
کیمسین
۲
ظاهر ما باهم فرق میکنه. پس ما افکار درونی هم رو درک نمیکنیم؛ اما با روشهای خودمون قدر همدیگه رو میدونیم. من به تو احترام میذارم.
کیمسین
۱
غمگین بهنظر میرسید؛ جوریکه انگار چیزی که دنبالش میکرد، اندوه بود.
کیمسین
۱
بهزودی خاطرات، تنها چیزهایی میشدند که داشت.
کیمسین
۱
تو باید بری. فکر نمیکنی که باید گونهٔ خودت رو دنبال کنی و جهانهای دیگه رو ببینی؟ اگه من میتونستم پرواز کنم، هیچوقت اینجا نمیموندم. نمیدونم که چطوری بدون تو زندگی کنم؛ اما تو باید بری.
کیمسین
۱
مشکلی برام پیش نمیآد. کلّی خاطرهٔ خوب دارم که من رو تنها نمیذارن.
کیمسین
۰
«جوانه مادر گلهاست. نفس میکشه. در مقابل بارون و باد استوار میمونه. آفتاب رو نگه میداره و گلهای خیرهکنندهٔ سفیدی رو به وجود میآره. اگه بهخاطر جوانهها نبود، هیچ درختی وجود نداشت. یه جوانه جانبخشه.»
کیمسین
۰
یک زندگی باارزش در یک لحظه به پایان رسیده بود؛ اما دنیا ساکت بود. درختان، ستارگان و سبزهها طوری ساکت بودند که انگار هیچچیزی ندیده بودند.
کیمسین
۰
موقع رفتن سوگند خورد که هیچجا خانهای را برای همیشه انتخاب نکند.
随便
۰
فقط اینکه همه از یک گونه هستید، به معنی این نیست که همهٔ شما یک خانوادهٔ خوشحال هستید. مهم این است که همدیگر را درک کنید؛ این عشق است!