اما بذار اول تو رو چک کنم.» آمد نزدیک اوتو و چانهاش را با یک دست گرفت. به چشمانش نگاه کرد و سرش را به یک طرف و بعد بهطرف دیگر چرخاند.
بدون غرض خاصی گفت: «نشونی از مصدومیت نداری، فقط اون بریدگی باید پانسمان بشه.»
اوتو روی خط موی بالای پیشانیاش دست کشید و به خون روی انگشتهایش نگاه کرد. اصلاً نفهمیده بود که خونریزی کرده.