
n re
۱۶
مؤدبانه نیست از دیگران سؤالهای خصوصی بپرسی.
n re
۵
یکی از همین روزها بیدار میشی و متوجه میشی که دقیقاً شبیه بقیهٔ ماهایی!»
n re
۵
«فرق میکنه با کی زمان میگذرونی. تو که نمیخوای گیر دوست ناباب بیفتی؟»
اصلاً متوجه نبود که من خودم دوست ناباب بودم.
n re
۲
مردم با هم احوالپرسی و معامله میکردند و برای هم شایعه پراکنی میکردند.
n re
۲
هیچکس از یه زن جوان سهلالوصول خوشش نمیآد
n re
۲
توی پارهپاره کردن دل آدم با کلام استعداد فوقالعادهای داشت.
n re
۲
هیچچیز تا این اندازه آرامش آدم را برهم نمیزند که کسی که بدترین رازهایت را میداند غافلگیرت کند.
n re
۲
زندگی یه داستان شاه و پریان نیست. وقتی با یه مرد آشنا میشی باید فکر کنی، نه اینکه فقط احساس کنی. باید به این فکر کنی که از کجا اومده، به کجا میره و به چی اعتقاد داره...
daisy
۲
ما بیشتر وقتی عذاب میکشیم که سعی میکنیم کسی یا چیزی باشیم که نیستیم.
یك رهگذر
۲
زمانیکه بهت شک دارند، طوری رفتار کن که انگار میدانی داری چهکار میکنی. آنوقت دیگران هم مثل خودت با تو برخورد میکنند.
یك رهگذر
۲
شخصیت ساخته نمیشه. پرورش داده میشه.
n re
۱
«من دیگه به شانس اعتقادی ندارم. ترجیح میدم خودم سرنوشتم رو بسازم.
n re
۱
توی زندگی هر آدمی فقط یه دورهٔ طلایی وجود داره.
n re
۱
ما بیشتر وقتی عذاب میکشیم که سعی میکنیم کسی یا چیزی باشیم که نیستیم
n re
۱
فریب زرق و برق رو نخور. ارزشت از این چیزها بیشتره. از قدیم گفتن: هر چیزی که برق میزنه طلا نیست
daisy
۱
یه سگ کوچیک میگیرم. یکی از اونهایی که موهای فرفری دارن.»
نخودی خندیدم. «یه پودل؟»
«درسته. یه پودل! ترجیح میدم یه روزی یه پودل داشته باشم تا یه مرد!»
roy383
۱
ما بیشتر وقتی عذاب میکشیم که سعی میکنیم کسی یا چیزی باشیم که نیستیم.»
اِلی
۱
شخصیت آدمی سرنوشت اوست.
یك رهگذر
۱
اگر بتوانی دیگران را متقاعد کنی، ممکن است روزی بتوانی خودت را هم متقاعد کنی.
یك رهگذر
۱
وقتی کسی به فرار کردن از سختیها عادت میکنه، کمکم از واقعیتها دور میشه و رو به تباهی میره. ولی امید هست. میشه این عادت رو از بین برد و به جاش عقلانیت رو برگردوند.
یك رهگذر
۱
مردها به کشورشان عشق میورزند، نه برای اینکه بزرگ است، برای اینکه از آن خودشان است.
سِنِکا
n re
۰
شخصیت آدمی سرنوشت اوست.
n re
۰
«مجبور نیستیم به هیچکسی وابسته باشیم.»
n re
۰
صداش یه دنیا بود، یه سرزمین سبز و غنی پر از کوهستانها و رودخونهها...
n re
۰
صورتی که هیچوقت ندیدهای چهرهای است که هیچوقت هم به خاطر نمیآوری.
n re
۰
زمانی که سرنوشت چیزی مرحمت میکند، باید حواست را جمع کنی.
n re
۰
زندگیام پر از شکاف بود. فاصلهٔ خیلی زیادی بین کسی که میخواستم باشم و کسی که بودم وجود داشت.
n re
۰
فضیلت و سختکوشی یه نوع برتریه، مهم نیست توی چه موقعیتی باشی.
n re
۰
حسی مثل اینکه تمام زندگیام توی راهرویی بیپایان با دیوارهای پوشیده از آینه باشم و سرم را پایین بیندازم، با تمام سرعت بدوم و هر کاری برای پرت کردن حواسم و اجتناب از دیدن خودم توی آینه انجام بدهم.
n re
۰
«میتونی ببینی که مشکلاتت حاصل کارهای خودت هستن؟ که فرار کردن از زندگیت فقط باعث شده روزگارت بدتر بشه؟»