جملات زیبای کتاب بی‌سایگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی‌سایگان
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب بی‌سایگان

نوع کتاب
۲.۶ امتیاز(از ۱۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fatima
۴۲
ـ برای حسادت هیچ‌چیزی وحشتناک‌تر از خنده نیست.
پویا پانا
۹
هیچ‌چیزی بهتر از جاه‌طلبی مناسبِ زنانِ مصمم نیست. عشق آن‌ها را زشت و بی‌ریخت می‌کند.
شلاله
۷
در حالی که سعی می‌کرد آرامَش کند گفت: «گریه نکن،» و ناگهان متوجه شد که این همسرش است، دارایی‌اش، و به خودش تعلق دارد، و کسی است که فقط به او فکر می‌کند، و تقریباً تا یک قدمی مرگ رفته است. او تنها مایملکش بود، و برنارد تقریباً او را از دست داده بود.
پویا پانا
۷
ما وقتی که متولد می‌شویم گریه می‌کنیم، و هر چه پس از آن می‌آید فقط کاستن از این گریه است.
سایه
۷
میان من و تو ‫چه پرشمار دریاهایی ‫ که جدایی می‌افکنند.
سایه
۶
اما او دلچسب نیست، شاید حتی بی‌رحم هم نیست. اما فقط هست، همین. و این تنها کلمه‌ی درست درباره‌ی او است.
پویا پانا
۴
من تا حد جنون عاشق بوده‌ام، یعنی واقعاً دیوانه‌ی دیوانه، یعنی همان چیزی که به آن دیوانگی محض می‌گویند، و برای من تنها شیوه‌ی قابل درک برای عشق ورزیدن جنون است.
پویا پانا
۴
فقط ثروتمندان هستند که در عشق، همانند تجارت، می‌توانند با نسیه زندگی کنند،
یکتا
۳
سیگار نم‌داری که برنارد با ناکامی سعی کرده بود روشن کند نمادی بود از زندگی آن‌ها، برای اینکه آن‌ها اصلاً طعم خوشبختی واقعی را نمی‌شناختند و متوجه این موضوع هم بودند، اما، علاوه بر این، حس می‌کردند که این موضوع اصلاً برایشان مهم نیست.
پویا پانا
۲
برای حسادت هیچ‌چیزی وحشتناک‌تر از خنده نیست.
کافه کتاب
۲
ما وقتی که متولد می‌شویم گریه می‌کنیم، و هر چه پس از آن می‌آید فقط کاستن از این گریه است.
شکوفا
۲
نمی‌دانم آیا این انعکاس تصویر خودم در او است که دوستش دارم، یا نبودن این انعکاس، یا این فقط خودِ او است. اما او دلچسب نیست، شاید حتی بی‌رحم هم نیست. اما فقط هست، همین. و این تنها کلمه‌ی درست درباره‌ی او است.
سایه
۲
من نمی‌توانم با هم‌جنس‌بازها کنار بیایم. حوصله‌ام را سر می‌برند. فقط آدم‌های معمولی را دوست دارم
سایه
۲
ادوارد بیدار شد و وقتی فهمید کنار بئاتریس است نوعی حس خوشبختی و مسرت را تجربه کرد، همان حسی که می‌دانیم ناگهان هستی و موجودیت انسان را توجیه می‌کند
سایه
۱
سرتاسر پاریس را با پاهایی بال‌دار راه رفت، مانند همه‌ی آدم‌های عاشق.
سایه
۱
روزی می‌رسد که دیگر او را دوست نداری. و یک روز، بدون تردید، من هم دیگر تو را دوست ندارم. و ما دوباره تنها می‌شویم
سایه
۰
دوست ندارم مجبور شوم احمق به نظر بیایم