
بریدههایی از کتاب نفس آخر
۳٫۶
(۱۳۵)
جوون اینقدر قدمهات رو با عجله و مطمئن برندار، هر قدر تند بری و محکم پا به زمین بکوبی، راحتتر یه شن ریزه میتونه آدم رو به زمین بکوبه!
yas
«تا به آخر نفسم ترکِ تو در خاطر نیست.
عشق، خود نیست اگر تا نفس آخر نیست...»
«وحشیبافقی»
zgolshan
یک نویسندهای میگفت، بعضی شکستها را باید خورد. مفهومش ساده بود، یعنی باید راه را ولو تا بنبست پیش رفت چرا که نصفه رها شود،
نگار(:🍃
کاش پاککنی موجود بود که گاه روی دل میکشیدی و میتوانستی همه چیز را از نو بنویسی
malihe
ه. شوهرته وظیفهشه ببردت، بیاردت، خرید کنه، حمایتت کنه، مراقبت باشه، بهت محبت کنه. تا وقتی این وظایف به گردنش باشه، تو براش زنی، همسری، ولی وقتی مطمئن باشه خودت میری، خودت میای، خودت خرید میکنی، خودت مراقب خودتی، کم کم دیگه یادش میره زنی هم داره و فقط میشی شریک جسمش. نمیگم توانمندی خوب نیست، خیلی هم خوبه، یعنی عالیه ولی هیچ لزومینداره اینو شوهرت بفهمه، بذار فکر کنه نمیتونی. چه ایرادی داره؟ نترس، ولی بذار فکر کنه میترسی! بلد باش، ولی بذار فکر کنه بلد نیستی! بهش حس مردونگی بدی تا ابد مرد زندگیت باقی خواهد موند.
malihe
همهٔ حس و علاقه و محبت و صمیمیتت رو برای یه نفر صرف نکن، بذار کمی جا باشه برای فراموش کردن
malihe
«تا به آخر نفسم ترکِ تو در خاطر نیست.
عشق، خود نیست اگر تا نفس آخر نیست...»
zahra
ز خوابهای یخ زده بیرون بکش مرا
تا با نگاه گرم تو حالم عوض شود.
اصلا اجازه هست که من عاشقت شوم؟
یا بهتر است این که سوالم عوض شود؟
از بخت خواب رفته نپرسیدهام ولی
ای کاش بعد تو تب فالم عوض شود
اندیشهٔ جدا شدن از تو مرا شکست
باید تمام فکر و خیالم عوض شود
سر میکشم میان گذشته دوباره تا
این خاطراترو به زوالم عوض شود
تقویم را ورق زدهام گریه میکنم
تا «آخرین نفس» که سالم عوض شود
نگار(:🍃
هیچ عروسی تو لباس عروس برای رفتن به جهنم ذوق نمیکنه.
نگار(:🍃
خوشبختی آدما به اندازهٔ میزان باورشونه.
نگار(:🍃
وقتی آدم به یه چیزی فکر کنه و مفهومش رو بفهمه دیرتر فراموش میکنه
نگار(:🍃
نویسندهای میگفت، بعضی شکستها را باید خورد. مفهومش ساده بود، یعنی باید راه را ولو تا بنبست پیش رفت چرا که نصفه رها شود، ذهن مدام پی انتهای مسیرش وول خواهد خورد.
malihe
هیچ کسی برای بدبخت شدن ازدواج نمیکنه و هیچ عروسی تو لباس عروس برای رفتن به جهنم ذوق نمیکنه.
malihe
اگه یه روز خدا بهت اختیار بده بین بهشت بدون داشتنش و جهنم با داشتنش، کدوم رو انتخاب میکنی؟
نگاهش کردم. گفت:
ـ هدفت بهشته یا خدا؟
سوال سختی بود، واقعا هدف بهشت بود یا خدا؟ کار خیر برای بهشت خودخواهانه بود و کار خیر برای رسیدن به حق تعالی، خدا خواهانه.
malihe
پیرمرد گفت:
ـ جوون اینقدر قدمهات رو با عجله و مطمئن برندار، هر قدر تند بری و محکم پا به زمین بکوبی، راحتتر یه شن ریزه میتونه آدم رو به زمین بکوبه!
malihe
