جملات زیبای کتاب آرزویی در دل تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب آرزویی در دل تاریکی

بریده‌هایی از کتاب آرزویی در دل تاریکی

امتیاز
۴.۵از ۱۵ رأی
۴٫۵
(۱۵)
بعضی‌وقت‌ها لازمه آدم با اوضاع کنار بیاد، البته اگه دلش نخواد که خردوخمیر بشه
یك رهگذر
نمی‌تونی انتظار داشته باشی بچه‌ها خیلی با والدینشون فرق داشته باشن.
یك رهگذر
واقعاً گمون می‌کنی حاکم اوضاع رو عوض می‌کنه؟ اون هم فقط به‌خاطر یه مشت آدم که یهویی بالای پل وایستادن؟ به چشم اون، ما مثل مگس میوه می‌مونیم.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
مردم اعتراضی هم نمی‌کنن. این‌همه مدت این مسائل رو تحمل کردن، چون از حاکم می‌ترسن. علتش فقط این نیست که پلیس‌ها رو در اختیار داره. مردم می‌ترسن حاکم همین داشته‌های کم رو هم ازشون بگیره.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
میوهٔ هر درختی یه‌راست می‌افته زیر همون درخت.
یك رهگذر
می‌خوام همهٔ اون‌هایی که زیر نور بنفش و آبی زندگی می‌کنن بیان بیرون. اگه اون‌همه آدم همراهی‌مون کنن، حاکم نمی‌تونه ما رو نادیده بگیره.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
اصلاً نمی‌خوام راهپیمایی به خشونت کشیده بشه، از هیچ طرفی، اگه تو و دوست‌هات بیاین روی پل و کنار ما بایستین، پلیس برای برخورد با ما بیشتر احتیاط می‌کنه.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
حاکم هر جوری شده قانون رو عوض می‌کنه. کنترل شهر داره از دستش خارج می‌شه، برای همین اوضاع رو از این هم سخت‌تر می‌کنه.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«راهپیمایی‌ای که دارم ترتیب می‌دم فقط واسه این نیست که اثبات کنیم حاکم نمی‌تونه بیشتر از این ما رو ندیده بگیره. برای اینه که این مسئله به خودمون ثابت بشه. متوجه نمی‌شی؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
یه نگاه به دوروبرت بنداز. هیچ‌کس هیچ سلاحی نداره. ما کار اشتباهی نمی‌کنیم!
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
گفت: «مگه می‌تونه همچین کاری بکنه؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
مردم اصلاً خبر نداشتند که دارند با پای خودشان وارد تله می‌شوند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
لباس‌هایشان با هم مو نمی‌زد، انگار آن‌ها را از یک چمدان بیرون کشیده بودند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
ما اومدیم اینجا تا حرفمون رو بزنیم، نه اینکه دردسر درست کنیم.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
نقشهٔ حاکم اینه که امشب همهٔ آدم‌های روی این پل رو بندازه زندان!»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
یعنی یک رؤیا این‌جوری می‌مرد؟ در اثر صحبت‌های آدم‌های منطقی؟
bec san
پانگ فریاد زد: «این قانون‌ها احمقانه‌ان!» صدایش آن‌قدر بلند بود که نوک قدمی عقب رفت. «و ناعادلانه!»
majedeh
حاکم می‌خواد از همه زهرچشم بگیره. بعد از آتش‌سوزی دیگه چاره‌ای نداره. داره قانون رو تغییر می‌ده تا راهپیمایی رو به‌عنوان یه جرم تصویب کنه. اگه سروکلهٔ کسی روی اون پل پیدا بشه، یه‌راست می‌فرستنش زندان.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
می‌دونی که هر کاری بخواد می‌کنه. ما هم فقط مجبوریم با این وضع بسازیم و به زندگی‌مون ادامه بدیم.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«ولی گاهی‌وقت‌ها زندگی چیزهایی رو که می‌خوایم بهمون نمی‌ده. نمی‌تونیم هر کاری رو که دلمون می‌خواد بکنیم، و بهتره هر جوری شده با همون چیزهایی که بهمون می‌ده سر کنیم.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
مردم اعتراضی هم نمی‌کنن. این‌همه مدت این مسائل رو تحمل کردن، چون از حاکم می‌ترسن. علتش فقط این نیست که پلیس‌ها رو در اختیار داره. مردم می‌ترسن حاکم همین داشته‌های کم رو هم ازشون بگیره.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
می‌خوام همهٔ اون‌هایی که زیر نور بنفش و آبی زندگی می‌کنن بیان بیرون. اگه اون‌همه آدم همراهی‌مون کنن، حاکم نمی‌تونه ما رو نادیده بگیره.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
اگر آدم‌های بیشتری می‌مردند، چه؟ یا زخمی می‌شدند؟ یا به زندان می‌افتادند؟ حاکم گفته بود می‌خواهد مردم را برای ایستادگی در مقابلش تنبیه کند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
اگر آدم به آن‌ها ایمان می‌آورد، معنای دنیا برایش خلاصه می‌شد در دادگاه و قاضی، قانون و زندان. آن‌ها بودند که نظم و ترتیب یک شهر را حفظ می‌کردند. رفتار مردم به‌خاطر آن‌ها درست بود، ولی آن‌ها به‌تنهایی هیچ تأثیری در بهتر کردن جهان نداشتند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«حاکم پلیس‌ها و محافظ‌های شخصی خودش رو برده تا با راهپیمایی‌کننده‌های روی پل غول برخورد کنن. باید همه‌شون رو دستگیر کنن، ولی گمون نکنم برای همهٔ آدم‌هایی که اونجان آمادگی داشته باشن.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
حاکم بالاخره لب به سخن گشود و صدایش در آن سکوت طنین‌انداز شد: «شهروندان، نمی‌دونم چه‌کسی متقاعدتون کرده تا بی‌توجه به قانون اینجا جمع بشین، ولی وقتشه به این ماجراجویی احمقانه پایان بدین.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴

حجم

۲۵۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۱۶ صفحه

حجم

۲۵۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۳۱۶ صفحه

قیمت:
۱۸۶,۰۰۰
تومان