
baranaa
۷
فرانکل می نویسد: «هر چیزی را میتوان از انسان گرفت جز یک چیز: آخرین آزادیهای انسان را، آزادیِ اینکه در هر موقعیتی راه خودش را انتخاب کند.»
bud
۳
این سالها در پی اثبات بیارزش بودن زندگی انسان بودهاند.
bud
۳
انسان هرگز نباید به وسیلهای برای هدفی تبدیل شود. اما در نظام اقتصادی دهههای اخیر، اکثر مردمان کارگر به وسیلههایی صِرف بدل شدهاند. آنها را به سطح ابزارهایی محض برای زندگی اقتصادی تنزل دادهاند.
علی نظری
۳
پرسشی که زندگی جلوی ما میگذارد و در پاسخ به آن میتوانیم معنای لحظهٔ حاضر را به واقعیت دربیاوریم، نه فقط ساعت به ساعت تغییر میکند، بلکه از شخصی به شخص دیگر متفاوت است: پرسش، در هر لحظه برای هر فرد، یکسره متفاوت است.
meysam raeisi
۲
«شجاعتی که تقدیر را با عزم راسخ تاب میآورد حتی از تقدیر قویتر است.»
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۲
فرد آمادهٔ رنج کشیدن است به شرط آنکه معنا و مقصودی در آن رنج بیابد.
meysam raeisi
۱
موفق به انجام کاری شده بود که ریلکه از هر انسانی انتظار داشت یا برای هر انسانی آرزو میکرد: اینکه «فرد قادر باشد به مرگِ خودش بمیرد!»
علی نظری
۱
کرکگور بود که این تمثیل خردمندانه را بیان کرد که درِ رو به خوشبختی همیشه به «بیرون» باز میشود؛ معنیاش این است که خوشبختی خودش را دقیقاً از کسی که سعی میکند درِ رو به خوشبختی را اصطلاحاً به «درون» باز کند، میپوشاند.
samas62
۱
پس تقدیر، جزئی از زندگی ماست و لذا رنج هم اینطور است؛ بنابراین اگر زندگی معنا داشته باشد، رنج هم معنا دارد. درنتیجه، رنج تا وقتی که حتمی و ناگزیر باشد، میتواند معنادار هم باشد. این واقعیتی است که برای همگان آشناست و همه در موردش اتفاقنظر دارند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
محرک اصلی انسان کسب لذت و پرهیز از درد نیست بلکه یافتن معنایی است در زندگی
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
هر چیزی که از حد متعادل خود میگذرد به ضد خود بدل میشود.
.
۱
هیچکس حق ندارد زندگی شخص دیگر را بیمعنی ارزیابی کند، یا دیگری را شایستهٔ زنده بودن نداند و حق زندگی را از او سلب کند.
.
۱
اشتاوب دربارهٔ بیرحمی و نفرت پژوهشهایی انجام داد و متوجه شد یکی از ریشههای چنین شرارتهایی این بود که شاهدان آن جرم و جنایتها روی خود را برمیگرداندند و تصمیم میگرفتند نبینند یا ندانند. آن ندانستنها و نادیدهگرفتنها را مجرمان نشانهٔ تأیید کارهای خود تعبیر میکردند. اما شاهدان اگر بهجای این کار با صدای بلند در برابر شرارتها میایستادند و اعتراض میکردند، انجام آن اعمال برای تبهکاران دشوارتر میشد.
samas62
۰
متوسط افراد به اندازهٔ قابلتوجهی بیشتر احساس ناخشنودی میکنند تا احساس لذت. بنابراین، از همان اول امکان ندارد که فقط به خاطر لذت زندگی کرد. اما آیا این لذت اصلاً ضروری است ـ چیزی است که زندگی در آن خلاصه شود؟
samas62
۰
لذت فینفسه نمیتواند به وجود ما معنی بدهد؛ و از اینرو، فقدان لذت نمیتواند معنی را از زندگی سلب کند
samas62
۰
پرسشی که زندگی جلوی ما میگذارد و در پاسخ به آن میتوانیم معنای لحظهٔ حاضر را به واقعیت دربیاوریم، نه فقط ساعت به ساعت تغییر میکند، بلکه از شخصی به شخص دیگر متفاوت است
samas62
۰
مرگ زمینهای فراهم میکند که با توجه به آن، فعلِ وجود ما تبدیل به نوعی مسئولیت میشود
samas62
۰
دولتی که وضع اقتصادیاش آنقدر بد است که به منظور ذخیره و تأمین کالاها و خدمات یادشده، بر حذف درصد نسبتاً ناچیز شهروندانِ درمانناپذیرش تکیه میکند، چنین دولتی، قبل از اینکه دست به چنین عملی هم بزند، به لحاظ اقتصادی کارش تمام است
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
فرانکل رواندرمانی خود را لوگوتراپی مینامید. لوگوتراپی، از کلمهٔ یونانی لوگوس۴ اشتقاق یافته که دارای معانی مختلفی چون کلمه، روح، خدا یا معنی است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
فرانکل از وجدان، با عنوان خودشناسی وجودی شهودی یا «حکمت قلب» یاد میکند
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
ما آزادی و مسئولیت داریم که در زندگیمان دست به انتخاب بزنیم و برای آن، معنایی خاص خودمان بیابیم
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
مردم امروزه بیش از گذشته زندگیشان را تهی و بیمعنا و بیهدف و برباد رفته تجربه میکنند و گاه در واکنش به این تجربیات کارهایی نامعقول انجام میدهند که به خودشان یا دیگران یا جامعه و یا هر سه آسیب می زند. فرانکل از این وضعیت به «خلأ وجودی» تعبیر میکند. بیمعنایی نوعی حفره و خلأ در زندگی ماست. هرگاه خلائی وجود داشته باشد چیزهایی برای پر کردنش به آن هجوم میبرند. فرانکل میگوید یکی از علائم و نشانههای خلأ وجودی در جامعه، ملالت و بیحوصلگی است.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
ارتباطی قوی بین احساس بیمعنایی و فعالیتهایی مانند جرم و جنایت، مصرف مواد مخدر و افراطکاریهای جنسی وجود دارد. حتی هشدار میدهد که خشونت، استفاده از مواد مخدر و سایر فعالیتهای منفی که تلویزیون، سینما و حتی موسیقی مؤید وجود آنهاست نشانهٔ وجود بیمعنایی است
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
«عشق عالیترین هدفی است که انسان میتواند شوق آن را داشته باشد.»
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
فرانکل می نویسد: «هر چیزی را میتوان از انسان گرفت جز یک چیز: آخرین آزادیهای انسان را، آزادیِ اینکه در هر موقعیتی راه خودش را انتخاب کند.
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
فرانکل معتقد است که روی برگرداندن از خدا سرچشمهٔ نهایی همهٔ بیماریهای عمیق روحی و روانی است
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
دفترچهراهنمای اطلاعات گمراهکننده مورد استفادهٔ حاکمان خودکامه در سراسر جهان بوده است. علائم روشن است: خفه کردن رسانههای منتقد، سرکوب صداهای مخالف، و به زندان انداختن روزنامهنگارانی که جرئت میکنند و گزارشهایی غیر از خط حزبیِ رایج منتشر میکنند. خطر کنار زدن اخبار واقعی و عینی و جایگزین کردن مجموعههایی از دروغ، تئوریهایتوطئهٔ سست، و خصومتپروریهای «ماـ در برابرـ آنها» را رسانههای دیجیتال شاخ و برگ دادهاند.
.
۰
به نظر فرانکل سه راه اصلی وجود دارد که مردم به مدد آنها معنای زندگی خود را محقق مییابند. اولی، کُنش است، مثل خلق یک اثر خواه اثری هنری باشد یا کاری عاشقانه ـ چیزی که بیشتر از ما عمر کند و تأثیر داشته باشد. راه دوم، معنایی است که در درک و ستایش طبیعت، آثار هنری، یا دوست داشتن سادهٔ مردم میتوان یافت؛ فرانکل به سخن کرکگور [فیلسوف دانمارکی] اشاره میکند که میگفت درِ رو به خوشبختی همیشه به بیرون باز میشود. سومین راه در این است که شخص در برابر محدودیتهای ناگزیر امکانات زندگیاش مثلاً در مواجهه با مرگ خودش یا تحمل تقدیر هولناکی چون اردوگاههای کار اجباری چه واکنشی نشان میدهد و چگونه خود را با آنها وفق میدهد.
.
۰
فرانکل بازماندهٔ اردوگاههای کار اجباری بود و عمیقاً میدانست در رأس همهٔ اینها این مسئله بود که «بهترینها در میان ما» بازنمیگردند. چنین تصوری میتوانست بهراحتی به نوعی «احساس گناه» [یا افسردگی] فلجکننده برای یک بازمانده تبدیل شود. عدهٔ معدودی چون او که به شکلی اعجابآور از اردوگاههای مرگ نجات پیدا کردند، مجبور بودند دوباره یاد بگیرند که اصلاً چطور شاد باشند.
.
۰
بخشی از زندگیشان بود که آزاد مانده بود: ذهن خودشان. امیدها، خیالها، و رؤیاهای زندانیان، بهرغم شرایط هولناکی که در آن قرار داشتند، در اختیار خودشان بود.