اما هر بار از او سؤال میکردم، چهرهاش نور میداد و با حال عجیبی دوباره میگفت: «طاهره، فقط عاقبت بخیری!» میگفتم: «آخه اینکه نمیشه. این همه آرزوهای دیگه هم من و تو داریم. خُب یه چیزای دیگه هم از امام رضا بخوایم. اونها که بخیل نیستن!» خوب که برایش منبر میرفتم، میگفت: «درسته، اما تنها آرزوی من اینه که عاقبت بخیر بشم.»