ما معمولاً بر اساس علائق و تنفر، بیم و امیدها، سود و زیانها، القا و تلقینها و خطاها و فریبهای ذهن حکم میدهیم و بعد به سراغ دلایلی میرویم که حکم ما را تأیید میکنند. برایمثال، من به سیگار علاقه دارم؛ درنتیجه در مقابل استدلالهای مخالف مقاومت میکنم یا حتی استدلالهایی موافق سیگار مطرح میکنم. مثلاً میگویم اگر سیگار را قطع کنم، چاق میشوم و چاقی بد است؛ بنابراین سیگار مفید است! در این شرایط، استدلالهایی که نشان میدهند سیگار مضر است مرا قانع نمیکنند که سیگار را ترک کنم.