انتخاب
زنی از خانه خود بیرون آمد و سه پیرمرد با ریشهایی سپید و بلند را در حالی که در فضای جلوی خانه نشسته بودند مشاهده کرد. زن گفت: «فکر نمیکنم شما را بشناسم، اما باید گرسنه باشید، بفرمایید داخل و غذایی میل کنید.»
آنها پرسیدند: «آقای خانه تشریف دارند؟» زن گفت: «نه، رفته بیرون.» پیرمردها گفتند: «پس ما نمیتوانیم داخل شویم.»
کاربر ۴۳۸۹۸۵۶