«منقار خویش از قلبم برون کُن و هیبت خود از آستانم بِبَر!
کلاغ برگفت، دیگر هرگز.»
قابل توجه است که عبارت «از قلبم برون کن» نخستین اصطلاح استعاری شعر است. این عبارت به همراه پاسخ «دیگر هرگز»، ذهن را برمیانگیزند در آنچه پیشتر روایت شده به جستجوی نتیجه اخلاقی برآید. حال خواننده بر آن میشود که کلاغ را رازگو ببیندـ لیکن تنها در آخرین سطر از آخرین بند است که سِرّ این رازگویی فاش میشود: یک یادآوری مَحزون و بیپایان.