
BookishFateme
۰
به لای جامهٔ آبی، تن تو در شبها
به چشم شوق کند جلوهها چو کوکبها
زبان حال مرا ترجمان دیگر نیست
نهفتهاند به چشم تو جان مطلبها
نوای ما که بُوَد گرم و اینقدر گیرا
شنیدهایم سخنها ز آتشین لبها
بُوَد ترانهٔ ما نغمههای ما از دل
BookishFateme
۰
هزار شکر که از دام رنگ، آزادم
کشید عشق، مرا از حصار مذهبها
نخوانده درس محبت، نمیشوی کامل
اگر ز فلسفه خوانی هزار مکتبها
BookishFateme
۰
هزار شکر که از دام رنگ، آزادم
کشید عشق، مرا از حصار مذهبها
نخوانده درس محبت، نمیشوی کامل
اگر ز فلسفه خوانی هزار مکتبها
