ادعاهایی که دربارهٔ طبیعت انسان مطرح میشوند، بهخصوص در این مورد، ابهام دارد. آیا این کار انسان طبیعی است که شیر گاو بخورد، یا در جستوجوی کانیها در دل زمین نقب بزند، یا با هواپیما اینسو و آنسو برود؟ برای ما طبیعی است که خودخواه باشیم یا بخشنده؟ صلحطلب باشیم یا پرخاشجو؟ آرام و متعادل باشیم یا عصبی و رواننژند؟ واژههای «طبیعی» و «غیرطبیعی» و «طبیعت» را باید در اینجا علامت خطر بدانیم که از امکانِ سردرگمی و آشفتگی خبر میدهند. اگر کسی بگوید «انسانها بهطور طبیعی x هستند»، باید از او بپرسیم «آیا منظورتان این است که همه (یا بیشتر) انسانها x هستند؟» یا اینکه «انسانها باید x باشند؟» یا اینکه «ما همگی گرایشی فطری به x بودن داریم؟» (و اگر اینطور است آیا این گرایش را باید تقویت کرد یا با آن مقابله کرد؟) یا شاید منظورتان این است که «انسانها پیش از پیدایش تمدن x بودند» (و در این صورت تمدن چیست؟)[...].