جملات زیبای کتاب واژه ها در آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب واژه ها در آتش

کتاب واژه ها در آتش

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۶۱ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Book
۵۳
کتاب‌ها واقعاً ارزشمندترین دارایی ما هستن.
Ela Goli
۲۷
جادوی واقعی کتاب‌هامونن. زبانمون، فرهنگمون و هویتمون توی تک‌تک کلمه‌ها حک شده. تا وقتی کتاب‌هامون رو داریم، کسی نمی‌تونه ما رو شکست بده یا فراموش کنه. به‌خاطر کتاب‌هامونه که از تاریخ خودمون حذف نمی‌شیم. یادمون می‌مونه کی هستیم، برای چی بلند شده‌ایم و برای چی می‌جنگیم
Book
۲۷
آخه اگه ندونیم کی بودیم، چطور می‌خوایم بفهمیم کی هستیم؟
i_ihash
۲۰
کتاب پر از ایده‌ست. یکی به این ایده‌ها فکر کرده و اون‌ها رو تبدیل به کلمه کرده و کلمات رو روی کاغذ آورده. این ایده‌ها مثل دونه‌ان، و هر بار که یکی این کلمه‌ها رو می‌خونه، دونه‌ها توی ذهن اون هم کاشته می‌شن، بعد رشد می‌کنن، پخش می‌شن و خیلی زود دونه‌های ایده تبدیل به باور می‌شن، و باورها تبدیل به برنامه می‌شن و برنامه‌ها دنیا رو عوض می‌کنن. اگه کتاب‌ها رو کنترل کنی، مردم رو کنترل کرده‌ای.
Parinaz
۱۲
کتاب‌ها واقعاً ارزشمندترین دارایی ما هستن.
Book
۱۰
چطور می‌شه ملتی رو نابود کرد؟ فرهنگشون رو ازشون بگیر. چطور می‌شه چنین کاری کرد؟ باید زبانشون رو بگیری، تاریخ و هویتشون رو بگیری.
KokO3AbZ
۹
جادهٔ خاکی پرپیچ‌وخمی روبه‌رویم بود که به فردا می‌رسید؛ فردایی که نمی‌توانستم پیش‌بینی‌اش کنم.
KokO3AbZ
۹
«چطور می‌شه ملتی رو نابود کرد؟ فرهنگشون رو ازشون بگیر. چطور می‌شه چنین کاری کرد؟ باید زبانشون رو بگیری، تاریخ و هویتشون رو بگیری. چطور این کار رو می‌کنی؟» دوباره لب‌هایم را روی هم فشار دادم و نگاهش کردم. «کتاب‌هاشون رو ممنوع می‌کنی.»
KokO3AbZ
۹
برای آدمی که داره از گرسنگی می‌میره، یه تکه نون هم اهمیت داره، اما جونش رو نجات نمی‌ده.
الچاپو:)
۶
کتاب‌ها آزادی‌ان. آزادی اندیشه، آزادی اعتقاد و رؤیا.»
کاربر... :)
۵
تا آن روز هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم آدرا اسم مناسبی برایم باشد. بیشتر حس می‌کردم پدر و مادرم باید اسم یک موش یا نسیمی آرام را رویم می‌گذاشتند. شاید هم بد نبود اسمی انتخاب می‌کردند که معنی لحظهٔ بعد از پچ‌پچ را بدهد؛ لحظه‌ای که هیچ‌کس مطمئن نیست حرف زده‌ای یا نه. اما دیگر من تبدیل به اسمم شده بودم. من طوفان بودم.
KokO3AbZ
۴
اگه چشم‌هامون رو روی خطر ببندیم، از خطر در امان نمی‌مونیم. بذار یادش بدم.
الچاپو:)
۴
دختری دیده بودم که نمی‌گذاشت چیزی مانع آینده‌اش شود، چون نمی‌خواست محدودیت‌هایی را بپذیرد که دیگران بهش تحمیل کرده بودند.
Hossein shiravand
۴
مهم نبود چه چیزی سر راهم قرار می‌گرفت؛ دیگر نمی‌توانستم بایستم. دیگر نمی‌خواستم بایستم.
Parinaz
۴
چطور می‌شه ملتی رو نابود کرد؟ فرهنگشون رو ازشون بگیر.
Book
۳
من مثل سنگی که توی تالاب می‌افتاد پرسروصدا نبودم؛ برگی بودم که به پرواز درمی‌آمد و روی آب می‌نشست و حتی نسیم هم متوجهش نمی‌شد.
Parinaz
۳
اگه چشم‌هامون رو روی خطر ببندیم، از خطر در امان نمی‌مونیم.
Parinaz
۳
شاید اگر وانمود می‌کردم آدم شجاعی هستم، شجاع‌تر می‌شدم.
KokO3AbZ
۲
اگر چیزی یاد نگیری، مثل این است که چشم نداشته باشی.
KokO3AbZ
۲
این اواخر، زندگی پر از طنز شده
Hossein shiravand
۲
واقعاً امیدوار بودم چنین اتفاقی رخ ندهد، اما امید تنها چیزی بود که داشتم.
Hossein shiravand
۲
دیگر نمی‌توانستم توی سایه‌ها محو شوم.
کاربر ۳۲۶۰۳۰۱
۲
اگر می‌خواستم خواندن یاد بگیرم، باید خودم کتاب می‌خواندم، نه اینکه فقط خواندن بقیه را تماشا کنم.
کتاب
۲
جادوی واقعی کتاب‌هامونن. زبانمون، فرهنگمون و هویتمون توی تک‌تک کلمه‌ها حک شده. تا وقتی کتاب‌هامون رو داریم، کسی نمی‌تونه ما رو شکست بده یا فراموش کنه. به‌خاطر کتاب‌هامونه که از تاریخ خودمون حذف نمی‌شیم. یادمون می‌مونه کی هستیم، برای چی بلند شده‌ایم و برای چی می‌جنگیم
KokO3AbZ
۱
این کتاب پر از ایده‌ست. یکی به این ایده‌ها فکر کرده و اون‌ها رو تبدیل به کلمه کرده و کلمات رو روی کاغذ آورده. این ایده‌ها مثل دونه‌ان، و هر بار که یکی این کلمه‌ها رو می‌خونه، دونه‌ها توی ذهن اون هم کاشته می‌شن، بعد رشد می‌کنن، پخش می‌شن و خیلی زود دونه‌های ایده تبدیل به باور می‌شن، و باورها تبدیل به برنامه می‌شن و برنامه‌ها دنیا رو عوض می‌کنن. اگه کتاب‌ها رو کنترل کنی، مردم رو کنترل کرده‌ای.
کاربر... :)
۱
«ممکنه همهٔ ما یه روز تبدیل به مار بشیم. اگه یه روز به‌جای انتخاب کردن چیزی که درسته، چیزی رو انتخاب کنیم که آسون‌تر یا مطمئن‌تره، اون‌وقت تبدیل به مار می‌شیم.»
AS4438
۱
اگر ما برآیند آدم‌هایی که دوستشان داریم، چیزهایی که می‌دانیم، و هر کلمهٔ فوق‌العاده‌ای که خوانده‌ایم نباشیم، پس کی هستیم؟
الچاپو:)
۱
هزارتا سرباز قزاق دیگه توی جاده‌هامون بذارین، اما اگه کتابی در دست داشته باشم، آزادم
Book
۱
من آن دختری بودم که وقتی مهمان می‌آمد می‌خزیدم توی سایه‌ها
Book
۱
من هم وقتی کسی کاری به کارم نداشت راحت‌تر بودم. بیشتر زندگی‌ام تنها بودم.