
shahram238
۱۰
پیش از هر چیز، حاکم باید از دستیازیدن به دارایی مردم بپرهیزد، چرا که «آدمی داغ پدر را شتابان از یاد میبرد، اما از کف دادن دارایی خود را هرگز فراموش نمیکند».
shahram238
۶
کاش روزی استادان و دانشجویان دانشکدههای مهندسی و پزشکی و اقتصاد هم دریابند که وقتی از اندیشهٔ نقادانهٔ نهفته در بطن علوم انسانی سخن میگوییم، از این سخن میگوییم که تدریس دانشهایی نظیر ادبیات و تاریخ و فلسفه و علوم اجتماعی در دانشکدههای ما و حمایت از این ایده، ناگزیر به پرورش زنان و مردان پزشک و مهندس و اقتصاددانی میانجامد که میتوانند نقادانه بیندیشند، منطقی تحلیل کنند و خلاقانه به تخیل بپردازند؛ فرایندی که در نهایت، به استنباطی درست و سریع برای حل مشکلات پیشِ روی آنان خواهد انجامید.
shahram238
۵
ویرجینیا وولف رماننویس نامور انگلیسی در این زمینه میگوید: «اگر زندگینامههای افراد تنها شش یا هفت وجه از شخصیت کسی را هم در بر بگیرند، میتوان آنها را همهجانبه نامید، این در حالی است که هر فردی میتواند گاه تا هزار چهره داشته باشد».
جولیان بارنز هم با تشبیه زندگینامهنویس به یک ماهیگیر میگوید: «تور پر از ماهی است و ماهیگیر آن را به خشکی میکشاند و به دستهبندی ماهیها میپردازد، بعضی را به دریا برمیگرداند و بقیه را روی هم میریزد و بساط میکند و میفروشد، ولی بیایید به ماهیهایی فکر کنیم که او نتوانسته است آنها را از دریا بگیرد، چرا که همیشه تعداد آنها چندین و چند برابر ماهیهای به تور افتاده است».
زهرا فرزانگان
۵
در طول عمر خود، مدت زمانی را که با کتاب سر کردهام خیلی بیش از زمانی بوده که با مردم گذراندهام
shahram238
۳
لوکرتیوس سیمای انسان خردمندی را میبینیم که در ساحل آرامش و آزاد و رها از همهٔ اسطورههایی که همچون توفان آدمی را در هم میپیچد، ایستاده است. پیامد پیام او خردورزی است؛ نظریهای که بر پایهٔ آن در جهان هستی تنها ریزههای طبیعیِ گوناگون، گاه نرم و گاه درشت را میبینید که برای پیکربندیِ جسمها و جانها گرد هم آمدهاند و سپس با چرخشی بیپایان نابود میشوند و مرگ چیزی جز همین نابودی نیست. بنابراین، دلیلی برای هراس از عذاب دوزخ یا امیدی به بهشت وجود ندارد، بلکه انسان خردمند کسی است که رَهیده از این اوهام، به خوشبختی روی بیاورد و آن را منحصر در سعادت فکری و عقلیِ رها از تعصبهای دینی و ماورایی و متمرکز بر مطالعهٔ ناب علمی پیرامون هستی میداند.
shahram238
۳
ابنخلدون در حمله به مورّخان، پارهای از انگیزههای آنان برای گزارش اخبار ناممکن در کتابهای تاریخی خود را این گونه برشمرده است که یا به دلیل تعصب بر مذاهب گوناگون یا اعتماد بیش از اندازه به ناقلان اخبار یا ناآگاهی از مقاصد گزارشها یا نزدیک شدن به دربار پادشاهان به سودای پاداش، به این کار دست یازیدهاند، ولی به نظر او مهمترین انگیزه «بیخبری از سرشت احوال اجتماع است، زیرا هر رخدادی... ناچار دارای طبیعت و سرشت مخصوص به ماهیت خود و کیفیاتی است که بر آن عارض میشود» و از آنجا که تحولات جامعهٔ بشری است که روند حوادث تاریخی و معیار قبول یا رد هر حادثه را مشخص میکند، پس تاریخنگار باید این تحولات را بفهمد.
فقیر
۳
فخرالدین رازی در توصیف اخلاق پیری به نکاتی اشاره میکند که از آن جمله، تردید در بیشتر شنیدهها، پرهیز از داوریهای قاطعانه، ترس و هراس و دورنگری و شهوت خوردن و بیپروایی و خشمناکی و عشق به تندرستی است.
مصطفی
۳
عجیب است بذرهایی که در کودکی نشانده میشود، در کهنسالی به بار مینشیند!
Xerxes
۳
کاش در هر زمانهای، قصابها و کشاورزان و بازرگانان و مغازهدارها و کارگران کارخانهها هم به نوشتن تاریخ زندگی خود میپرداختند»
🫀✨
۳
اکنون دوستانی اندک اما کتابهای بسیار دارم که به آنها عشق میورزم.
مصطفی
۰
«نگاه زنای چشم است».
مریم
۰
و ما از ساحل، به نظاره دردهایی مینشینیم که دیگران میبرند!
