روز پاییزی
این سرماخوردگی
از کجاست؟
از دلی
که تنگ میشود
به وقت جدایی
phoenix
در حوضچه کهن
غوکی جهید
صدای آب
phoenix
دهن درهای بلند
دو دوست را
از همدیگر جدا کرد
phoenix
ماه بر میآید
سایههای شکوفه آلو
بر بالش سرم
سر مینهند
همچنان خواهم خواند...
بعید است
کسی ندیده زیسته باشد
درخت آلو را
فانوس فروزنده!
کاربر ۱۵۶۳۲۸۸
با آرمیدن
بر شانهٔ من
آیا دنبال دوستی هستی
تو ای سنجاقک قرمز
آنجلیِ جستجوگر
جهان را فراپشت نهادهام
حتی خیابانهای شلوغ
در صحنهای باستانی را
متین فرهادی
شیون بلند فاخته
گربه به سختی
از لای در بیرون میآید
phoenix
اوه! اوف!
دریافتم بال و پر پرواز شکسته
در مهد کودک
Narges Ebrahimi
درست
پیش از من
روحم حرکت میکند
در نوک قلمم
Narges Ebrahimi
خرمالوی شیرین را
از خاطر نبرید
روزهای جوانیتان را
که خام بودید
آنجلیِ جستجوگر
نمیدانم چرا حس میکنم
دلبستهٔ جهانی هستم
که تنها برای مردن
به آن پا گذاشتهایم
آنجلیِ جستجوگر
کفر
پیشاروی جایگاه محراب
دارد
بازیگوشی میکند
کاربر ۶۳۸۸۷۳
زندگی من
بسته به باریکی موییست
لبهٔ باریک دشتی
بی آب و علف
Narges Ebrahimi
نه به هیچ روی
نه بخاطر شعر
بخاطر سکوت ماه
آنجلیِ جستجوگر
سوز و سرمای صبحگاهی
شبانههای سرد
به تنهایی سفر میکنم
آنجلیِ جستجوگر
انعکاس رعد و برق
هر بار
آبشار در میانه رودخانه
خود را نشان میدهد
آنجلیِ جستجوگر
ماه
به تنهایی رها شده
در پهنهٔ شب
هم از این است
که نگاهتان میکند
آنجلیِ جستجوگر
با آرمیدن
بر شانهٔ من
آیا دنبال دوستی هستی
تو ای سنجاقک قرمز
آنجلیِ جستجوگر
به تنهایی سفر میکنم
تمامی سطح چشمانداز را
آسمان پاییزی
Hamid Reza