جملات زیبا از متن کتاب مهمانی شام | طاقچه
تصویر جلد کتاب مهمانی شامsubscriptionAvailable

کتاب مهمانی شام

و چند داستان دیگر

۲.۸(از ۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جاشوا فریس، پری‌سا جوادی
انتشارات: 
مهرگان خرد
categoryدسته‌بندی: 
داستان خارجی

قیمت:

۵۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

فهمید هر آنچه در دنیا جست‌وجو می‌کند را باید درون خودش بیابد.
SaNaZ
۱۱
من بلد نبودم زندگی کنم. من زندگی می‌کردم که چیزی رو ثابت کنم، زندگی می‌کردم که انتقام بگیرم. برای همین زندگی‌م خیلی محدود و حقیر بود. تا اینکه کم‌کم فهمیدم زندگی چیه و برام مهم شد و این خیلی ترسناک بود.
SaNaZ
۵
آن‌قدر خودش را می‌شناخت که بفهمد شادی‌ای که این‌طور مُصرانه در جست‌وجویش است را نباید در شریک زندگی‌اش جست‌وجو کند
SaNaZ
۳
طوری گریه می‌کرد که انگار کسی در آغوشش نگرفته، انگار کسی در اتاق نیست، انگار کسی اصلاً در این دنیا نیست.
SaNaZ
۲
آن سال برای جشن تولدش یازده مهمان دعوت کرده بود اما فقط دو نفرشان آمدند که آن‌ها هم دوقلو بودند
SaNaZ
۱
اصالت همیشه پیروز است حتی در شکست.
SaNaZ
۱
یادش افتاد که نیازی نیست کسی را تحت تأثیر قرار بدهد.
SaNaZ
۱
پدر لازم دارد. لعنتی... خودم هم پدر لازم دارم. چه کسی پدر لازم ندارد؟
SaNaZ
۱
«خودم رو گول می‌زدم که اگه هی از یه جا به جای دیگه برم مرگ نمی‌تونه بیاد سراغم.» مرد دوم گفت: «اتفاقاً این‌طوری که راحت‌تر می‌تونه گیرت بندازه.»
SaNaZ
۱
اولین روز بهار باعث شده بود کمی دیوانه شود چون داشت با خودش فکر می‌کرد تنها انتخابی که دارد بین پیک‌نیک رفتن و مُردن است.
Mostafa F
۱
تنها کاری که توانستند در اولین شب بهار بکنند همین بود؛ مثل همیشه به مرکز شهر بروند و شام بخورند! همیشه غذا خوردن پای ثابت همهٔ برنامه‌ها بود، غذا و نوشیدنی. هر وقت چیز دیگری به ذهنشان نمی‌رسید می‌رفتند تا سر حدِ مرگ می‌خوردند و می‌نوشیدند، اسمش را هم گذاشته بودند زندگی.
کاربر ۴۷۵۶۷۸۰
۱
انگار تا ابد در برابر موانع و تیرگی‌های راه مصون شده باشد.
SaNaZ
۰
اگر به مهمانی می‌رفت چطور باید با روبوسی‌های فرمالیته‌ای که صورتشان را به هم می‌چسبانند و هوا را می‌بوسند کنار می‌آمد؟
SaNaZ
۰
ساعت‌ها به کسالت و بدشانسی گذشته بود، به دورِ خود چرخیدن و انتظار. آن هم درست زمانی که بیش از هر وقت نیاز داشت کاری کند که به شبش و به زندگی‌اش معنا ببخشد.
Mostafa F
۰
"مربی" اصیل بود و اصالت همیشه پیروز است حتی در شکست.
Elaheh Dalirian
۰
زن گفت: «منم شرط می‌بندم حتماً کالسکه می‌خرن. ولی خودِ تو، خود تو اگر بچه داشتی براش کالسکه نمی‌خریدی. درسته؟ چون کاریه که برای همه قابل پیش‌بینیه. نه؟» مرد گفت: «داشتم فکر می‌کردم که می‌تونیم به‌جاش بچه رو با نوار چسب به خودمون ببندیم. خیلی هم ارزون‌تر تموم می‌شه.» «یعنی مثل این آغوشی‌ها ولی با نوار چسب؟» «دقیقاً»
HeroLimoo
۰