
بریدههایی از کتاب کتاب ساحلی
۳٫۳
(۸۶)
گاهی اوقات صرفاً دلم برای دوستداشتن مردم تنگ میشد.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
بعضی وقتها نگران این میشم که حقیقت ارزش دردی رو که به همراه داره، نداشته باشه
Tabasom
وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند.
Anahitak
«بله، عشق اتفاق میافته. ولی بهتره واقعبینانه باشه تا مرتب بدبیاری نیاری. و احتمال اینکه عشق برات بدبیاری بیاره خیلی بیشتر از اینه که خوشبختی ابدی به ارمغان بیاره. و اگه تو رو آزار نده، اونوقت تویی که یه نفر دیگه رو آزار میدی. رابطه برقرار کردن یه جورایی سادومازوخیزمه. مخصوصاً وقتی میشه همهٔ چیزهایی رو که از رابطهٔ عاشقانه به دست میاد، از دوستی به دست آورد، بدون رسیدن به نقطهٔ پایان اجتنابناپذیرش و تباه کردن زندگی یه نفر دیگه.»
Tabasom
آدمها پیچیده بودند. مسائل ریاضی نبودند؛ مجموعهای از احساسات و تصمیمات و شانس خرکی بودند. دنیا هم پیچیده بود؛ نه یک فیلم فرانسوی زیبا و تار، بلکه یک آشفتگی فاجعهآمیز و وحشتناک، آمیخته با درخشندگی و عشق و معنا.
ramina
وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند. همان لحظه تصمیم گرفتم زندگیام پر از هر سه باشد.
ghazal
زندگی بیمعنیه، ژانویه. به پرتگاه زل زدهام.
Kamand Kamoei
«هر کسی که سرگردان است الزاماً گم نشده».
پریسا همانی
«زندگی مجموعهای از لحظات خوب و بده، تا خودِ لحظهٔ مرگت. که میشه گفت یه لحظهٔ بده. عشق اینو تغییر نمیده.
pari
قرار بود کل هفته به فرار از زندگیای که با آن بزرگ شده بود نزدیک شود و بعد در آخرین لحظه با این افشاگری وحشتناک مواجه شود که هرچقدر هم گاهی از این دنیا متنفر باشد، تنها دنیایی است که به آن تعلق دارد.
ramina
به جای اینکه خود را متقاعد کنم یک روز همه چیز مرتب خواهد شد، روی این حقیقت که همین حالا هم همهچیز مرتب است تمرکز کردم و در او گم شدم.
masome1385
تکتک انسانهای این کرهٔ خاکی بهنوبت محکوم به زجر کشیدن بودند. گاهی اوقات تنها کاری که از دستتان برمیآمد این بود که یکدیگر را محکم بگیرید، تا زمانی که تاریکی دوباره به بیرون تفتان کند.
artemis
گاس گفت: «میبینی؟ همین مزخرفات باعث میشه نتونم به پایان خوش اعتقاد داشته باشم. تو این دنیا هیچ وقت چترهای کاغذیای که قولشو داده بودن، گیرت نمیاد.»
گفتم: «گاس، خودت باید چتر کاغذیای باشی که دوست داری تو این دنیا ببینی.»
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
آسمان به رنگ کبود بیرحمانهای درآمده بود. دیدن این رنگ روی پوست یک نفر باعث میشد حالت بد شود. اما در این فضا واقعاً زیبا بود. عجیب است که چطور برخی چیزها میتوانستند در بعضی شرایط منزجرکننده باشند و در برخی شرایط دیگر خارقالعاده.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
بعضی وقتها نگران این میشم که حقیقت ارزش دردی رو که به همراه داره، نداشته باشه
Zohreh
انگشتهایش با بیقراری روی فرمان ضرب گرفته بودند و من اجازه دادم چشمهایم از روی رگهای ساعدش پایین بلغزد، از پشت بازویش بالا برود و به نقطهٔ اتصال دست و آستین برسد.
Kamand Kamoei
شاید دلیل اینکه نتوانستی کتابت رو تموم کنی اینه که به جای اینکه ببینی خودت چی میخوای بنویسی، مرتب میپرسی بقیه چی میخوان بخونن.
ramina
احتمال اینکه عشق برات بدبیاری بیاره خیلی بیشتر از اینه که خوشبختی ابدی به ارمغان بیاره. و اگه تو رو آزار نده، اونوقت تویی که یه نفر دیگه رو آزار میدی. رابطه برقرار کردن یه جورایی سادومازوخیزمه. مخصوصاً وقتی میشه همهٔ چیزهایی رو که از رابطهٔ عاشقانه به دست میاد، از دوستی به دست آورد، بدون رسیدن به نقطهٔ پایان اجتنابناپذیرش و تباه کردن زندگی یه نفر دیگه.»
°•sara_hp•°
دلم میخواست بچه باشم. دلم میخواست جیغ بکشم، در را محکم بکوبم، فریاد بزنم: «ازتون متنفرم! دارین گند میزنین به زندگیم!»، کاری که هرگز نکرده بودم.
masome1385
فکر میکردم دلتنگی برای پدرم سختترین چیزی است که انجام خواهم داد. ولی بدترین چیز، سختترین چیز، عصبانی بودن از دست کسی بود که نمیتوانستی سنگهایت را با او وابِکَنی.
قاصدک
و در آن لحظه بود که متوجه شدم: وقتی حس میکردی دنیا تاریک و ترسناک است، عشق میتوانست تو را به رقصیدن وادارد؛ خنده میتوانست کمی از دردت بکاهد؛ زیبایی میتوانست ترست را سوراخسوراخ کند. همان لحظه تصمیم گرفتم زندگیام پر از هر سه باشد. نه فقط بهخاطر خودم، بلکه بهخاطر مامان و همهٔ اطرافیانم.
کاربر ۹۳۸۳۴۱۷
وقتی کسی رو دوست داری دلت میخواد یه کاری کنی دنیا به چشمش متفاوت بیاد. به همهٔ چیزهای زشت معنا بدی و خوبیها رو چند برابر کنی.
یك رهگذر
زندگی بعضی وقتا خیلی سخت میشه. بعضی وقتا انقدر بهت فشار میاره که مجبوری حسابی کش بیای تا اون چیزی رو که دنیا ازت میخواد بهش بدی و تکههایی از خودت رو از دست میدی.
یك رهگذر
«هر کسی که سرگردان است الزاماً گم نشده».
artemis
هرچقدر هم گاهی از این دنیا متنفر باشد، تنها دنیایی است که به آن تعلق دارد.
غزل
این چیزی بود که باعث شد عاشق کتابخواندن شوم، چیزی که باعث شد در درجهٔ اول به نویسندگی روی بیاورم. حس اینکه دنیایی جدید مانند تار عنکبوت در حال تنیدن دورتادورت بود و تا زمانی که خود را تماموکمال را نشانت نمیداد، نمیتوانستی تکان بخوری.
کاربر ۴۲۵۵۹۵۴
کل تابستون پارسال به این فکر میکردم که دیگه هیچ وقت احساس خوشحالی نمیکنم و حالا که یه سال گذشته، هنوز ناراحت و نگران و عصبانیام، ولی یه وقتایی خوشحال هم هستم. اینجوری نیست که اتفاقات بد انقدر زندگیت رو سوراخسوراخ کنن که عمق گودالش باعث شه هیچ خوبیای به اندازهٔ کافی بزرگ نباشه که دوباره خوشحالت کنه. هر چقدر هم اتفاقات مزخرف بیفته، همیشه گلهای وحشی هم وجود دارن. همیشه پیتها و مگیها و باد و طوفان توی جنگل و نور آفتاب روی موجها وجود داره.»
Zohreh
آدمهایی که به دلایل درست کارهای اشتباه میکردند. آدمهایی که به دلایل اشتباه کار درست را انجام میدادند.
Kamand Kamoei
«بوسیدن یک سیگاری مثل لیس زدن جاسیگاریست
پریسا همانی
اولین دور مریضی مامان به من آموخت که عشق طناب فرار است، ولی دومین موج مریضیاش بود که به من آموخت وقتی در حال غرق شدنی، عشق میتواند جلیقهٔ نجاتت باشد.
تینا
حجم
۳۳۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۳۳۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان