
بریدههایی از کتاب مدرسه عالی شرارت؛ جلد دوم
۴٫۰
(۱۵)
فرانتس طلبکارانه گفت: «وای نایجل، چقدر وقتت رو توی کتابخونه میگذرونی. یهکمی خوش بگذرون.»
نایجل بلافاصله گفت: «کتاب خوندن برای من خوشگذرونیه.»
Mohamad mahdy Arghavany
زمانه عوض شده مکس، اگه در برابر تغییر مقاومت کنی، عقب میمونی.
pari
«شاید رفتارش با شخصیتش همخوانی نداشته باشه، اما تردیدی نیست که مقصره. آدمهای خیلی کمی هستن که وقتی بهشون میگیم راست بگو، همچنان میتونن دروغ بگن.»
pari
اوتو از باخت خوشش نمیآمد و نمیفهمید چطور دوستش میتوانست شکستهای پشت سرهم را تحمل کند. وینگ فقط لبخند زده و درِگوشی به او گفته بود تا وقتی شکست نخوردی، اگر ببازی مهم نیست.
pari
«به قول خردمندی زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛
pari
اما یادت باشه دشمن اغلب به همون جایی که از همه ضعیفتره ضربه میزنه. باید از شهودت کمک بگیری. احساساتت رو کنترل کن.
pari
اما گاهی باید از واقعیت بترسی، گاهی بهتره اون رو ندونی
pari
«یادم میآد وقتی پدرم مُرد، مادرم گفت نباید ناراحت باشم، جسم ما مثل زندانه که روحمون در اون اسیر شده. حالا روح اون دیگه آزاده که به جای بهتری بره.»
pari
زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛ خیلی کوتاه.
hilda
«به قول خردمندی زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛ خیلی کوتاه. پیشنهاد میکنم بهم بگین کی شما رو فرستاده.»
گمشده در دریا کتاب ها
جلسه که رو به پایان میرفت شمارهٔ یک پرسید: «حرف دیگهای هست؟» هیچیک از فرماندهان حرف تازهای برای اضافه کردن به صحبتهای قبلی خود نداشتند.
زندگی با کتاب
شخص نشسته در سایه ادامه داد: «خیلیخب، چند ماه دیگه دوباره میبینمتون. تا اون موقع... با دیگران چنان کن که خواهی با تو چنان کنند.»
زندگی با کتاب
بااینحال نرو کمی نگران بود. مثلاً دلیل علاقهٔ شخصی شمارهٔ یک را به اوتو ملپنس نمیفهمید. به نرو گفته بود که جان او و جان اوتو
زندگی با کتاب
از پشت سرش نالهای شنید و برگشت، اوتو داشت یک پاراوان را از زیر تنش بیرون میکشید.
بهطرفش رفت تا ببیند زخم جدی برنداشته باشد. پرسید: «حالت خوبه؟» ظاهراً که مجروح نشده بود، اما منظور ریون فقط وضعیت جسمانیاش نبود.
زندگی با کتاب
اما بذار اول تو رو چک کنم.» آمد نزدیک اوتو و چانهاش را با یک دست گرفت. به چشمانش نگاه کرد و سرش را به یک طرف و بعد بهطرف دیگر چرخاند.
بدون غرض خاصی گفت: «نشونی از مصدومیت نداری، فقط اون بریدگی باید پانسمان بشه.»
اوتو روی خط موی بالای پیشانیاش دست کشید و به خون روی انگشتهایش نگاه کرد. اصلاً نفهمیده بود که خونریزی کرده.
زندگی با کتاب
وینگ که هنوز چشمش به آنها بود گفت: «دیگه نمیخوام از اینجا برم. اگه برم چیزهای زیادی رو از دست میدم.»
اوتو آهی کشید و گفت: «خب، فکر میکنم معنیش اینه که من هم باید اینجا بمونم.
زندگی با کتاب
حجم
۲۴۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۲۴۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
قیمت:
۶۷,۰۰۰
تومان