فصل بهار بود. زمین با برفهای ذوبشده اسفنجی شده بود، و اگر بهدقت گوش میدادید، در گرمترین روزها موفق میشدید صدای یکنواختِ سوتمانندِ تبخیر را همچون بارشی ملایم بشنوید. درختان با رشد برگهای جدید غبارآلود بودند. خرسها در پهنای گرانیتیِ کوهستانهای درخشان بالای سرمان نمایان شده بودند، کوهستانی که نور خورشید را میگرفت و حرارت صخرهها را جذب میکرد. موقع ناهار مردم از خانهها بیرون میآمدند، روی پلههای جلوی در مینشستند و با نگاههایی رو به بالا و چهرههایی مهربان به کوهستان نگاه میکردند.