
٪۱۰
سحر
۳
دلیل اصلی تحریف رؤیا از نظر فروید در عامل سانسور نهفته است که بعدها آن را سوپرایگو نامید. نقش سوپرایگو آن است که به محتوای تحملپذیر رؤیا اجازه میدهد هشیار شود و محتوای تحملناپذیر را به ناهشیار واپس براند. واپسرانی اما هیچگاه تمام و کمال صورت نمیپذیرد و در نتیجه سروکلهٔ مشتقات واپسراندهٔ ناهشیار دوباره در هشیار پیدا میشود: اما اینبار در قالب «مصالحههای» روانی و خاصه در قامت سیمپتومهایی بروز میکند که ادغام و جابهجایی -دو مکانیسمی که سبب میشوند مصالحههای روانی از سانسور بگریزند- آنها را تحریف کردهاند.
fuzzy
۱
آدمی خالق و پردازندهٔ معناست و با آن خودش را تعریف میکند و معنادادن به زندگی خویش از نیازهای نیرومند او است. آنچه بهتلویح در تصویر انسانگرایانه نهفته، آن است که معنا جایگاهی اولیه و تقلیلناپذیر و اثرگذار دارد. از این رو، اختلال روانی بر حسب عقدهها و منظومههای غیرانطباقی تصورات و آرزوها و مفاهیم و ادراکات و مانند اینها فهمیده و درمان میشوند.
سحر
۰
اندک تأملی میتوان بسیاری دیگر از این مفاهیم متقابل را در اندیشهٔ او بازشناخت: کمّیت در برابر کیفیت و اُتوپلاستیک در برابر آلوپلاستیک و همساز با ایگو در برابر ناهمساز یا بیگانه با ایگو و اصل لذت در برابر اصل واقعیت و فرایندهای اولیهٔ تفکر در برابر فرایندهای ثانویهٔ تفکر و نیروگذاری آزاد در برابر نیروگذاری مقیّد و جز اینها. حتی وقتی او مفاهیم سهگانهای را پیش مینهد (سیستم هشیار و پیشهشیار و ناهشیار، یا اید و ایگو و سوپرایگو)، بهشدت تمایل دارد آنها را به ساختارهای دوگانه فروکاهد. او به یاری مفاهیمی مانند دوسوگرایی و تعارض، این را به ویژگی بنیادین روانشناسی خود بدل کرد.
fuzzy
۰
در روانپزشکی آلمان نگرش Somatiker (جسمانی) بر نگرش Psychiker (روانی) چیرگی یافت. مثلاً ماینرت (استاد فروید در روانپزشکی) باور راسخ داشت که اختلالات روانی جملگی بیماریهای مغز پیشین است. بهرغم توفیقات درمانی، درمان اخلاقی به همراه نظریات روانزاییِ (غالباً جنسی) برخاسته از آن از رده خارج شد و جایش را به دیدگاههای منحصراً ارگانیکوراثتی داد و بدینسان از اهمیت و توجه به رواندرمانی نیز کاسته شد.
fuzzy
۰
فروید در ۱۹۱۵ نوشت، تبیین جامع یا فراروانشناختی مستلزم «توصیف فرایندهای روانی بر حسب وجوه دینامیک و توپوگرافیک و اقتصادی است»، یعنی بر حسب مدلی نظری که مفاهیم محوری آن عبارتاند از ساختارها و مقادیر انرژی و نیروهای روانی.
fuzzy
۰
تأکید شدید مکتب هلمهولتس بر کمیت و انرژی مبنای اتخاذ دیدگاه اقتصادی (تبیین بر حسب مقادیر و کمیتهای انرژی) در فراروانشناسی فروید است. اینکه دانشمندانِ ناهمگونی چون فشنر و هیولینگز جکسن بسیار طرف توجه و احترام فروید بودند، علتی جز این نداشت که از نظر او دیدگاههای دینامیک و اقتصادی عناصر مطلقاً ضروری تبیین علمی است.
fuzzy
۰
۲. آدمیان تکتک بیهمتا و یگانه و با اینهمه مشابه یکدیگرند. به باور فروید، مجانین و مبتلایان به اختلالات روانی را میتوان فهمید، چون همان امیال و افکاری در ایشان جریان دارد که در دیگر آدمیان. او همواره بر پیوستگی نابهنجاری روانی و هیجانی با بهنجاری تأکید میکرد.
fuzzy
۰
آرزوی دستیابی به اهداف مثبت و پرهیز یا خنثیسازی اهداف منفی، خاصه اضطراب، رفتار او را هدایت میکند.
کاربر ۹۳۸۶۲۰۲
۰
این اضطراب در سه یا چهارسالگی به اوج میرسد، یعنی همان وقتی که مادر هانس دید او دارد به آلتش ور میرود و به او گفت: «اگر یکبار دیگر این کار را بکنی، دکتر فلانی را خبر میکنم تا دودولت را ببرد. آنوقت ببینم با چه چیزی میخواهی ور بروی». هانس گفت: «با کونم»
کاربر ۷۵۱۰۳۲۲
۰
وجوه مثبت توانایی فروید در نقد خود، تمایل او به تغییر آرایَش و جرحوتعدیل آنهاست:
باید صبور بود و چشمدرراه روشها و فرصتهای پژوهشی. نیز، باید آماده بود تا از پیمودن مسیری که مدتی به آن خو کردهایم، اما به ناکجا انجامیده است، دست برداریم. فقط معتقدانی که علم را جانشینی میخواهند برای مذهب و مسلکی که به یکسو نهادهاند، پژوهندگان را برای ساخت و پرداخت نظریاتشان یا حتی اصلاح آنها نکوهش میکنند (۱۹۲۰، ص ۶۴).
Mehporter
۰
پیش از فروید نیز ناهشیار را میشناختند، اما نه به معنای پویایی که او میفهمید. در حقیقت از زمان فیلسوفان باستان و شاید حتی پیش از ایشان، این آگاهی وجود داشت که بخش بزرگی از فعالیت ذهنی آدمی از دایرهٔ شناخت او بیرون است، پس ایدهٔ ناهشیار از پیش وجود داشت. اما ناهشیاری که فروید از آن سخن میگوید با واپسرانی قرین است: مراد او از ناهشیار مجازاً مکانی روانی است که ایدههای ناسازگار با ذهن هشیار به آنجا رانده میشوند و بدین ترتیب از دایرهٔ هشیاری میگریزند.
Azade_sh
۰
هرچه فروید به پایان زندگی فکری خود نزدیکتر شد بیشتر به موضوعات انتزاعی چون خاستگاه اصلی تمدن و اخلاق و معنای زندگی و مرگ پرداخت
Azade_sh
۰
با غفلت از بستر اجتماعی و سیاسی و نیز زمینههای علمی و فلسفی و فکری نوشتههای فروید نمیتوان به درک صحیحی از اندیشههای او دست یافت.
Azade_sh
۰
به باور فروید، مجانین و مبتلایان به اختلالات روانی را میتوان فهمید، چون همان امیال و افکاری در ایشان جریان دارد که در دیگر آدمیان.
Azade_sh
۰
به گفتهٔ جونز، «خزانهٔ واژگان فروید حیرتانگیز بود. با اینهمه، از فضلفروشی و زبانآوری شدیداً ابا داشت» (جونز، ۱۹۵۵، ص ۴۰۲).
Azade_sh
۰
فروید با تناقضات مفهومی مدارا میکرد و منتظر میماند تا نظریهای منسجم با سازگاری درونی و ساختاری مطلوب، رضایتش را جلب کند، آنگاه نظریهٔ پیشین را کنار میگذاشت، و بیآرام و قرار، نظریهٔ جدیدش را پیش مینهاد.
