جملات زیبای کتاب زندان زمان | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندان زمان

بریده‌هایی از کتاب زندان زمان

امتیاز
۴.۸از ۱۹ رأی
۴٫۸
(۱۹)
او فرار کرده بود. جایش امن بود. صاف نشست و پاهایش را بغل کرد. اشک دوباره در چشم‌هایش جمع شد، ولی این بار از خوشحالی بود. لبخند زد، متوجه شد که واقعاً فکر نمی‌کرد بتواند فرار کند. اما فرار کرده بود.
ketabi💕
اگه زندگی با عقل جور درمی‌اومد، خیلی حوصله‌سربر می‌شد.
وامبت بدعنق!

حجم

۱۶۰٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

حجم

۱۶۰٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۱۹۶ صفحه

قیمت:
۱۳۴,۰۰۰
تومان