
بریدههایی از کتاب وقتی یتیم بودیم
نویسنده:کازوئو ایشی گورو
مترجم:مژده دقیقی
انتشارات:انتشارات شرکت کتاب هرمس
دستهبندی:
امتیاز
۲.۸از ۱۶ رأی
۲٫۸
(۱۶)
باز هم تنهایی، باز هم روزهایی که هیچ چیز در زندگیمان نیست مگر آن چیزی ــ هرچه هست ــ که مدام به ما میگوید هنوز آن قدرها کاری انجام ندادهایم.
Behnaz Dz
تو وانمود میکنی اطلاعاتت خیلی بیشتر از آن چیزی است که واقعآ میدانی. مغرورتر از آن هستی که به آنچه نمیدانی اعتراف کنی. تعریف من از احمق دقیقآ همین است.
Bluelily
از دید ناظر بیطرف، جنایتکار امروزی روزبه روز باهوشتر میشود. بلندپروازتر شده، نترستر شده، و علمْ مجموعه جدیدی از ابزارهای پیچیده در اختیارش گذاشته.
Bluelily
فقط این را میدانم که همه این سالها را در جستجوی چیزی هدر دادهام، یک جور گنج که فقط در صورتی آن را به دست میآوردم که حقیقتآ کاری میکردم که استحقاقش را پیدا کنم.
میم الف
آنچه از لحظه ورودم مرا عمیقآ ناراحت کرده این است که در اینجا هیچکس حاضر نیست بپذیرد که جّدآ مقصر است.
میم الف
پسرم، لابد معتقدی که دنیای امروز خیلی پلیدتر از دنیای سی سال پیش است، درست است؟ که تمدن در آستانه سقوط است و از این جور چیزها؟
بدون تعارف گفتم:
راستش را بخواهید، قربان، به نظر من همینطور است.
ــ یادم میآید من هم زمانی همینطور فکر میکردم.
Bluelily
وقتی فهمیدم آنها دو آدم مختلف هستند، لرزهای در جانم دوید. جیغهای ترحمانگیزشان، که به استغاثههای یأسآمیز بدل میشد، و بعد دوباره به صورت جیغ در آمد، چنان شبیه بود که فکر کردم لابد همه ما در زمان مرگ همین مراحل را طی میکنیم ــ که این صداهای وحشتناک به اندازه گریه نوزادان عمومیت دارد.
میم الف
او از پدرت آدم بهتری ساخته. خیلی بهتر.
فاطمه
همه این آدمها را که اینجا هستند میبینی، پافین. همه این آدمها. کافی است از آنها بپرسی تا همه ادعا کنند که باری خودشان اصولی دارند. ولی وقتی بزرگتر میشوی، میبینی که در واقع فقط چند نفرشان هستند که برای خودشان اصولی دارند.
روباه پیر
بعد بلند شد نشست و به پرده کرکرهای یکی از پنجرهها اشاره کرد که آن موقع تا نیمه پایین بود. گفت که ما بچهها مثل بندی هستیم که کرکرهها را به هم متصل میکند. این را زمانی یک راهب ژاپنی به او گفته بود. غالبآ از درک این مسئله عاجز بودیم، ولی ما بچهها بودیم که نه تنها خانواده، بلکه کل دنیا، را به هم متصل میکردیم. اگر ما نقش خودمان را ایفا نمیکردیم، کرکرهها میافتادند زمین و پخش وپلا میشدند.
Behnaz Dz
انگار آن جمع علاقهاش را به جنگِ آن سوی کانال بهکلّی از دست میداد، هرچند آن صداها هنوز به وضوح در پسِ موسیقی شاد به گوش میرسید. گویی برای این آدمها یک سرگرمی به پایان رسیده و سرگرمی دیگری آغاز شده بود.
میم الف
ممکن است همه چیز پخش وپلا شود. شاید حق با تو باشد. فکر میکنم این مسئلهای نیست که به این سادگیها از دستش خلاصی داشته باشیم. مردم نیاز دارند احساس تعلق کنند. به یک ملت، به یک نژاد. در غیر این صورت، کسی چه میداند چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ ممکن است این تمدن ما خیلی راحت از هم بپاشد. و همه چیز، به قول تو، پخش وپلا شود.
روباه پیر
حجم
۳۳۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۴۱۴ صفحه
حجم
۳۳۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۴۱۴ صفحه
قیمت:
۱۱۸,۰۰۰
۷۰,۸۰۰۴۰%
تومان