
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۶۳
بخاطر علاقهای که به آدمهای سفید داشت. نه اینکه پوستشان سفید باشد، بلکه ذاتشان سفید باشد،
میرفندقی
۳۹
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
HASTI
۲۶
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
از رقبای ایلان ماسک
۲۵
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
hope healer
۱۴
فیل اما به کارش ادامه میداد و آرام و متین با همه برخورد میکرد. شاید اگر کتابهای کمی خوانده بود همهٔ آن موجودات را یک مشت احمق فرض میکرد، اما فیل، کم کتاب نخوانده بود. او کتابهای بیشماری خوانده بود و میدانست غریزهٔ هر کدام از آن حیوانات همین است و اوست که متفاوت است و باید تاوان این تفاوت را هم میداد.
nu.amin.mi
۱۲
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
هارو چان~
۸
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
ماهی سیاه کوچولو
۷
رالف بخاطر علاقهای که به آدمهای سفید داشت. نه اینکه پوستشان سفید باشد، بلکه ذاتشان سفید باشد، همیشه با مهرهٔ سفید بهترین بازیهایش را انجام میداد و برنده میشد اما وقتی قرار بود با مهرهٔ سیاه بازی کند بیشتر اوقات شکست میخورد.
Mohi:/
۷
میمونها معتقد بودند آنها کار اشتباهی نکردهاند و طبق غریزهٔ ذاتیشان موز خوردهاند و پوستش را روی زمین ریختهاند و این اصلاً کار اشتباهی نیست. کدام میمون پوست موزش را در سطل زباله میریزد؟
Parnian88
۵
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
شکوفا
۵
با این حال هر چه بود یک احمق بودن در میان عدهای عاقل از اینکه یک عاقل در میان عدهای احمق باشی بسیار بهتر است...
.GH.
۵
هر کس بنا بر نیازها و شخصیت و نگرش خودش برای خودش یک سبک زندگی اختراع کرده بود که بیشترین لذت را از آن میبرد.
آلما
۴
دوودوو تنها بیمار تنها بیمارستان دنیا بود. در حقیقت او یک بیمار نبود بلکه یک احمق بود
Mohi:/
۴
انسان از دیرباز در پی کشف اتوپیا یا آرمان شهر بوده. جایی که غم و اندوهی نباشد، همه چیز زندگی فراهم باشد. سختی و ناراحتی و رنجی نباشد. این شده که افسانهها بوجود آمده تا مرهمی باشد بر روی خیالپردازیهای بیکران انسانها...
ماوی:)))
۳
منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
دیوانه شماره 116382765947
۲
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
ماوی:)))
۲
مثلاً پدرش نام او را دوودوو گذاشت چون فکر میکرد قشنگ است و البته مادرش زیاد نتوانست در این نظر دادن مشارکت کند چرا که هنگامی که دوودوو به دنیا آمد او از دنیا رفت.
Mohi:/
۱
اسبهای راه راه ناز نمیکنند!
شکوفا
۱
او همچنین به این نتیجه رسیده بود شروع کننده، برنده است و کنترل بازی را به دست خواهد گرفت. برای همین تلاش میکرد همیشه در روابط پیش قدم باشد و رشتهٔ کارها را به دست بگیرد تا موفق باشد.
.GH.
۱
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
.GH.
۱
رالف بخاطر علاقهای که به آدمهای سفید داشت. نه اینکه پوستشان سفید باشد، بلکه ذاتشان سفید باشد، همیشه با مهرهٔ سفید بهترین بازیهایش را انجام میداد و برنده میشد
Jepsofilia :(:
۱
اما هیچ کدام از حیوانات جنگل او را درک نمیکردند. مثلاً به او ایراد میگرفتند که چرا عینک میزند؟!! از لحاظ آنها یک فیل هیچ وقت نمیتوانست عینک بزند.
☆nika☆
۱
با خواندن این کتاب، من دیوانهٔ من شما از زندانی که برایش ساخته بودید رها شد و اکنون آزادانه در اطرافتان میچرخد...
خودم را چگونه بسازم؟
۱
قالبهای سفالی گردی که زنان قبیله زیر لبهایشان میگذارند مربوط به دوران برده داری است و نیاکان آنها برای آنکه شکارچیان برده آنها را دستگیر نکنند و از ارزش بیفتند لبهایشان را پاره میکردند و تکه چوب یا سنگی میان آن قرار میدادند تا در امان باشند. و حالا پس از گذشت صدها سال این رسم و سنت در میان زنان قبیله مانده و بدون آنکه علت این کار را بدانند کار نیاکانشان را تکرار میکردند.
آرین
۱
چلمبارت هیچگاه نفهمید اگر گرازها وحشی هستند چرا نیاز به نگهبانی دارند و اگر نیاز به نگهبانی دارند چرا وحشی هستند؟!
شکوفا
۰
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
ıllıllı Windows ıllıllı
۰
یک روز دقیقاً در سالروز چهل سالگی دوودوو وقتی پرستارها برای او جشن گرفته بودند یکی از بادکنکهای بزرگ ترکید و سبب شد دوودوو با چشمهایی از حدقه درآمده سر جایش بنشیند و اطراف را براندازی کند و سپس بدون مقدمه از پرستارها شیر بخواهد. اما کسی شیر نداشت و بنابراین مووموو جوانترین پرستار بخش رفت و از یخچال برایش شیر آورد. البته او نرفت، یخچال پیش آنها آمد و یک شیشه شیر دستشان داد و بعد هم دنبال کارش رفت!
bookworm
۰
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
bookworm
۰
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
bookworm
۰
ما منِدیوانهٔ من وجودمان را پنهان میکنیم!
به او اجازهٔ اظهار نظر نمیدهیم!
گاهی از او خجالت میکشیم!
آنهایی که نخستین بار به فکر پرواز افتادند چه نامیده شدند؟
«دیوانه!»
آنهایی که در اندیشهٔ شکستن رکوردها بودند چه جملهای شنیدند؟
«مگر دیوانه شدی؟»
آنهایی که نظریههای علمی را به چالش کشیدند با چه چیزی روبرو شدند؟
«این دیوانگی است!»
آری! «من دیوانهٔ من» اگر نبود... پیشرفتی هم نبود...!!!
