
بریدههایی از کتاب استیو جابز غلط کرد با تو
۳٫۶
(۱۰۴)
بیشتر کارفرماها یک سوپرکارمند با آرزوهای بزرگ و ایدههای فراوان با حقوق وزارت کار میخواهند که به احتمال نود و نه درصد شما نیستید
امیر
نود و نه درصد آگهیهای استخدام در اکوسیستم استارتآپی دقیقاً معلوم نیست از شما چه میخواهند.
امیر
نمیدانم این مطالعهٔ رزومه در محل را چه کسی باب کرده ولی هر کس که بوده، احتمالاً دورههای بازجویی را گذرانده بوده است.
maryhzd
اگر شانس آوردید و از میان خیل مشتاقان، پرینت رزومهٔ شما سر از میز مدیر منابع انسانی درآورد و به مصاحبه راه پیدا کردید، تازه متوجه میشوید که همهٔ آن مهارتها به کارتان نمیآید، یکی را میخواهند که از گوگل عکس پیدا کند، چند خط کپشن بنویسد و بگذارد توی اینستاگرام. البته این چند خط کپشن با آن تصویر قرار است بترکاند و سرنوشت مجموعه را از این رو به آن رو کند و گونیگونی پول بریزد توی جیب شرکت.
امیر
همهچیز به رزومه ختم نمیشود و باید هرطور شده خودمان را به آن یاروی مصاحبهکننده اثبات کنیم. فن بیان و اعتمادبهنفس خیلی زیاد، شرکت در همایشها و رویدادها، استفاده از جملات انگیزشی، دانستن اخبار و خردهماجراهای شرکتهای معروف دنیا و زیر و بم زندگی استیو جابز و ایلان ماسک و گُندههای این حوزه، پراندن واژههای انگلیسی لابهلای مکالمه و گاهی پر کردن درست برگههای تست و آزمونهای مختلف، در به دست آوردن آن موقعیتهای شغلی نقش بزرگی دارند.
امیر
معادل فارسیِ تیم، واژهٔ گروه است اما در اکوسیستم میگویند که تیم و گروه در عمل با هم تفاوت دارند. تفاوتشان در این است که در تیم هر فرد وظیفهٔ مشخصی دارد اما در گروه همهٔ افراد کاری یکسان انجام میدهند.
امیر
نمیدانم مدیران سراسر جهان با دیوار چه مشکلی دارند. قرار است با برداشتن دیوارها همدلی میان کارمندان موج بزند و همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابت شرکتهای جوان، کنار هم کار کنند؟ صمیمیت فقط با نزدیک کردن میزها اتفاق نمیافتد. ما پخش شده بودیم توی یک سالن دویستمتری ولی اسم همکارهای آن طرف سالن را نمیدانستیم
صبح
خوبی شرکتهای کوچک این است که هر کارمندی میتواند برای خودش مدیر یک تیم یکنفره باشد.
امیر
قهرمانهای تدتاکی در لایهٔ اول صحبتهای صمیمی و شوخیهای استادانهشان، مجابمان میکنند که بپذیریم مؤثرترین عامل پیروزی یا شکست، خودمانیم. در لایهٔ بعدی، زندگی، نبرد دیوانهوار و بیپایانی معرفی میشود که برای مواجهه با آن باید همیشه آماده باشیم.
امیر
برای خودم موقعیتهای گلدرشت شغلی در نظر گرفته بودم چون آدم در نوجوانی همهچیزش گلدرشت است؛ دماغش، جوشهای صورتش، زود عاشقشدن و فارغشدنش، رؤیاها و دعواها و اصطکاکش با محیط خانه و جامعه، همهشان از حد و اندازهای که آدم بعدها تجربه میکند بزرگترند و در آن بزرگتر از قد و قواره بودن، حد و اندازهٔ چیزها را ندانستن و دائم با خود و دیگران ناسازگار بودن، معصومیتی هست که بعدها کمکم از دست میرود.
Zahra Darvishi
تمام رنجهای انسان از اینجا ناشی میشود که قادر نیست در اتاقی آرام بهتنهایی بنشیند. / بلز پاسکال
Alisina
مدیرعاملمان دائم تکرار میکرد که نکات راهبری و آموزشیاش حتی برای زندگی شخصی یا مشترکمان هم مفید و کارآمد است. به زندگی شخصی ما چکار داشت؟ شنیدن هزاربارهٔ ماجراجوییهای شخصیاش و چالشهای همسرداری و بچه بزرگ کردنش ملالانگیز بود. من مسائل زندگی و رابطهام را مدتها قبل حل کرده بودم و بعد از ده سال زندگی مشترک، میخواستم روی خط تجربی خودم حرکت کنم و به آموزههای راهبرمان نیاز نداشتم.
صبح
بعضی وقتها هم آگهی را به انگلیسی مینویسند. انگار مهارتها وقتی به انگلیسی نوشته میشوند، مهمتر به نظر میرسند.
Nil Yamaani
افراد خوب، افرادی بهتر از خود را استخدام میکنند. ولی دیگران افرادی پایینتر از مهارتهای خود را استخدام میکنند تا خودشان را خوب جلوه دهند. /
Nil Yamaani
هر چه سنم بالاتر میرود، به حرفهایی که آدمها میزنند کمتر توجه میکنم و فقط نگاه میکنم که چه کار میکنند./ اندرو کارنگی
Zahra Darvishi
راهبَری که بالای میز کنفرانس نشسته و دارد برایمان دربارهٔ خلق آینده صحبت میکند، ترجیح میدهد میزان تأثیر رویدادهای اتفاقی و پیشرانههایی مثل داشتن پارتی یا پول را از سخنرانی پرشورش فاکتور بگیرد. ولی ما به شکل تجربی فهمیدهایم که فقط نباید روی تلاشهای فردی و ترسیم نقشههای بلندپروازانه حساب باز کنیم. کارمندهای قدرندیدهٔ زیادی را دور و برمان دیدهایم که علیرغم داشتن مهارت و تجربهٔ کافی، مدتی طولانی کارمندی دونپایه باقی ماندهاند و فوقش با ارتقاء رتبه بعد از سی سال کار کردن، در ردهٔ کارمند ارشد بازنشست شدهاند.
صبح
برنامهریزی میتواند پیشبرد پروژهها را سرعت ببخشد، قبول شدن در کنکور را آسانتر کند، انجام کارهای روزمره را نظم بدهد ولی مطمئن نیستم برنامهریزی برای شکل دادن روابط انسانی جواب بدهد.
محمد هوشیار
در کانالها و مقالات انگیزشی و موفقیت، توصیه میکنند
دور و برمان را با آدمهای موفق پر کنیم چون معاشرت با آنها باعث میشود ما هم موفق و پولدار بشویم. انگار اگر شوهرخالهٔ من بیاموسوار باشد و عمویم زمیندار باشد، حتماً ما هم درنهایت خردهملاک میشویم و کائنات یک بیامو میاندازد زیر پایمان. انگار نه انگار پیوندهای انسانی قبل از اینکه متخصصان موفقیت رویشان اسم بگذارند شکل گرفتهاند و تا وقتی بشر روی کرهٔ زمین زندگی کند، ثمر دادنشان ادامه خواهد داشت و لذتشان به همین تصادفی بودنش است. برنامهریزی میتواند پیشبرد پروژهها را سرعت ببخشد، قبول شدن در کنکور را آسانتر کند، انجام کارهای روزمره را نظم بدهد ولی مطمئن نیستم برنامهریزی برای شکل دادن روابط انسانی جواب بدهد.
Alisina
دوست داشتم پنجشنبه و جمعه سرم به موفقیتهایم با ماشین لباسشویی و جاروبرقی گرم باشد و مهمانی بروم و دو ساعت بیشتر بخوابم. یک آخر هفتهٔ اینشکلی، بهترین موفقیت در چارت زمانبندیِ یکهفتهایام است.
امیر
از تیم سی و پنجنفرهٔ ما همیشه فقط چند اسم در رویدادهای مختلف حاضر میشدند، اینها همکاران محبوب مدیر تیممان بودند که به نظر میرسید هر جا رویداد یا دورهٔ آموزشی برگزار میشود، بهصورت خودکار با هزینهٔ شرکت ثبت نام میشدند و پایههای شبکهسازیشان روزبهروز قویتر میشد.
باقی ما میتوانستیم با هزینهٔ شخصی خودمان در دورههای گرانقیمت و رنگارنگ شرکت کنیم یا اینکه کلاً قیدش را بزنیم
صبح
موفقیت هم یعنی داشتن پول، خیلی پول. انگار در سراسر تاریخ بشر هیچ آدم موفقی با درآمد متوسط وجود نداشته و تاریخ از لحظهٔ سر برآوردن وارن بافِت و بیل گیتس و جک ما آغاز شده است.
Gloria
یکی از تفاوتهای مهم آدمیزاد با بقیهٔ موجودات زنده بعد از قدرت تکلم، همین فضولی بیحد و حصرش است که باعث میشود دوربین را بزند زیر بغلش و برود عمق دریا ببیند آنجا چه خبر است
elnaz
رمز موفقیت مدیران کتوشلوارپوش ژاپنی که در اتاقهای چوبی کاغذی و خلوتِ خانههای سادهشان، مثل یک ساموراییِ راستین کیمونو به تن میکنند، این است که رفتارشان با کارمندان مثل یک عضو خانواده است و کارمندان ژاپنی هم محیط کار را مثل خانهشان میدانند و مدام به هم تعظیم میکنند. احترام متقابل آنجا بیداد میکند و هیچ کارمندی از کارش اخراج نمیشود، چون کارمندهای ساده در ژاپن به اندازهٔ صد تا مدیر میانی برای کارفرما ارزش دارند و چه و چه و چه
برکه مینو☔
اگر قرار باشد همه اینقدر موفق شویم، دیگر آن پایینِ تریبون کسی نمیماند که برایش از دستاوردهایمان صحبت کنیم، بهخصوص اگر زمان سخنرانی، تعطیلات آخر هفته باشد.
Darya
نشر اطراف مجموعهکتابهای «روایت تجربه» را برای مستندسازی تجربههای زندگی در موقعیتهای نوظهور و به منظور ثبت آنچه دنیای معاصر را شکل و تغییر میدهد، منتشر میکند. از شاخههای مهمِ روایت تجربه، «تجربهٔ محیط کار» است که فرصتی است برای روایت فراز و فرود کسبوکارهای نو و شرح زندگی و گذران روزها در این مشاغل؛ روایت دگرگونی نقشها، حسها و فکرها در سبک زندگی فناورانه.
maryhzd
فهمیدم قصهٔ زندگیام را باید از جای دیگری شروع میکردم. قصهٔ شکست بزرگم را در پیداکردن شغلی متناسب با رشتهٔ تحصیلیام شرح دادم و گفتم چون علاوه بر دانشمندشدن، خیلی کتاب میخواندم، سر از مطبوعات درآوردم. بعد... و «خلاصه گذشت و گذشت تا الان که خدمت شمام.»
maryhzd
تا وقتی داخل اکوسیستم بودم، نمیتوانستم از دور به آن نگاه کنم و این از بیرون ندیدن، روی کیفیت قضاوتم اثر میگذاشت. حدود بیست و نه ماه در اکوسیستم استارتآپی ایران کار کردم و حالا میبینم چندان هم بیحاصل نبود؛ اگر بخواهم از پشت تریبون برایتان گندهگویی کنم، میگویم حاصلش این بود که تا حدودی نسبت خودم را با جهان پیرامونم شناختم ولی اگر خودمانیتر باشم، حاصلش این بود که پیشنهاد نوشتن این کتاب را پذیرفتم.
صبح
شاید شرکتها و ادارات، اول اتاق کنفرانس بودهاند، بعدا دست و پا و پول درآوردهاند و شدهاند شرکت.
Saeed Afshari
یا فلان کتاب زندگی کاریشان را از این رو به آن رو کرده است ولی میبینیم که فرق چندانی نکردهاند. منکر تأثیرگذاری کتابها نیستم ولی روند تأثیر گرفتن از کتابها بطئی و تدریجی است. مهم نیست خوانندهٔ کدام گروه از کتابها باشیم؛ رمان بخوانیم یا متون تاریخی، کتابهای آموزشی بخوانیم یا علوم اجتماعی، به هر حال اگر قرار باشد با مطالعه تغییر کنیم، این تغییر روندی کند و نامحسوس دارد. منظورم از نامحسوس این نیست که درنهایت بعد از سالها مطالعه، متوجه تغییری در طرز فکر یا سبک زندگیمان نمیشویم ولی اینطور هم نیست که آدم یک کتاب بخواند و بعد از خواندن آخرین صفحه و بستن کتاب، موجی سرتاسر وجودش را فرا بگیرد، به رعشه بیفتد و بعد از توقف رعشه، ببینید دو پله بالاتر از کسی که قبلاً بوده ایستاده است.
moba
در کانالها و مقالات انگیزشی و موفقیت، توصیه میکنند
دور و برمان را با آدمهای موفق پر کنیم چون معاشرت با آنها باعث میشود ما هم موفق و پولدار بشویم. انگار اگر شوهرخالهٔ من بیاموسوار باشد و عمویم زمیندار باشد، حتماً ما هم درنهایت خردهملاک میشویم و کائنات یک بیامو میاندازد زیر پایمان.
محمد هوشیار
حجم
۸۲۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۸۲۵٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۲۴,۰۰۰۷۰%
تومان