پیشپاافتادگیِ حرفها و در تماس با چشمانداز درخشانِ پیرامون، جای پایش را محکم میکند. کیارستمی از این راه به تماشاگرش نشان میدهد که حفظ چه نوع رابطهای با فیلمْ او را بایسته است: حقیقت نه به مدد تسلط و استادی مُهر تأیید میخورد، و نه سیاههٔ روی کاغذ سفید دیالوگی است که یک کارگردان مستعد طرح افکنده باشد؛ حقیقت تصادفی چهره مینماید، در توقفهای پیدرپی، در چند حرکت دست و بدن، در چند چهره، در ردهایی که رنگ میبازند، و در نوزایی حیات.