
بریدههایی از کتاب این منم!
۳٫۵
(۴۵)
عشق این نیست که با پلیوری قشنگ از کنار زمین فوتبال شاهد بهبارنشستن تلاشهایم باشند؛ عشق این است که شلخته و با صورتی رنگورورفته کنار تخت بیمارستانم بنشینند و شاهد ذرهذره آبشدنم باشند. میفهمم که عشق یعنی برای کسی آشفتهحال شوی. عشق یعنی سخت تلاش کنیم زرهی پولادین را برای محافظت تنمان کنیم و بعد، همان زره را برای محافظت از عزیزمان روی تنش بنشانیم. یعنی برهنهایستادن و لرزیدن در برابر چیزی که از آن واهمه داریم تا به آنچه بیش از هرچیزی در دنیا دوستش داریم ادای احترام کنیم. این عشقی است که دگرگونم میکند
نــےآیش🐋
زیر آن پوست نهچندان بد و موی زیبایم درد در حال خروش است. کاش میشد بعضی روزها این درد زشت و پرقدرت را مثل تیشرت به تن کنم تا خودش را نشان میداد و آنوقت دیگران متوجه میشدند که نباید از من توقع زیادی داشته باشند.
نــےآیش🐋
سالها که مشغول رسیدگی به درد من بود، خودش داشت آسیب میدید و کسی نبود که مرهم دردهایش باشد و حالا این زخمِ بزرگ دهن باز کرده بود.
نــےآیش🐋
و هر دو از این بابت خوشحالیم که اقیانوسها به معنای واقعی کلمه بینمان فاصله انداختهاند؛ چون حالا دیگر میتوانیم تقصیرها را گردن فاصلهٔ بینمان بیندازیم
نــےآیش🐋
طبق قانون نویسندهٔ کتاب هری پاتر، جِیکِی رولینگ، تاریکی هیچگاه نمیتواند با قدرت روشنایی زورآزمایی کند و نیروهای شیطانی هیچگاه نمیتوانند خوبیها را از پای دربیاورند. دلم بدجوری چنین عدالت سادهای میخواهد.
Elika
آدمها بهجای اینکه مثل «بشر» زندگی کنند، خودشان را درگیر «کارهای بشری» میکنند.
ثنا🌱
عشق میتواند قوی و درعینحال آرام باشد.
re8za8
هوش تو به رابطهات با آدما مربوطه. تو اجتماعی هستی. اجتماعیبودن نعمت قشنگیه که نصیبت شده. همه دوستت دارن چون تو میدونی چطوری دوستشون داشته باشی
🌊🫧🐚Tanin
میفهمم که نباید همیشه عشق را در بوق و کرنا کرد. عشق میتواند قوی و درعینحال آرام باشد.
Elika
یاد میگیرم که تقریباً همه میخواهند احساس کنند به شخصی تعلق دارند، من هم اجازه میدهم بدانند که برایم مهم هستند.
Safa
تو باعث شدی چشمهایم را باز کنم. من را با سبزیِ علفها، خاک و مهربانیکردن آشنا کردی. به من آموختی هوای آنهایی را داشته باشم که به عشق و پناه نیاز دارند و وجودم را از خوشی لبریز کردی. بهخاطر تو جهانی را میشناسم که در آن عشق مثل پیچکهای وحشی میروید. تو قهرمان این قصهای و هر جا که باشم، در قلبم خواهی بود.
🌊🫧🐚Tanin
زندگی پر از تغییر است. انعطافپذیر باش.
baran
به نظر نمیرسید که به نجاتدادهشدن نیاز داشته باشم، اما خودم حس میکردم که باید نجاتم دهند. هنوز هم همین حس را دارم.
Elika
وقتی تمام روز با عمیقترین صدمههای روحیتان دستوپنجه نرم میکنید چیز زیادی هم برای گفتن نخواهید داشت
سپیده
گاهی چیزی اذیتتان میکند و با خودتان میگویید «خب! دیگر چیزی وجود ندارد که بتواند بیش از این آزارم دهد» تا اینکه در وجودتان به جایی سر میزنید که قبلاً حتی نمیدانستید وجود دارد.
آیسودا
فراموشکردن و حرکت به جلو آرامشبخش و درعینحال ناراحتکننده است.
Khorshid
اینجا میگویند آدمها بهجای اینکه مثل «بشر» زندگی کنند، خودشان را درگیر «کارهای بشری» میکنند. میگویند برای شغل خودمان و بقیه بیش از حد ارزش قائل میشویم. اینها چیزهایی هستند که به هویت درونیمان ارتباطی ندارند
Khorshid
تظاهر اطرافیانم را خوشحال و راضی نگه میدارد؛ پس همرنگ جماعت میشوم و مثل دوستانم رژ لب میزنم. راستش رژ صورتی به من میآید.
Safa
لبخندزدن درس سومم است؛ لبخندزدن کمک میکند تا با همه ارتباط برقرار کنید.
🌊🫧🐚Tanin
میفهمم که عشق یعنی برای کسی آشفتهحال شوی. عشق یعنی سخت تلاش کنیم زرهی پولادین را برای محافظت تنمان کنیم و بعد، همان زره را برای محافظت از عزیزمان روی تنش بنشانیم. یعنی برهنهایستادن و لرزیدن در برابر چیزی که از آن واهمه داریم تا به آنچه بیش از هرچیزی در دنیا دوستش داریم ادای احترام کنیم. این عشقی است که دگرگونم میکند.
Elika
عشق یعنی برای کسی آشفتهحال شوی. عشق یعنی سخت تلاش کنیم زرهی پولادین را برای محافظت تنمان کنیم و بعد، همان زره را برای محافظت از عزیزمان روی تنش بنشانیم. یعنی برهنهایستادن و لرزیدن در برابر چیزی که از آن واهمه داریم تا به آنچه بیش از هرچیزی در دنیا دوستش داریم ادای احترام کنیم.
leili L
اما هیچوقت نمیتواند زیاد پیشم بماند؛ اینکه من آرام و بیحرکت در چندقدمی مرگ باشم و او در چندقدمی من، برایش زیادی سنگین است.
Momentary pleasure
آدمها و مکانهایی که در صفحات این کتاب آورده شدهاند، من فعلی را ساختهاند. هوایم را داشتهاند و پشتم را خالی کردهاند. به من عشق ورزیدهاند و من را به شک انداختهاند. خوشیهای زیادی برایم به ارمغان آوردهاند و اندوهی عمیق بر دلم افکندهاند. همگیشان را دوست دارم. مدیون همهشان هستم. این کتابی راجع به التیام است.
آریتی
مسافرِ مسیری مهآلودم، نمیدانم ته این راه به کجا میرسد، اما حس میکنم سفر درازی پیشِ رو دارم.
Elika
تقریباً همه میخواهند احساس کنند به شخصی تعلق دارند، من هم اجازه میدهم بدانند که برایم مهم هستند.
Elika
لبخندزدن کمک میکند تا با همه ارتباط برقرار کنید.
Elika
کاش میشد بعضی روزها این درد زشت و پرقدرت را مثل تیشرت به تن کنم تا خودش را نشان میداد و آنوقت دیگران متوجه میشدند که نباید از من توقع زیادی داشته باشند. احساس میکنم که انتظار مردم از من زیاد است.
Elika
کاش میشد بعضی روزها این درد زشت و پرقدرت را مثل تیشرت به تن کنم تا خودش را نشان میداد و آنوقت دیگران متوجه میشدند که نباید از من توقع زیادی داشته باشند.
آیسودا
وقتی فرد باارزشی صدمه میبیند، صرفنظر از اینکه این صدمه چقدر شدید باشد، صرفنظر از اینکه برای بهبودیاش وسیلهای وجود داشته باشد یا نه، اطرافیان فردِ صدمهدیده بر این اصرار دارند که او مداواپذیر است.
آیسودا
میفهمم که عشق یعنی برای کسی آشفتهحال شوی. عشق یعنی سخت تلاش کنیم زرهی پولادین را برای محافظت تنمان کنیم و بعد، همان زره را برای محافظت از عزیزمان روی تنش بنشانیم. یعنی برهنهایستادن و لرزیدن در برابر چیزی که از آن واهمه داریم تا به آنچه بیش از هرچیزی در دنیا دوستش داریم ادای احترام کنیم. این عشقی است که دگرگونم میکند.
Momentary pleasure
حجم
۳۰۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۳۰۸٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۴۸,۰۰۰۶۰%
تومان