جملات زیبای کتاب مدرسه عالی شرارت؛ جلد دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدرسه عالی شرارت؛ جلد دوم

کتاب مدرسه عالی شرارت؛ جلد دوم

پروتکل حاکم بزرگ

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۵ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohamad mahdy Arghavany
۴۹
فرانتس طلبکارانه گفت: «وای نایجل، چقدر وقتت رو توی کتابخونه می‌گذرونی. یه‌کمی خوش بگذرون.» نایجل بلافاصله گفت: «کتاب خوندن برای من خوش‌گذرونیه.»
pari
۱۷
زمانه عوض شده مکس، اگه در برابر تغییر مقاومت کنی، عقب می‌مونی.
pari
۳
«شاید رفتارش با شخصیتش هم‌خوانی نداشته باشه، اما تردیدی نیست که مقصره. آدم‌های خیلی کمی هستن که وقتی بهشون می‌گیم راست بگو، همچنان می‌تونن دروغ بگن.»
pari
۲
اوتو از باخت خوشش نمی‌آمد و نمی‌فهمید چطور دوستش می‌توانست شکست‌های پشت سرهم را تحمل کند. وینگ فقط لبخند زده و درِگوشی به او گفته بود تا وقتی شکست نخوردی، اگر ببازی مهم نیست.
pari
۱
«به قول خردمندی زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛
pari
۱
اما یادت باشه دشمن اغلب به همون جایی که از همه ضعیف‌تره ضربه می‌زنه. باید از شهودت کمک بگیری. احساساتت رو کنترل کن.
pari
۱
اما گاهی باید از واقعیت بترسی، گاهی بهتره اون رو ندونی
pari
۱
«یادم می‌آد وقتی پدرم مُرد، مادرم گفت نباید ناراحت باشم، جسم ما مثل زندانه که روحمون در اون اسیر شده. حالا روح اون دیگه آزاده که به جای بهتری بره.»
hilda
۱
زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛ خیلی کوتاه.
غرق در دریا کتاب ها
۱
حتی در چنین شرایطی.
غرق در دریا کتاب ها
۱
اون الان یه مردهٔ متحرکه.»
غرق در دریا کتاب ها
۱
قانون شمارهٔ یک شناخت دشمن
غرق در دریا کتاب ها
۰
«به قول خردمندی زندگی دشوار، ظالمانه و کوتاهه، مگر اینکه بفهمین چقدر دشوار، چقدر ظالمانه و چقدر کوتاهه؛ خیلی کوتاه. پیشنهاد می‌کنم بهم بگین کی شما رو فرستاده.»
Life ₩ith book
۰
جلسه که رو به پایان می‌رفت شمارهٔ یک پرسید: «حرف دیگه‌ای هست؟» هیچ‌یک از فرماندهان حرف تازه‌ای برای اضافه کردن به صحبت‌های قبلی خود نداشتند.
Life ₩ith book
۰
شخص نشسته در سایه ادامه داد: «خیلی‌خب، چند ماه دیگه دوباره می‌بینمتون. تا اون موقع... با دیگران چنان کن که خواهی با تو چنان کنند.»
Life ₩ith book
۰
بااین‌حال نرو کمی نگران بود. مثلاً دلیل علاقهٔ شخصی شمارهٔ یک را به اوتو ملپنس نمی‌فهمید. به نرو گفته بود که جان او و جان اوتو
Life ₩ith book
۰
از پشت سرش ناله‌ای شنید و برگشت، اوتو داشت یک پاراوان را از زیر تنش بیرون می‌کشید. به‌طرفش رفت تا ببیند زخم جدی برنداشته باشد. پرسید: «حالت خوبه؟» ظاهراً که مجروح نشده بود، اما منظور ریون فقط وضعیت جسمانی‌اش نبود.
Life ₩ith book
۰
اما بذار اول تو رو چک کنم.» آمد نزدیک اوتو و چانه‌اش را با یک دست گرفت. به چشمانش نگاه کرد و سرش را به یک طرف و بعد به‌طرف دیگر چرخاند. بدون غرض خاصی گفت: «نشونی از مصدومیت نداری، فقط اون بریدگی باید پانسمان بشه.» اوتو روی خط موی بالای پیشانی‌اش دست کشید و به خون روی انگشت‌هایش نگاه کرد. اصلاً نفهمیده بود که خون‌ریزی کرده.
Life ₩ith book
۰
وینگ که هنوز چشمش به آن‌ها بود گفت: «دیگه نمی‌خوام از اینجا برم. اگه برم چیزهای زیادی رو از دست می‌دم.» اوتو آهی کشید و گفت: «خب، فکر می‌کنم معنی‌ش اینه که من هم باید اینجا بمونم.
غرق در دریا کتاب ها
۰
پسرکوچولو و دارت گانِ آرام‌بخش.»
غرق در دریا کتاب ها
۰
این قصه ته نداره
غرق در دریا کتاب ها
۰
یا عقلت رو از دست دادی یا خر شدی، شاید هم هر دوش
غرق در دریا کتاب ها
۰
داشتن دنیایی که یه مشت خاک سوخته‌ست، چه لطفی داره؟»
غرق در دریا کتاب ها
۰
تبهکارها سلاح‌های روز سرنوشت رو می‌سازن، اما جی.ال.اُ. وی.ای. کاری می‌کنه که اون‌ها هیچ‌وقت از این سلاح‌ها استفاده نکنن.