
بریدههایی از کتاب ناتمام
نویسنده:پیریانکا چوپرا جوناس
مترجم:زهرا آرنواز
ویراستار:حسن نوروزی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۲۱ رأی
۳٫۸
(۲۱)
عشق زمانی به سراغتان میآید که اصلاً دنبالش نیستید.
Mary gholami
کنار هم بایستید اما نه خیلی نزدیک، چراکه ستونهای یک معبد با فاصله ایستادهاند، و درخت سرو و بلوط زیر سایۀ یکدیگر رشد نمیکنند.
تینا
بیشتر والدین حرفهای بچههایشان را جدی نمیگرفتند، اما پدر و مادر من اهمیت میدادند. تأثیر درازمدتش این بود که از ابراز احساساتم خجالت نمیکشیدم، از اینکه میخواستم حقم را بگیرم خجالت نمیکشیدم و مشتاق بودم تا حق و عدالت اجرا شود. به من اجازۀ حرف زدن داده شده بود.
ش.ن.
اعتمادبهنفس همیشگی نیست اما بخشی از موجودیت انسان است. خصلتی است که میتوان با تمرین آن را بهدست آورد؛
تینا
عشق زمانی به سراغتان میآید که اصلاً دنبالش نیستید.
تینا
مانند آب از میان شکافها رخنه کن. مدعی نباش بلکه خودت را با شرایط وِفق بده تا راهی از کنار یا درون آن بیابی...
اگر آب را داخل لیوان بریزی، شبیه لیوان، داخل بطری بریزی، شبیه بطری، و اگر داخل قوری بریزی، شبیه قوری میشود. آب میتواند جاری شود و رخنه کند.
دوست من! بهسانِ آب باش.
بروس لی
تینا
یک روز بعدازظهر با یکی از دوستانم روی چرخوفلک نشسته بودیم که متوجه حضور یک میمون روی درخت آشوکا شدم؛ معمولاً میمونها روی درختهای کمارتفاعتر بازی میکنند - عاشق گووا هستند - اما آن روز میمونِ بالای سر ما در بلندترین نقطۀ درخت آشوکا نشسته بود. دوست کوچک ما در باز کردن یک موز به مشکل برخورده بود. وقتی متوجه این موضوع شدم زدم زیر خنده و حتی به میمون اشاره کردم. میمون با من چشمدرچشم شد، از درخت پایین آمد، یک سیلی در گوشم خواباند و دوباره بالای درخت برگشت. متعجب سرِ جایم خاموش نشسته بودم. دوستم خندۀ عصبی کرد. دیگر بچههای زمین بازی هم از این صحنۀ خندهدار به خنده افتاده بودند. در این فاصله میمون موفق شد موزش را پوست بکند و آن را بخورد.
sahar
واقعاً اعتمادبهنفس همیشگی نیست، اما هرچه بیشتر سعی کنم آن را داشته باشم و برایش تلاش کنم، بیشتر هم به نتیجۀ مثبت میرسم.
ش.ن.
خوشبختی، توصیف وقتگذرانی با او بود
lucifer
بخشی از انسان بودن این است که خودت تجربه کنی.
lucifer
مانند آب از میان شکافها رخنه کن. مدعی نباش بلکه خودت را با شرایط وِفق بده تا راهی از کنار یا درون آن بیابی...
اگر آب را داخل لیوان بریزی، شبیه لیوان، داخل بطری بریزی، شبیه بطری، و اگر داخل قوری بریزی، شبیه قوری میشود. آب میتواند جاری شود و رخنه کند.
دوست من! بهسانِ آب باش.
ش.ن.
البته این را هم میدانم که ترک کردن خانه در سنّ کم تأثیرات دیگری هم داشت. یاد گرفتم مشکلات و سختیهای زندگی را بخشبخش کنم. تمرکزم روی کارهای هیجانانگیزی بود که قصد انجامشان را داشتم و همیشه بدون موشکافی اتفاقاتِ پیشآمده از آنها رد میشدم. سعی میکردم بخشهای مختلف زندگیام را منظم نگه دارم و همیشه روبهجلو حرکت کنم، بدون نگاه نکردن به پشتِسرم. به این روش "شبیه آب" بودم.
ش.ن.
باوری که به من داشت به من یاد داد که یک بار «نَه» شنیدن بهمعنای شکست مطلق نیست، بلکه به اینمعناست که: این بار نشد، اما اگر سختتر تلاش کنی و دوباره از فرصتهایت استفاده کنی دور بعدی بهدستش میآوری.
ش.ن.
سختی بسیار کِشد سری که تاج بر آن است.
lucifer
«میخوای به خدا جوک بگی؟ برنامههای آیندهت رو براش تعریف کن!»
lucifer
نمیخواستم تسلیم تاریکی شوم.
lucifer
«مثل آب باش! هرجا هستی بهترین استفاده را از آن ببر و نکات مثبتش را ببین.»
ش.ن.
«حالا که تصمیم گرفتی دور از خانه زندگی کنی حرفهایم را فراموش نکن. در مسیر زندگی پستی و بلندیهای زیادی وجود دارد. به یاد داشته باش این خود تو بودی که این تصمیم را گرفتی؛ اما اگر نظرت عوض شد درِ خانۀ من و پدرت به روی تو باز است. هرزمان نیاز داشتی روی کمک ما حساب کن. ولی هر اتفاقی که افتاد اول تمام تلاشت را بکن تا پشیمان نشوی و نگویی ایکاش بیشتر تلاش میکردم.»
خلاصهاش این بود: مسئولیت تصمیمهایت را قبول کن. یا به قول مادرم که هزار بار گوشزد کرده است: «جرئت شکست را داشته باش.»
ش.ن.
تفاوت، نقطۀ قوّت من است. اگر من هم شبیه دیگر دختران زیبا بودم، پس دیده نمیشدم و مهمتر اینکه دیگر من نبودم. خدا را شکر که غریزهام اجازه نداد در جوّ حاکم بر دنیای هنرمندان غرق شوم و اعتمادبهنفسم را ازدست بدهم. با خودم بسیار کلنجار رفتم تا توانستم صلح کنم و چیزی را که دیگران نقطۀ ضعف من میدانستند به نقطۀ قوّتم تبدیل کنم و بهنظرم همین ویژگی هم به حرفهام مسیر داد.
ش.ن.
اگر در زمینهای دانش کافی داشته باشید با اعتمادبهنفس وارد هر فضایی میشوید.
ش.ن.
زمانش برسد، خودت متوجه میشوی
مهمترین روابط یک زندگی،رابطۀ فرد با خودش است.
دین وَن فرستنبرگ
ش.ن.
همین تغییرات کوچک دیدِ من به زندگی را عوض میکنند و از باری که روی قلبم سنگینی میکرد میکاهند.
lucifer
زمانش برسد، خودت متوجه میشوی
مهمترین روابط یک زندگی،رابطۀ فرد با خودش است.
lucifer
وقتی زمانش برسد خودت متوجه میشوی
lucifer
قلبهایتان را نثار هم کنید، اما به اسارت نگیرید، چراکه فقط زندگی میتواند بار قلب هایتان را تحمل کند.
lucifer
بیایید اجازه ندهیم طولانی بودن مسیر بهانهای باشد برای اینکه اصلاً شروع نکنیم.
lucifer
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان