
seyyed hasan emadi
۷۲
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
کتابها مرا صدا میزنند...
۲۷
مُردیم و من هنوز گمانم که زندهام
آنقدر زندهام که گرفته است خندهام
BookishFateme
۸
دنیای من شبیه درختی است در کویر
تنهاییِ اتاق مرا دست کم نگیر
BookishFateme
۷
بذری که در زمین تو میهن! نکاشتیم
یا سوخت، یا جوانه نزد، یا غروب کرد
دیروزمان در آتش بیهودگی گداخت
امروزمان به پوچی فردا غروب کرد
BookishFateme
۵
مادر که خاک گشته، برادر که جنگ رفت
این باغِ قفلتا به ابد، سرپناه کیست؟
BookishFateme
۵
اشکی به رهگذار تو روشن نمیکنم
ای مرگ! از هراس تو شیون نمیکنم
seyyed hasan emadi
۴
زین دوزخ عظیم مجال گریز نیست
ای اشکهای شور! چه فوّاره میکنید؟
حــــــــنا🌼
۴
کشورم اسبی است تنها، خسته، بیافسار و زین
نازنین! دیری است در چشمانتظاری مانده است
حــــــــنا🌼
۴
زین دوزخ عظیم مجال گریز نیست
ای اشکهای شور! چه فوّاره میکنید؟
mobinabayrami
۴
دنیای من شبیه درختی است در کویر
تنهاییِ اتاق مرا دستکم نگیر
BookishFateme
۳
سرک همان سرکِ تنگ و خر همان خرِ لنگ
دلم گرفته از این زندگیِ تکراری
چه بود جمعهٔ من؟ جز دوباره شنبه شدن
تمامِ روز، سپس فاژههای بیکاری
شما و سازشتان راه حل و مشکلتان
من و حماقتِ من، زندگی و ناچاری
Leila Koumar
۳
اینجا بهجز شکنجه و توهین چه دیده زن؟
غیر از شب و سیاهی سنگین چه دیده زن؟
اینجا در این معاملهآبادِ مردها
در سینه غیر عقدهٔ دیرین چه دیده زن؟
mobinabayrami
۳
یارب مباد باورم از عشق کم شود
بر فرقم آفتاب به یکباره خم شود
دارد نشاط بیشتر از صد قدح شراب
چایی که در حرارت یک عشق دم شود
mobinabayrami
۳
هرچه دنیا را تماشا میکنم
خنده بر غمهای دنیا میکنم
گاهگاه از کثرت بیهودگی
خنده را با گریه یکجا میکنم
mobinabayrami
۳
پشت تنهایی من کیست که پنهان شده است؟
دلم از سایهٔ خود نیز گریزان شده است
تازه از آمدن سال دو روزی نشده
که سفر کرده پرستو و زمستان شده است
BookishFateme
۲
بودند چهرهها همه خوش ظاهراً ولی
در بینشان تسلّیِ خاطر کسی نبود
افسوس! درک واژهٔ هجرت چه مشکل است
گویی در این زمانه مهاجر کسی نبود
هنگام دور گشتن یک سایه در افق
در جادهها به جز دو سه عابر کسی نبود
حــــــــنا🌼
۲
آبی که در تلاطم بلعیدن من است
از شانه کمکمک بهگلوگاه میرسد
حــــــــنا🌼
۲
بذری که در زمین تو میهن! نکاشتیم
یا سوخت، یا جوانه نزد، یا غروب کرد
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
شراب میخوری و میکشی پشیمانی
پس از دو جام دگر میشوی پشیمانتر
mobinabayrami
۲
من اهل دم و دودم و افیون منی تو!
ای نور و نمک ریخته در خون منی تو
صد جذبهٔ ناگفته اگر در رگ تار است
من نایم و در نالهٔ محزون منی تو
همشکل تو، تا پیکری از سنگ تراشم
در معجزه، دستان خداگون منی تو
mobinabayrami
۲
در دل غمِ زمانه گرفتم گریستم
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
seyyed hasan emadi
۱
خون است اینکه میدود... این خط سرخ نیست
خطی که دور نام تو نامرد میکشم
seyyed hasan emadi
۱
صورتگر خزانم و در پردهٔ خیال
یک تابلو برای تو «خوشکرد» میکشم
تا با فضای باغ کمی آشنا شوی
یک لانهگک که میشکند سرد، میکشم
حــــــــنا🌼
۱
من و تو هردو گرهایم در دو حلقهٔ مرگ
دو گام دورتر از من تو حلقآویزی
حــــــــنا🌼
۱
زمانه زهر، هوا زهر، خندههایم زهر
مرا به حال خودم زهر مار بگذارید
shahzad
۱
پاییز را بهانه گرفتم گریستم
از سوز دل زبانه گرفتم گریستم
آیینهای مقابل چشمم گذاشتم
یک ژستِ کودکانه گرفتم گریستم
عکست به دیده سودم و از خالِ گونهات
یک بوسه عاشقانه گرفتم گریستم
دستم به ماشه رفت و فشردم...دو دیده را!
تا سوی خود نشانه گرفتم گریستم
عمری خلاف مردم خوشپوشِ خوشخیال
در دل غمِ زمانه گرفتم گریستم
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
Solmaz&Sanaz Sadeghi
۱
دارد نشاط بیشتر از صد قدح شراب
چایی که در حرارت یک عشق دم شود
Solmaz&Sanaz Sadeghi
۱
دلم آشفتهٔ آن زلف رها در باد است
سرم از بند هوسهای دگر آزاد است
همتم کاج بلندی است از آزادی و عشق
تنم آماج هزاران تبر بیداد است
بشکنم بند ستم را به یک آهنگ جنون
گو به هر جانبم استاده دژ پولاد است
بانگ آزادی امواج رها از خویشم
که همه عمر فقط کار دلم فریاد است
چه سبقها که ز تاریخ نیاموختهام!
چه سخنها که ز دیروز مرا در یاد است!
mobinabayrami
۱
یقین محضم و این از ستارهام پیداست
چه حاجت است گواه آورم خدایم را؟
طلای نابم اگر بیبهاست در چشمت
فقط تویی که ندانستهای بهایم را
maryam.baakhtari
۱
تقدیر، مرگ، جبر... جدایی گناه کیست؟
تاریکتر ز بخت تو، بخت سیاه کیست؟
...
مادر که خاک گشته، برادر که جنگ رفت
این باغِ قفلتا به ابد، سرپناه کیست؟
