنان کمک میکرد نظم را حفظ کنند.
