جملات زیبای کتاب وقتی افتاد، آوازش بلندتر شده بود | طاقچه
تصویر جلد کتاب وقتی افتاد، آوازش بلندتر شده بودsubscriptionAvailable

کتاب وقتی افتاد، آوازش بلندتر شده بود

نوع کتاببدون نظر
پدیدآورندگان: 
جمال میرصادقی
انتشارات: 
نشر آواهیا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حوریا
۳
«می‌گم آدم تنهاست، همیشه تنها بوده. تنهایی با آدمه، با آدم به دنیا میاد و با آدم به خاک می‌ره.»
حوریا
۲
«وقتی حقیری رو از خودت بیرون بکشی، زندگی برایت معنا پیدا می‌کنه. شرافتِ انسانی به اینه که حقیر نباشه، شرافت انسانی به اینه که خودش باشه، ایدئولوژی زده نباشه...»
حوریا
۱
«برخیز ومخور غم جهانِ گذران خوش باش و دَمی به شادمانی گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران»
حوریا
۱
«حالیا دست سیاه تو برین سینهٔ ما همچون ماری‌ست در این بی‌سر و بی‌سامانی وقت آن گشت که این لحظه، رهایی یابم زین پریشانی و آشفتگی و ویرانی»
حوریا
۰
«به یاد یار و دیار آن‌چُنان بگریم زار که از جهان، ره و رسم سفر براندازم»