جملات زیبا از متن کتاب هیچ کس این زن را نمی شناسد | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب هیچ کس این زن را نمی شناسدsubscriptionAvailable

کتاب هیچ کس این زن را نمی شناسد

۴.۵(از ۲ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
ندا رسولی
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان ایرانی

قیمت:

۵۷,۳۷۵

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

درد من چیست و درد تو چی! ـ وقتی می‌گویی درد، یعنی درد! درد درد است، درد دارد.
n re
۲
گفت عاشق نبودم که تا حالا صدبار جانم را گرفته بود. گفتم چی؟! گفت غربت آسمان شهر شما. یک وقت‌هایی آن‌قدر دلم هوای زمین و آسمان شهر خودم را می‌کند که فکر می‌کنم الان است که بیفتم و بمیرم از دلتنگی، درست مثل حالا...
n re
۱
گفتم چقدر خوب که خودت هستی و خودت؛ فقط حیف که عاشق شدی و خودت را اسیر کردی. گفت عاشق نبودم که تا حالا صدبار جانم را گرفته بود. گفتم چی؟! گفت غربت آسمان شهر شما. یک وقت‌هایی آن‌قدر دلم هوای زمین و آسمان شهر خودم را می‌کند که فکر می‌کنم الان است که بیفتم و بمیرم از دلتنگی، درست مثل حالا...
n re
۱
«توی این چند وقت چیزی درست نشده که هیچ، هر روز هم اوضاع دارد خراب‌تر می‌شود.
n re
۱
. سرمایش از آن سرماهاست که هزار خاطره از آن طرف برای آدم زنده می‌کند. ـ کدام طرف؟ ـ شوروی. بوی سرمایش امروز فرق می‌کند. خندیدم و بو کشیدم: ـ پس سرما هم بو داشته و ما نمی‌دانستیم! ـ وقتی بیست سال از جایی که در آن ریشه داشتی، دور بیفتی. خیلی چیزها برایت بودار می‌شود.
n re
۱
گفت عاشق نبودم که تا حالا صدبار جانم را گرفته بود. گفتم چی؟! گفت غربت آسمان شهر شما. یک وقت‌هایی آن‌قدر دلم هوای زمین و آسمان شهر خودم را می‌کند که فکر می‌کنم الان است که بیفتم و بمیرم از دلتنگی، درست مثل حالا... در بطری ودکا را باز کرد و هر دو استکان را پر کرد. بعد گفت جنگ هزار چیز با خودش می‌آورد. عشق و غربت را یک‌جا به من داد...
مرضیه
۰