جانی میشنود که رفیق آن پایین چیزی زیر لب منمن میکند.
از لای دیوارها. چون همینطور است، اینطوری همهٔ ما را اینجا چپاندهاند تا بتوانیم صدای آروغ و گوز همدیگر را از میان این دیوارهای لعنتی بشنویم. کلبههای قیرگونی با برچسبهای قیمت بالا که چیدهاند پهلوی هم و بعد هم چسباندهاند کنار صخره، مثل احمقهایی که در یک آشفتهبازار ریختهاند روی هم. منتظر.